......................................................................................................

ساخت كد آهنگ

ساخت كد موزیک آنلاین

پلنگان-كامیاران

پلنگان-كامیاران
پلنگان-كامیاران،هه ورامان،كورده واری 
قالب وبلاگ
دوستان و بزرگوارانی كه لطف نموده و به این وبلاگ مطلب یاعكس ارسال كرده اند *فخر الدین پرویزی * عبدالله كمانگر* نصرالله ندیمی* محمد باقر نسب* رحمان مردوخی* ادریس مهدی* یحیی رستمی كیا* بهاءالدین محمدیان *واسیع احمدی*كورش-علی صالحی*آكو پیر مغانی *علاءالدین عزیزی*سعید فلاحی

 تفسیر فی ظلال القرآن

دانلود قران كردی

عكس های زیبا از طبیعت هورامان

دانلود فیلم پالنگان

آخرین اخبار كردستانات آن لاین و بروز

آخرین اخبار هورامانات آن لاین و بروز

پالنگان از نگاه خبر گزاری های مهم

سایت ها و وبلاگ های هه ورامی

ئه لف و بی هه ورامی

عكس های زیبا از طبیعت پالنگان

تاریخچه پالنگان

عكس های زیبا از طبیعت هورامان

ژیان نامه به ناو بانه كانی كوردوستان

فركانس كانال های كردی

فركانس تمام ماهواره ها

شهر ها و روستا های هورامی نشین

فیش حقوقی معلمان سراسر كشور

وصیت نامه قاضی محمد

دانلود رایگان کتابهای الکترونیکی فارسی
نویسندگان
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
[ چهارشنبه 23 آذر 1390 ] [ 11:13 ب.ظ ] [ زیرك محمدیان ]
                                              سیمای مركز كردستان(كلیك كنید)

این برنامه قصد دارد  روستای پالنگان را که یکی از روستاهای گردشگری استان کردستان است و در دهستان " ژاوه رود" از توابع شهرستان کامیاران (حدود 47 کیلومتری شمال غربی کامیاران) قراردارد؛  از جنبه های بافت معماری، تاریخ و تمدن، موقعیت جغرافیایی، قدمت، آثار و بقایای تاریخی، جاذبه های طبیعی مانند رودخانه مجاور، آبشارها، چشمه ها، باغها و... .

اعتقادات دینی و معنوی، شیلات و پرورش ماهی، اشتغال زایی، صنایع دستی و تولیدات محلی، کشاورزی و دامداری،  هوار و هوارنشینی و...  بررسی نماید.

 

از عواملی که در ساخت این فیلم ما را یاری داده اند:

کارگردانی و تدوین :  برهان احمدی

تصویربردار : حشمت  نارنجی

دستیار تصویربردار: آرام  نصراللهی

صدابردار :  جمال  یونسی

محقق و نویسنده گفتارمتن :  لیلا  باغ پیرا

مدیر تولید :  محمد شورش  رستمی

دستیار تدون :  پیمان  رستمی

تدارکات :  احمد  عبدی

پیش تولید و تصویربرداری مستند پالنگان به اتمام رسیده است و در مرحله تدوین و صداگذاری بسر می برد و اوایل اسفندماه امسال آماده تحویل به شبکه جهت پخش می باشد.

پالنگان

پالنگان پالنگان

پالنگان پالنگان پالنگان

پالنگان پالنگان

پالنگان

پالنگان پالنگان

پالنگان پالنگان پالنگان

پالنگان پالنگان

پالنگان پالنگان

پالنگان پالنگان پالنگان

پالنگان پالنگان




برچسب ها: روستای تاریخی پالنگان، روستای تاریخی پلنگان، پالنگان، پالنان، كامیاران،
[ چهارشنبه 3 خرداد 1391 ] [ 09:37 ب.ظ ] [ زیرك محمدیان ]
                                                                                                      


 «  نظریه­ ی گیدنز»

همانطور که گفته شد جهانی شدن ابعاد مختلفی دارد و این پژوهش درصدد است تاثیر بعد فرهنگی آن را بر هویت قومی مورد تحلیل قرار دهد. مناسب ترین چارچوب برای تحلیل پدیده فوق الذکر چارچوبی ترکیبی است؛ چرا که اساسا به قول گیدنز و بسیاری دیگر ازنظریه پردازان این حوزه ارائه چارچوبی برای تحلیل پدیده جهانی شدن مشکل بوده و بر روی آن اجماع نیست. از سوی دیگر هر نظریه ای تنها بخشی از واقعیت را پوشش داده و ترکیب آنها با همدیگر می تواند به تحلیل بهتر پدیده کمک کرده و ابعاد نهان آن را روشن سازد.

به نظر گیدنز، یکی از مهمترین تاثیرات صنعتگرایی، دگرگونی تکنولوژیهای ارتباطی بوده است. این تفسیر گیدنز را به جنبه کاملا بنیادی جهانی شدن می کشاند؛ این جنبه را که در پشت هر یک از ابعاد نهادی جهانی شدن(سامان نظامی جهانی، نظام دولت ملی، اقتصاد سرمایه داری جهانی و تقسیم کار بین المللی) قرار دارد، می توان جهانی شدن فرهنگی یا بعد فرهنگی جهانی شدن نامید. تکنولوژیهای ماشینی ارتباطات از زمان پیدایش ماشین چاپ در اروپا، بر همه جنبه های جهانی شدن تاثیر نمایانی گذاشته اند(گیدنز، 1384: 92). کاستلز نیز در همین راستا بر این باور است که ملی گرایی معاصر بیشتر واکنشی است تا خودجوش، بیشتر به فرهنگی بودن گرایش دارد تا به سیاسی بودن، و بنابراین بیشتر متوجه دفاع از فرهنگی است که پیشاپیش نهادینه شده نه متوجه ایجاد یا دفاع از یک دولت(کاستلز،1384:49).

 در واقع گیدنز بعد از آنکه بعد اقتصادی جهانی شدن را تشریح می کند تاکید دارد که جهانی شدن، سیاسی و فرهنگی نیز هست و حتی به نظر وی مهمتر از همه، جهانی شدن با               "ارتباطات" عجین شده است: "در طول سی سال گذشته، مهمترین نیروی دگرگون کننده زندگی ما، بازارهای اقتصادی و یا بهم وابستگی اقتصادی نبوده، بلکه تاثیر ارتباطات بوده است که عموما تحت عنوان "انقلاب ارتباطات" خوانده می شود(گیدنز، 1384: 62).

اما این تاثیر به چه شیوهایی بوده است؟ به زعم گیدنز این تاثیر به شیوهای دیالکتیکی است و در نهایت به پخش مجدد قدرت منجر شده است: "یکی از جنبه های ماهیت دیالکتیکی جهان شدن، کشاکش میان گرایشهای معطوف به تمرکزگرایی که در ذات بازاندیشی نظام دولتها وجود دارد از یک سوی و حاکمیت دولتهای خاص از سوی دیگر است"(گیدنز، 1384: 87).

     در این رابطه شکل حکومت تغییر خواهد کرد. جهانی شدن، دولت ملی را تضعیف می کند، به این معنی که بعضی از قدرتهایی که دولتها در گذشته داشتند، کاهش یافته است. اما جهانی شدن در جهت عکس نیز عمل می کند؛ یعنی تقاضاهای جدید و نیز امکانات جدید برای          تجدید حیات هویتهای محلی ایجاد می کند. جهانی شدن همچنین دارای اثرات جانبی است؛ مناطق جدید اقتصادی و فرهنگی ایجاد می کند و گاهی مرزهای دولتهای ملی را در می نوردد (گیدنز، 1378: 9-38) از این رو، از نظر گیدنز جهانی شدن امکانی برای هویت های محلی    پدید  می آورد. و به ویژه بعد فرهنگی آنها را تقویت می نماید.

     لذا، جهانی شدن عامل افزایش اهمیت منطقه گرایی، ملی گرایی محلی، قوم گرایی محلی، عدم تمرکزگرایی و واگذاری قدرت نیز شده است. جهانی شدن موجب تمرکززدایی از قدرت دولت ملی می شود. در این باره مشهورترین نقل قول از دانیل بل، یکی از جامعه شناسان معاصر است که می گوید: دولت - ملت کوچکتر از آن شده است که مسائل بزرگ را حل کند و بزرگتر از آن شده است که مسائل کوچک را حل کند(گیدنز، 1384، 5-64).

لذا می توان گفت که گیدنز در چهارچوب رادیكال شدن مدرنیته و مدرنیته متأخر به جهانی شدن می‏اندیشد و "بی بستر شدن نهادهای اجتماعی و جدایی حداكثری زمان و فضا و این  هر دو را از مكان، ویژگی عصر جهانی شدن می‏داند." از نگاه او رشد ملی گرایی در شكل «ملت‏های بدون دولت» در این بستر روی می‏دهد و افراد در پروژه‏های انعكاسی (رفلكسیویتی) به عنوان سوژه‏هایی فعال در فرایند گزینش مصالح هویتی خویش درگیر خواهند شد(گل محمدی، 51- 42: 1381 و عاملی 3: 1383).

 

 قوم،قومیت،جهانی شدن،كاهش هویت  قومی،افزایش هویت قومی(كلیك كنید)




برچسب ها: جهانی شدن نظریه گیدنز، قوم، قومیت، گیدنز، روستای پالنگان،
[ سه شنبه 2 خرداد 1391 ] [ 07:49 ب.ظ ] [ زیرك محمدیان ]
                                                        

نام:كورش(علی)

نام خانوادگی:صالحی

تولد:57-پالنگان

تحصیل:دانشگاه بهشتی

شغل:مشاور دبیرستان(دبیر روان شناسی)

کتب:

1-هانیی و گوزیبان(ادبیات کودکان پلنگان)جهت دریافت کتاب به کافی نت ژوان ابتدای خیابان توحید مراجعه نمایید.

2-پالنگان پایتخت کهن(شناختنامه ی پالنگان)نزدیک به دو سال وبا هزینه ی شخصی وقت و سرمایه صرف این کتاب شده است و در تدوین آن بیش از هفتاد منبع استفاده شده است .

3-مشاهیر علمی ،ادبی،آیینی شهرستان کامیاران

4-میرئسکنده ری پالنگانی(رومان اورامی)میر اسکندر بیش از بیست سال در پالنگان ودر قلاع اطراف آن با قدرت فرمانروایی می کند .بعد از فوت میر، شاه اسماعیل دوم فرصت می یابد و با لشکری از اوراق اشجار فزونتر بدان سوی می تازد ...غافل از اینکه آنجا جای ماندنشان نیست و ...

5-هاوسه نگی(رومان سورانی)

و.

ترجمه ها و مقاله:

1-شعر ما باید بر بستر تفکر حرکت کند(ترجمه)سیروان شماره 16.سال1380

2-قطعه ی «دریاچه» اثر آلفو دولامارتین (ترجمه)سیروان شماره 30سال 1380

3-گائو چو ژیان برنده ی جایزه ی ادبی نوبل(ترجمه)سیروان شماره 24.سال1380

4-نامه ی خدا حافظی گابریل گارسیا مارکز(ترجمه)سیروان شماره 7سال 1380

5-بودن یا نبودن شکسپیر(ترجمه) مجله ی رویان

6-پالنگان و چه ن رووداوی میژوویی(ترجمه و روونکردنه وه )سیروان .شماره 671-سال1390

7-هه ردلان (مقاله.دوقسمت هفته نامه ی سیروان)

سایر:

1-تهیه ی پوستر مشاهیر پالنگان

2-تهیه ی پوستر شاعران پالنگان

3-تهیه ی پوستر صلاح الدین ایوبی و بابا ارلان پالنگانی

4-تهیه ی تصویر دامنه ی حکومت فرمان روایان پالنگان

5-تهیه ی پوستر مشاهیر علمی،ادبی،آیینی شهرستان کامیاران.

نمونه اشعار:

 (شعر فارسی)

در دل شب

آرام کرد مادری

کودکش را

آمد لب پنجره

در دل شب

آرام گرفت دریا

آمد لب ساحل

ساکت شد طوفان

همراه نسیم

آمد کنار برگ

ستاره ها،کائنات

همه مکث کردند                                             

چشم در دهان من دوختند

بچه ها

از مدرسه بگریختند

دویدند تا

سرکوچه

نفس زنان

ماه کامل بود

پایین آمد

پایین تر

تا نزدیک شانه های تو

جنگل از دور

گوشهایش

را

تیز می کرد

همه ساکت

همه آرام

من جلوتر آمدم

تو چای می خوردی

نگات کردم

همه نگاه کردند

نزدیکتر شدند

همه چشم در دهانم دوختند

در عطش نفسم می سوختند

آرام گرفتم

همه را نگاه کردم

همه نگاهم کردند باز

گوش کل هستی لرزید

«دوستت دارم»

همه شنیدند

زنده شدند

مادر دعا کرد

غوغا کرد طوفان

 

ماه برگشت

بچه ها خندیدند

دریا غرید

جنگل جنبید

کائنات چرخیدند و

چرخیدند

همه به هم می گفتند

که او را دوست دارد

او را دوست دارد

شعری دیگر از این بزرگوار در همین وبلاگ




برچسب ها: كورش صالحی، روستای تاریخی پالنگان، علی صالحی، كورش پالنانی، اشعار كورش صالحی،
[ سه شنبه 2 خرداد 1391 ] [ 07:48 ب.ظ ] [ زیرك محمدیان ]

  [ به‌شی -2]                                                                               به شی 1

پێکهاته‌ی مێژوویی و چینایه‌تی  شاری پاوه‌ ؛

گه‌ڕه‌که‌ کۆنه‌کان؛

سه‌ردێ ، قه‌ره‌مشانی،( قه‌دیم شاری ) ،شه‌خه‌ڵیان ،  حه‌مه‌ دۆساخیان ، ئاسنگه‌ران، پشته‌یان ، قه‌ڵاخوان ،  میرئاوا، زوارێ ....  .

 

 قه‌ره‌مــشانی ؛

مه‌ودای نێوان گه‌ڕه‌کی یه‌کم واته‌ (سه‌ردێ) تا کانی ئاوی ژنانه‌ی پێشوو ( کۆسی ئاوان) ،هه‌ڵکه‌وتوو له‌ داوێنی شاخی (قه‌ڵادزێ) له‌ باکوور و پشتی کاناڵی کۆنی ئاوی خواردنه‌وه‌ی شار  ناسراو به‌ " جۆ ده‌گای " له‌ باشووری لای به‌ره‌وه‌ی  به‌ ئه‌م ناوه‌ " قه‌رمشانی" ناوبانگی هه‌یه‌.

به‌شێک له‌م گه‌ڕه‌که‌ له‌ سه‌رده‌مانی هه‌ره‌ پێش دا که‌ مێژوه‌که‌ی نادیاره‌ بۆ گۆڕستان ته‌رخان کرابوو . دیاره‌ به‌  پێ نه‌ریتی شاره‌که‌ به‌شێک له‌ گۆڕستانی لای سه‌رووی شار هاوشان له‌ گه‌ڵ به‌شی دووهه‌م ، گۆڕستانی خوارووی شار ( ڕه‌سووڵ ئاوا=مه‌رقه‌دی شێخ محمد )، هه‌روه‌ها جێگای پێشووی مه‌دره‌سه‌ی شاهدۆخت که‌ ساڵه‌ کانی 1350 ئه‌م به‌شه‌ بۆ گۆڕستانی (مه‌لا مه‌قسود ) و به‌شی سه‌رووی شار پێش ئه‌و سه‌رو به‌نده‌  بۆ (مه‌رقه‌دی حاجێ) جێ گۆڕکێ پێکرا . له‌ ئاکام دا به‌ پێ زانیاریه‌ سه‌ره‌تاییه‌کان ده‌توانین  پێداگری ده‌سنیشانی سێ قۆناغ له‌ هه‌ر قۆناغێکدا دوو شووێنی جیاواز به‌ درێژایی ته‌مه‌نێکی هه‌زاران ساڵه‌ له‌م  شاره‌ بۆ قه‌برستانه‌ کانی بکه‌ین.

بازی مه‌کرۆڵی و بازی مووسایان  قۆناغی پاش سه‌رده‌می میتتراییزم (خۆر په‌ره‌ستی) که‌ ئاسه‌واری گۆڕستانه‌کانی نێژرانی مردوو له‌ نێو گۆزه‌ له‌ شوێنی ناسراو به‌ مه‌نده‌ جۆ له‌ کۆتایی په‌نجا کان 1350 له‌ لایه‌ن  تاڵان چیانی ئاسه‌وار تێکدران .گۆڕستانی ئه‌م ده‌وره‌ له‌ مێژوو [ پێش ‌ سه‌رهه‌ڵدانی زه‌رده‌شت]  وێنه‌ی له‌ هۆرامان زۆرن.

قۆناغی دووهه‌م  واته‌ باوه‌ڕ به‌ ده‌سه‌ڵاتێکی سه‌روو و باڵا ده‌ست له‌ ده‌سپێکی خۆ نواندنی زه‌رده‌شت پێغه‌مه‌ر وه‌ک ناسێنه‌ری " ئه‌هورا مه‌زدا" و پاش ئه‌و ئایینه‌کانی یه‌هود و عیسا مه‌سیح له‌ ناوچه‌که‌ . جێ په‌نجه‌ی ئه‌م بڕوا پیرۆزگه‌ڵه‌ لای خه‌ڵک تا هه‌نووکه‌ ئاسه‌واری به‌ جێ ماوی له‌ ناوچه‌ی هۆرامان هه‌ر نه‌بێ له‌ دووتوێ ناوی پارێزراو له‌ سه‌ر گه‌ڕه‌ک ، شاخ و شیوو دۆڵ و گۆرستان  ، هه‌روه‌تر  که‌لتووری تۆمار کراوله‌ زه‌ین و که‌له‌پؤری خه‌ڵکه‌که‌دا پارێزراو ماوه‌ته‌وه‌.

قۆناغی سێهه‌م پاش زاڵ بوونی ئایینی ئێسلام له‌ ناوچه‌ که‌دایه‌ . وێرای تایبه‌تمه‌ندی ئه‌م سه‌رده‌مه‌ مرۆ ده‌توانی له‌ دووتوێ ئه‌م باوه‌ڕه‌ئایینیه‌ جێگرتوه‌دا به‌شێک له‌ بڕوای پارێزراوی هه‌ره‌کۆن وه‌دۆزی.

به‌شێک له‌ دانیشتوانی شار له‌ سه‌ر ئه‌و بڕوایه‌ن که‌ خه‌ڵکی ئه‌م گه‌ڕه‌که‌ له‌ بنه‌ ره‌تدا کۆچبه‌ری شاری که‌رماشان بون . پێشتر کرماشان به‌ قرمیسین یا قرماسین ناسراوه‌ . نفووسی  نیشته‌جێ ئه‌م به‌شه‌ له‌ شار له‌ به‌ر ئه‌وه له‌ قرماسین را بۆ پاوه‌ هاتون و له‌ بنه‌ڕه‌تدا خه‌ڵکی کرماشانی کۆن بون،  گه‌ڕه‌که‌ که‌  به‌ ناوی ئه‌وانه‌وه‌ به‌ گۆ کردنی  سه‌ر زاره‌کی قه‌ره‌مشانی ( قرماسینی ) وه‌ک  بؤ چوونی توێژێک له‌ ڕۆشنبیران  باس ده‌کرێ .

نووسه‌ر له‌و بڕوایه‌دایه‌  ناوی گه‌ڕه‌کی ( قه‌ره‌مشانی)  له‌ بنه‌ره‌تدا " قه‌دێم شار" ، کۆنترین به‌شی شار له‌ گه‌ڵ ڕاستی زیاتر وێچوونی هه‌یه‌.

یه‌که‌م : هه‌ڵکه‌وتی کانی وئاوی " کۆسی ئاوان " هه‌روه‌ک له‌ ناوه‌که‌یڕا ده‌ر ده‌که‌وێ به‌شێک له‌ سه‌ربرده‌ی مێژوووویی ئه‌م شوێنه‌مان بۆ ده‌خاته‌ سه‌ر پشت . کۆسی  ڕه‌گه‌زێکی کۆنی نیشته‌ جێ زاگرۆس بوون (1204- 1517) پ ز ، که‌ ئاسه‌واری زۆریان له‌ کرماشان و ئیلام به‌ گشتی لێ به‌ جێ ماوه‌ .

یه‌ک له‌ کاره‌ به‌ نێوبانگه‌کانی ئه‌م ڕه‌گه‌زه‌ کێشانی ئاو و کاناڵ کێشی بۆ ئه‌م مه‌به‌سته‌ بوه‌ له‌ سه‌رجه‌می هۆراماندا ئاسه‌واری کاناڵ کێشی ئاو به‌ تایبه‌ت له‌ بناری شاهۆ ڕووکاری پاوه‌ ( زه‌ل ، مه‌نده‌ جۆ، و کاناڵ و جۆگه‌ به‌نێو بانگه‌ کانی پاوه‌ [ جۆ ده‌گای، جۆ گلان، جۆ مه‌رێ ( جۆ که‌لیانی)، جۆ مارفتێ، جۆ شاوی، جۆ پشته‌ی، جۆ گولالێ  ..و.

کتێبێکی به‌ ئاڵمانی نووسراو له‌ ژێر سه‌ردێڕی  Deutscher  Geist  که‌ زیاتر تێ ڕوانین و جۆری تێفکرینی ئاڵمانیه‌کان باس ده‌کات مه‌تڵه‌بێکی له‌ که‌سایه‌تیه‌کی ناسراو به‌ ناوی Helmuth von Moltke(1800-1891) به‌ سه‌رتیتری Kurden   Das Land und Volk der [ وڵات و خه‌ڵکی کورد] نووسراوی ساڵی 1841 تێدا یه‌ . له‌ لاپه‌ڕه‌ی 998 له‌ به‌شێکیدا سه‌باره‌ت به‌ کاناڵ کێشی و جۆگه‌ ئاوه‌کانی کوردستان  نووسیویه‌تی ، به‌ کار هێنانی سه‌ر چاوه‌ی کانیاوی  لووتکه‌ی شاخه‌ به‌رز و ڕژده‌کان سه‌رنج ڕاکێش  وه‌سف ده‌کا .له‌ به‌ر چاو گرتنی مه‌ودای چه‌ند سه‌عات وێرای ئاندازیاری ومێکانیزمی له‌ به‌رچاو گیراوی به‌رزی و نزمی زه‌وی و ڕژدی شاخه‌کان ، هه‌روه‌ها ئاماده‌کاری زه‌وی له‌ سه‌ر سینگی  شاخ به‌ شێوازی پله‌کان [ته‌ڵان] له‌ کاره‌ تایبه‌ته‌کان ده‌س نیشان ده‌کات.

‌ جۆ ده‌گای[کاناڵی مێژوویی ئاوی خواردنه‌وه‌ی شار]  له‌ راستیدا ده‌بوو وه‌ک گه‌نجینه‌یه‌کی تارێخی پارێزرابا له‌ به‌ر ئه‌وه‌ سه‌رده‌مێکی یه‌کجار درێژ هه‌م ئاوی خواردنه‌وه‌ی سه‌رپاکی دانیشتوانی شاری دابین کردوه‌ و هه‌م به‌شێک له‌ باغ و باغاتی ئاوداشتوه‌. جیاله‌وه‌ به‌شی هه‌ڵکه‌وتووی  ئه‌م کاناڵ کێشیه‌له‌ نێو شار  به‌ شێوازێکی ڕێکو پێک سه‌رداپۆشراوو له‌ هه‌ر گه‌ڕه‌کێک ده‌روازه‌یه‌کی به‌ نێوی " چار به‌ڵه‌ "  بۆ که‌ڵک وه‌ر گرتنی خه‌ڵک له‌ نزیک مزگه‌وته‌کان هه‌روه‌ها دوو حه‌مامی شار ، کانی ژنان وهه‌م بۆ ئاو داشتن له‌ درێژایی شار دا  بۆ دابه‌شین لێ دروست کراوه‌ .

به‌رنامه‌ڕێژی دابه‌ش کردنی ئاو بۆ ئاوداشتنی باغ و باغاتی پاوه‌ یه‌ک له‌ دامه‌زراوه‌ هه‌ره‌ یاسامه‌نده‌پێشکه‌وتوه‌کانی هۆرامان و بگره‌ ئێران ده‌ژمێردرێ . سه‌قامی دێرینی ئه‌م نه‌ریته‌ بۆ خۆی به‌ڵگه‌یێکی مه‌زن له‌ یاسا پارێزی و پێش که‌وتنی خه‌ڵک له‌ سه‌رده‌مانی پێش مێژوو به‌ حساب دێت.

" جۆ ماڵ" هه‌ره‌وه‌زێکی ساڵانه‌ له‌ وه‌رزی به‌هار بۆ خاوێن کردنه‌وه‌ی جۆگه‌ ئاوه‌کان یه‌ک له‌ ڕیوره‌سمه‌ دێرینه‌کانی ئه‌م شاره‌بوو که‌ هه‌ر باخدارێک له‌ ئاستی خۆی به‌ پاره‌ یا به‌شداری راسته‌وخۆ ده‌وری سه‌ربه‌ خۆی خۆ به‌خشی تێدا ده‌گێڕا.

تا ساڵه‌کانی پێش ده‌سه‌ڵاتی کۆماری ئێسلامی ئاو به‌ پێ سه‌عاتی دیاری کراو و له‌ ژێر چاوه‌دێری( مێراو ) به‌ شێوازی ڕێکو پێک له‌ ماوه‌ی شه‌وو ڕۆژ دا دابه‌ش ده‌کرا. ته‌نیا جێگایه‌ک مافی ده‌س تێوه‌ردان له‌ بڕین و یا که‌م کردنه‌وه‌ و داشکانی پارێزراو ڕه‌چاو ده‌کرا "جۆ ده‌گای" (کاناڵی ئاوی شار) بوو.

کۆتایی ساڵه‌کانی 1330 کاتی یه‌که‌مین کاناڵ کێشی مۆدێرن بۆ کێشانی لووله‌ی ئاوی نێو شار گۆزه‌یه‌کی پڕ له‌ سکه‌ی زێڕی سه‌رده‌می ده‌سپێکی خوله‌فای ئیسلام دیترایه‌وه‌ .

بازی مه‌کرۆڵی نیشتگه‌ی به‌شێک له‌ دانیشتوانی ئه‌م گه‌ڕه‌که‌ له‌ پێش هه‌شتا ساڵ له‌ لایێک  و نێو دێرکران وه‌ک گۆڕستانی زه‌رده‌شتیه‌کان  هه‌روه‌ها وه‌ک ژینگه‌ی خه‌ڵک ، گۆشه‌یه‌کیتر له‌ که‌ونارابوونی گه‌ڕه‌که‌که‌ ده‌گه‌یێنێ.

مزگه‌وتێکی به‌نێوبانگ  به‌ نێوی " مزگی  پڕچن(وڕۆڵ)" له‌م گه‌ڕه‌که‌ هه‌ڵکه‌وتوه‌ که‌ بۆ خۆی سه‌ربرده‌ و داستانی تایبه‌ت به‌ خۆی هه‌یه‌. گه‌ڕه‌کی  ( قه‌دێم شاری) له‌ ته‌نیشت ( گه‌ڕه‌کی شه‌خه‌ڵیان) له‌ ڕاستیدا  تێکه‌ڵاویه‌کی له‌ هه‌ڤدو دانه‌بڕاو و پڕ له‌ مێژووی دێرینیان پێوه‌ دیاره‌ . هه‌ر نه‌بێ نێو و نیشانه‌ هه‌ڵێنجراوه‌کان له‌ دوو توێ ناوه‌رۆک و مێژوو دا ئه‌وڕاستیه‌  تاڕاده‌یه‌ک ئاشکرا ده‌کا . هه‌ڵبه‌ت بۆ ئاشکرا بوونی زیاتری  نێوه‌رۆکی مێژوویی ئه‌م وتاره‌    پێویست به به‌دواداچوونی وردتری پشوودرێژو لێ کۆڵینه‌وه‌ی که‌ونینه‌ ناسی هه‌یه‌.

بۆ وێنه‌ به‌شێک له‌ گه‌ڕه‌کی سه‌ردێ به‌ ناوی " سه‌روو جوان" له‌وه‌ ده‌چێ هه‌ڵگری ئه‌و ئه‌گه‌ره‌ بێت که‌ زۆر پێش له‌ ئێستا سه‌رجه‌م پێکهاته‌ی شاری پاوه‌ له‌ بنار (لای به‌ره‌وه‌ی) جۆ ده‌گای ، واته‌ کاناڵی مه‌زنی ئاوی خۆاردنه‌وه‌ی شار هه‌ڵکه‌وتبێ.

 

ئه‌گه‌ر باوه‌ڕی زه‌رده‌شتی ئایینه‌کان و ئه‌وه‌ که‌ خه‌ڵکی ئه‌م مه‌ڵبه‌نده‌ باوه‌ڕمه‌ندی ئایینی زه‌رده‌شت بووبن ، به‌ بنه‌ما بگرین ، ده‌بێ ئه‌م ڕاستیه‌ له‌ بیر نه‌چێ  پاراستنی خاوێنی ئاو له‌ دینی زه‌رده‌شت دا ئه‌رکی سه‌ره‌کی ژمێردراوه‌ . له‌ سه‌ر ئه‌م بنه‌ما له‌ سه‌رده‌مانی کۆندا ده‌بێ شار له‌ لای به‌ره‌وه‌ی کاناڵی ئاوی نێوبراو واته‌ ئه‌و جێگه‌ بووبێ که‌ دواتر به‌ "وه‌رده‌گا"  ده‌ناسرێ و هێشتار گه‌ڕه‌کی (قه‌لاخوان یا قه‌ڵات وان) له‌ بنه‌وه‌ی کاناڵی نێوبراو (بنێ) دا ده‌وامی مێژوویی خۆی پاراستوه‌.

به‌ گشتی گه‌ڕه‌کی قه‌دیم شاری وه‌ک نێو و نێوه‌رۆک له‌ بری قه‌ره‌مشانی یا قرماسینی ( کرماشانی) له‌ گه‌ڵ راستی زیاتر ده‌گونجێ . به‌ پێ دابی تا ئێستا خه‌ڵک ئه‌گه‌ر به‌ هۆکارێک کۆچبه‌ر بووبن زۆرتر له‌ لادێ و گوند بۆ گۆندی گه‌وره‌تر یا شوێنه‌وارێکی ڕوو له‌ گه‌شه‌و خاوه‌ن ئیمکانی ماڵی ملی ڕێگایان گرتوه‌ . جیا له‌وه‌ ئه‌گه‌ر خه‌ڵکێک له‌ زێدی خۆیان دوور خرابنه‌وه‌ ئه‌وه‌ بۆ مه‌ڵبه‌ندێکی دوورتر و نه‌ناسراو که‌ پێوه‌ندی به‌ زێد و نیشتمانی سه‌ره‌کی ئاسان نه‌بووبێ دوور خراونه‌ته‌وه‌.

 بۆ وێنه‌ له‌ نزیک به‌ یه‌کسه‌ت ساڵی ڕابردوودا خه‌ڵکێکی  به‌ ڕێژه‌ به‌ر چاو له‌ پاوه‌ و ده‌وروبه‌ر ڕوویان له‌ کرماشان نا و له‌م شاره‌ نیشته‌ جێ بون. گه‌ڕه‌کی به‌خشی 3 ( پاوه‌ییه‌کانی کرماشان) نێوبانگی هه‌یه‌.

به‌ڕواڵه‌تێکیتر کۆچی دڵخوازی خه‌ڵک زۆرتر به‌ره‌و شوێنی ئاوه‌دانتر و شارستانیه‌ت( ئابووری) ده‌وڵه‌مه‌ندتر سه‌ری گرتوه‌ نه‌ک بۆ ناوچه‌یه‌ک که‌ ئیمکان و ده‌ره‌تانی هه‌ر نه‌بێ وه‌ک پاوه‌له‌ بواری ئابووری و گه‌شه‌ی ئه‌م بواره‌ کز و به‌ربه‌ستی زۆری له‌ سه‌ر ڕێدا هه‌بوه‌.

له‌ باری پیشه‌یی دانیشتوانی قه‌دیمشاری هه‌روه‌ها شه‌خه‌ڵیان وێرای باخداری چنین و ڕستن،مسگه‌ری ، جۆڵایی سه‌رچاوه‌ی داهاتیان ژمێردراوه‌.

 شه‌خه‌ڵیان ،( شێخ ئاڵیان ، شه‌غاییان) :

وه‌ک پێشتر ئاماژه‌ی پێدرا به‌ پێ زۆر دیارده‌ و ئاسه‌وار  هه‌روه‌ها گێرانه‌وه‌ی مێژوو ڕه‌گه‌زی مێژوویی(کاسی ) له‌م مه‌ڵبه‌نده‌ ده‌سه‌لاتداره‌تیان هه‌بوو خودا یا هێمای دین به‌ ناوی (شێخۆ)لای ئه‌وان پیرۆزی تایبه‌تی پارێزراو بوه‌ . (1)

 

(شێخۆ)، هێماو خواله‌ی دین له‌ وێنه‌ هه‌ره‌ پیرۆزه‌کانی ئه‌م ڕه‌گه‌زه‌ ده‌ژمێردرێ . به‌ له‌به‌ر چاوگرتنی جێ وڕێ خواله‌ پیرۆزه‌کان له‌ ژیانی ڕۆژانه‌ی خه‌ڵک له‌ دێرزه‌مان له‌ لایێک و درێژه‌ی ئه‌م ڕێچکه‌یه‌ له‌  سه‌رده‌مانی دواتر مرۆ بۆی هه‌یه‌ ناوی گه‌ڕک ( شه‌خه‌ڵیان) بۆ شێخۆ  واته‌ شێخ ئاڵیان ( خه‌ڵکی سه‌ربه‌ باوه‌ڕی شێخۆ) بگێڕێته‌وه‌ .

 ڕه‌چه‌ڵه‌کی نووسه‌ر [نیشته‌ جێ له‌م  گه‌ڕه‌که‌] ، له‌ پێنج پشت به‌ره‌و سه‌ره‌تای ده‌سپێکی ژیان که‌سایه‌تی ئایینی بون ، ئه‌وه‌  سه‌ره‌ ڕای  سه‌رجه‌م گه‌ڕه‌که‌ که‌ تا چاخی ژیانی ئێمه‌ سۆفی مه‌سه‌له‌ک و ئایین په‌روه‌ری هێدی و ئارام ،گرێدراوی به‌زم و ئاهه‌نگی ئایینی شێخانه‌ و ڕیازه‌ت تا راده‌ی چله‌ کێشان[ به‌ خۆداچوونه‌وه‌و ڕیازه‌تی تایبه‌ت له‌ پێناو  نزیک که‌وتنه‌وه‌ به‌ مه‌عبوود ره‌وشتیان بوه‌] ، ئه‌وه‌ که‌ ده‌بێ کۆنتر له‌ خزمه‌ت هێمای دین به‌ڕێوه‌ برابێ . هیشتار له‌ سه‌رجه‌م هه‌ورامان و کوردستان  تێروانین و باوه‌ڕی ئه‌وتۆ ئه‌ویندار و ئۆگری خۆی هه‌یه‌.

چله‌ خانه‌ی مزگه‌وتی خزری زیندوو وه‌ک ناوه‌ندی هه‌ره‌ کۆنی باوه‌ڕمه‌ندانی ئایینی له‌م گه‌ڕه‌که‌ به‌ڵگه‌ی حاشا هه‌ڵنه‌گر له‌م پێوه‌ندیه‌ دایه‌.

دوای جێگیر بوونی هه‌ر ئایینێکی نوێ خه‌ڵک  به‌ شێوازی تایبه‌ت حه‌ولیان داوه‌ به‌ گوێره‌ی توانا نه‌ریته‌ کۆنه‌کانی خۆیان له‌ دووتوێ ئایینی زاڵ بوو پارێزگاری بکه‌ن .‌ هه‌رچه‌ند له‌ ئایینی پیرۆزی خه‌ڵکی مۆسڵماندا هه‌ندێ به‌ربه‌ست له‌م پێوه‌ندیه‌دا هه‌یه‌ به‌ڵام له‌ هۆرامان جۆرێک له‌ سازان له‌ گه‌ڵ باوه‌ڕ و نه‌ریتی پێشووی خه‌ڵک چێ بوه‌ . گۆرانی [ هۆره‌ و سیاچه‌مانه‌ ] و هه‌ڵپه‌ڕکێ شێخانه‌ له‌ ڕیزی ئاهه‌نگ و سه‌مای زیندووی ڕۆژانه‌ی خه‌ڵکی هۆرامان به‌ نێوه‌رۆک و تاموو چێژی ته‌واو خۆمالێ  دا جێ تایبه‌تی پارێزراوه‌.

ناکرێ و نابێ پارێزرانی دانسقه‌ی ئه‌و تایبه‌تمه‌ندیه‌ که‌ به‌ ته‌واوی عاشقانه‌ و تێکه‌ڵ به‌ خۆشه‌ویستیه‌کی مه‌زن باڵا نوێنی هه‌موو پێکهاته‌ سرۆشتی و مرۆیی ناوچه‌که‌ تێدا ڕه‌نگ ده‌داته‌وه‌ به‌ بێ ڕیشه‌ی کۆن یان به‌ واته‌ی ئێمڕۆ "ژنتیک"  لێک بدرێته‌وه‌. ئه‌وه‌ زانستی سه‌رده‌م سه‌لماندویه‌تی و حاشا هه‌ڵگر نیه‌ .

ڕه‌نگه‌ دوور له‌ راستی نه‌بێ ئه‌گه‌ر بوترێ سه‌ره‌تا گۆرانی و سه‌مای ناسراو به‌ شێخانه‌ بۆ په‌سن و به‌جێ هێنانی ڕیوره‌سم له‌ به‌ر ده‌م شێخۆ ( خوای ئایین لای ره‌گه‌زی کاسی) به‌ دی هاتبن.

ئاسه‌واریتری کاسێ کان هه‌ر له‌م گه‌ڕه‌که‌ به‌ ناوی " هانه‌ی  کۆسی ئاوان = کانیاوێک که‌ کۆسی کان ئاوه‌که‌یان  کاناڵ کێشی بۆ  کردوه‌ " .  تا ئه‌م دواییانه‌ بۆ خه‌ڵکی پاوه‌ ناسراو بوو. شیاوه‌ لێره‌ دا بخرێته‌وه‌ بێری خوێنه‌ر که‌ کاناڵ کێشی ئاو له‌ سه‌رده‌مانی کۆن دا له‌ کاره‌کانی ڕه‌گه‌زی کاسی ده‌ژمێردرێ. ئه‌م پێشینه‌ له‌ هۆرامان ئاسه‌واری به‌ جێماوی زۆری هێشتار ماوه‌. شوێنێک به‌ ناوی (مه‌نده‌ جۆ) و جۆگه‌ ئاوه‌کانی  ،جۆ ده‌گا-ی، جۆ مارفت، جۆ گلان، جۆ مه‌رێ ، جۆڵیان،  جۆشاوی،جۆ پشته‌ی، جۆ گولالێ،  له‌وانه‌ن .

دیاره‌ کاناڵ کێشی کۆنی ئاوی شار هاوکات بۆ دوو مه‌به‌ستی دابین کردنی ئاوی خواردنه‌وه‌ی شار و ئاوداشتنی باخ و باخچه‌کان و هه‌ر کامه‌ به‌ مه‌ودایێکی چه‌ند هه‌زار گه‌زی به‌ بێ سه‌رنج دان به‌ ئه‌ندازیاری زه‌وی ناسی نه‌بووه‌ . هه‌ڵبه‌ت جۆگه‌ یا کاناڵی ئاوی شار زۆرتر سه‌ر پۆشراو به‌ له‌ به‌ر چاو گیرانی چار به‌ڵه‌ی (ده‌روو) تایبه‌ت بۆ دابه‌شکران ڕه‌چاو کراوه‌.

وه‌ک له‌ سه‌ره‌تای  ئه‌م به‌شه‌دا ده‌سنیشان کرا داپۆشرانی ئه‌م کاناڵه‌ دوورو درێژه‌ به‌ بێ پێوه‌ندی ده‌ستوور و بڕیاری ئایینی که‌ سه‌رچاوه‌که‌ی له‌ وته‌کانی زه‌رده‌شتی مه‌زن و ته‌نانه‌ت پێش ئه‌و ده‌بێ ده‌س نیشان کرابێ  نه‌بوه‌.  پێشتر ئه‌م جۆگه‌ی ئاوانه‌ هه‌موو ساڵێک به‌ هه‌ره‌وه‌زی خه‌ڵک نۆژه‌ن ده‌کرانه‌وه‌ .

به‌شێک  له‌ خاوه‌ن ڕایان له‌و بڕوایه‌دان  ناوی شێخۆ ڕه‌نگه‌ له‌ شه‌غاییان ه‌وه‌ هاتبێ . به‌ واتای [ . تیرو که‌مان و (زه‌) سازان]  ئۆستاکاری که‌ره‌سه‌ی شه‌ڕ . نووسه‌ر پێ وایه‌ وشه‌ی شه‌غاییان له‌ به‌ر ئه‌وه‌ گۆ کردن و مێلۆدی سه‌ر زارهێنانی نامۆ به‌ زمانی کوردی دێته‌ به‌ر چاوو زۆرتر له‌ گه‌ڵ ڕێنووسی فارسی دێته‌وه‌ ،  وشه‌یێکی نامۆ به‌ کوردی و هۆرامیه‌ . تێ بینی ده‌کرێ  ده‌قی وشه‌ی شه‌خه‌ڵیان  له‌ شێخ ئاڵیان و شێخۆ نزیک تر بێت . سه‌ر زیاد ئه‌م گه‌ڕه‌که‌ وێرای هه‌ڵکه‌وتی  (هانه‌ی کۆسی ئاوان)  تێکه‌ڵاوی خۆی له‌ گه‌ڵ قه‌ره‌مشانی یا قه‌دیم شاری ( کۆنترین به‌شی شار) پاراستوه‌ پاراستنێکی ئه‌وتۆ که‌ گۆڕستانی زه‌رده‌شتیه‌کان له‌ بازی (مه‌کرۆڵی) و گه‌ڕکی مووساییه‌کان به‌ ناوی " حه‌مه‌ دۆساخیان" ، [ پاشتر باس ده‌کرێ] ، له‌ ته‌نیشتی ڕۆژئاوی خۆی هه‌رکام به‌ نۆره‌ی خۆیان ناوه‌ندایه‌تی ئایینی زیاتری  گه‌ڕه‌که‌که‌ ده‌سه‌لمێنی .

 به‌ڵگه‌یه‌کیتر بۆ له‌ راستی نزیک بوونی ئه‌م بؤ چوونه‌ ئاماژه‌ به‌ ڕه‌چه‌ڵه‌کی نووسه‌ره‌ که‌ خۆی خه‌ڵکی ئه‌م گه‌ڕه‌که‌یه‌ و له‌ پێنج پشت بۆ سه‌ڕێ  بنه‌ماڵه‌ که‌ی هه‌موو که‌سایه‌تی ئایینی و مه‌لا بوون .

 

هێنانه‌ گۆڕی ئه‌م پرسه‌ لێره‌دا جیاواز له‌  ئاماژه‌ به‌ پێکهاته‌ی مێژوویی و چینایه‌تی پاوه‌ ، کۆی شوناسی کورد (مێژوویی، دینی فه‌رهه‌نگی مه‌ودا درێژ) که‌ ناسێنه‌ری تاک و کۆ و ژیاره‌که‌ی ده‌خاته‌ به‌ر زه‌ینی خوێنه‌ربه‌ بنه‌ ما ده‌گرێت.

ئه‌وه وه‌ک‌ پرۆسه‌یه‌کی نه‌پساوی  مێژوویی که‌  له‌به‌ر به‌ره‌کانێ گشتیدا پارێزه‌ری که‌سایه‌تی و تێ په‌ڕاندنی به‌ره‌و ده‌ورانی حازروێرای کێشمانکێشی به‌رده‌وامی مان و نه‌مان ده‌ژمێردرێ.

کورد ده‌بێ به‌ پشکنینی که‌لێن و قوژبنه‌کانی ژیانی ویه‌رده‌ی خۆی داهاتووی باشتری جیلی تازه‌ مسۆگه‌ر بکات.

بهزاد خوش حاڵی : انجمن گفتگوی نیک صالحی – هویت کردی بخش 2 نووسیویه‌تی:

"اگرچه‌ نمی توان منکرحضور و تاسیر سایر اقوام در آن دوران(هزاره‌های قبل از میلاد)و در مناطقی که‌ امروز کردستان نامیده‌ میشود گشت، گسترش و کیفیت پرستش خدایان "سومر" ، "اکد" ، " بابل" و "اشور" نزد ملتهای زاگروس نشین و ساکنان بین النهرین از اهمیت مطالعاتی بیشتری بر خوردار است .

از مهمترین خدایان این دوران میتوان به‌، "عشتار" [تشار] خداوند "بابل" (الاهه‌ مادر)، "سین" خداوند ماه‌،"انلیل" و"میردوک"بابلیها، "هاربه‌"و"شیخو" ی کاسیها" ،" ساخ" یا "شوریاش"،(سوریاس)، [سه‌ریاس] خداوند خورشید، " بوریاش" یا" اوبریاش"[ بۆڕیوه‌ر]  خداوند باران "و" ایمیریا" [ویمیری]خداوند حامی شاهان و سلاطین نام برد" .  تیبینی:  نووسینی نێو دوو کرۆشه‌[ ] هی نووسه‌ره‌ .

کۆتایی به‌شی 2 درێژه‌ی هه‌یه‌ .      سدێق بابایی – ئاڵـــمان




برچسب ها: پاوه، جۆ ماڵ، مزگه‌وتێکی به‌نێوبانگ به‌ نێوی، شێخۆ، بهزاد خوش حاڵی، صدیق بابایی، كاك سدیق با با یی،
[ شنبه 16 اردیبهشت 1391 ] [ 09:43 ب.ظ ] [ زیرك محمدیان ]


موضوع: الف-معرفی کتاب" مشاهیر علمی ادبی آیینی شهرستان کامیاران"

              ب- معرفی پوستر " مشاهیر علمی ادبی آیینی شهرستان کامیاران"

کتاب " مشاهیر علمی ادبی آیینی شهرستان کامیاران"  مراحل پایانی خود را طی می کند بدینوسیله از همه ی علاقمندان دعوت می شود پیشنهادات خود (و یا هر موضوعی را که قابل ذکر و شایان گوشزد به محقق«کوروش (علی)صالحی» می دانند ) را مطرح بنمایند.     

درضمن جهت تهیه ی پوستر " مشاهیر علمی ادبی آیینی شهرستان کامیاران" به کتاب فروشی دانش پژوهان مراجعه نمایید .                                                                                                            با تشکر فراوان

داستانی از حضرت مولانا علیه رحمه  (از طرف کوروش «علی»صالحی)

تله موش

موشی درخانه تله موش دید، به مرغ و گوسفند و گاو خبر داد همه گفتند: تله موش مشکل توست به ما ربطی ندارد.

 

چند روز بعد ، ماری در تله افتاد و زن خانه را که به سراغش رفته بود گزید؛ بازماندگان از مرغ برایش سوپ درست کردند، گوسفند را برای عیادت کنندگان سربریدند؛ گاو را برای مراسم ترحیم کشتند و تمام این مدت موش در سوراخ دیوار می نگریست و می گریست.

مولانا: در جهان تنها یک فضیلت وجود دارد و آن آگاهی و تنها یک گناه وجود دارد و آن جهل است.

 




برچسب ها: مشاهیر كامیاران، كامیاران، كامیران، روستای پالنگان، كورش صالحی،
[ یکشنبه 10 اردیبهشت 1391 ] [ 10:10 ب.ظ ] [ زیرك محمدیان ]

«آموس چاپل»، عکاس و خبرنگار نیوزیلندی روزنامه گاردین، زمستان امسال را در کردستان گذرانده و به تازگی گزارشی تصویری از زیبایی‌های روستای پالنگان (پلنگان) در وب‌سایت این روزنامه منتشر کرده است.

برای دیدن عكس ها و مطالب روزنامه گاردین در این باره همین جا كلیك كنید

روزنامه گاردین




برچسب ها: روستای پالنگان، روستای پلنگان، گاردین و پالنگان، پالنان، روستای تاریخی پالنگان،
[ جمعه 1 اردیبهشت 1391 ] [ 09:07 ب.ظ ] [ زیرك محمدیان ]

                              فرمانروایان پالنگان(پالنان)

محقق: کورش(علی) صالحی پالنگانی

ردیفنام فرمان رواسا لهای حكومتمركز حكومت
1بابا اردلان پالنگانی564-606هجریپالنگان
2کلول بن بابا اردلان پلنگانی606-629هجریپالنگان
3خضر بن کلول پالنگانی629-663هجریپالنگان
4الیاس بن خضر پالنگانی663-710هجریپالنگان
5خضر بن الیاس پالنگانی710-746هجریپالنگان
6حسن بن خضر پالنگانی*746-774هجریپالنگان
7غیب الله بیگ پالنگانی905-917هجریپالنگان
8محمد پالنگانی917-965هجریپالنگان
9امیر اسکندر پلنگانی965-985هجریپالنگان
10درویش بیگ اوّل پالنگانی1047-1060هجریجوانرود
11صفی خان پلنگانی1060-1140هجریجوانرود
12الله وردی سلطان پالنگانی1140-1153هجریجوانرود
13درویش بیگ دوّم پلنگانی1153-1205هجریجوانرود
14صفی بیگ دوّم پالنگانی1205-1214هجریجوانرود
15 امیر مقرب الدین  **قرن هفتم هجریپالنگان

*در سال 773 هجری یعنی یک سال قبل از وفات خود (774) مقر حکومت را از پلنگان به محلی در یک فرسخی جنوب سنه (سنندج فعلی) انتقال داد. بعد از »حسن بن خضر پالنگانی« محل حکومت سایر فرمان روایان سنندج بوده است. که من جانب احتیاط علمی‌ را رعایت كرده و از ذکر اسامی ‌آنها تحت عنوان فرمان روایان پلنگانی خودداری کرده‌ام. اسامی ‌فرمان روایان: »"بابلول بن حسن - منذر بن بابلول - مامون بیگ بن منذر - بیگه بیگ بن مامون - مامون بیگ بن بیگه بیگ - سرخاب بیگ بن مامون - بساط بیگ بن سرخاب - تیمور خان بن سلطان« (996-986).
پلنگان تا سال 985 (بعد از امیر اسکندر پالنگانی و بعد از مقابله‌ی سپاهیان شاه اسماعیل دوم و امیر اسکندر پالنگانی) در دست فرمان روایان پالنگان بود بعد از آن چون حاکم قدرتمندی نداشت هه‌لوخان اردلان مرکز حکومت خود را به آنجا انتقال داد.

**به نوشته ی بابا مردوخ روحانی امیر مقرب الدین در پلنگان (=پاڵنگان) امارت نموده است .دوره ی زندگانی و حکومت او قرن هفتم هجری بوده است. (منبع: تاریخ هورامان، مظفر بهمن سلطانی/ نشر احسان صفحه‌ی 765)




برچسب ها: فرمان روایان پالنگان، فرمان روایان پلنگان، فرمان روایان پالنان، قلعه پالنگان، قلعه پلنگان،
[ چهارشنبه 23 فروردین 1391 ] [ 09:36 ب.ظ ] [ زیرك محمدیان ]
[ چهارشنبه 2 فروردین 1391 ] [ 11:49 ب.ظ ] [ زیرك محمدیان ]

نـــــه‌ورۆز                    (دانلود آهنگ نه وروز-حسن زیرك)

ئه‌م رۆژی ســــــــاڵی تازه‌یه نـــــه‌ورۆزه هـــــاته‌وه
جه‌ژنێکی، کۆنی کورده‌و به خۆشــــی وبه هاته‌وه


چه‌ندساڵ گوڵی هیوایی ئێمه‌ پێ په‌ست بوو تاکو پار
هه‌ر خوێنــــــی لاوه‌کان بوو، گـووڵی ئالی نه‌وبه‌هار


ئه‌و ڕه‌نگه ســـــــووره بوو که له ئاسۆی بڵندی کـورد
مــــــژده‌ی به‌یانی بۆ گـــــــه‌لی دوور و نزیک ئه‌برد


نه‌ورۆز بوو، ئاگـــــــرێکی وه‌های خستــه ‌جه‌رگه‌وه
لاوان به ئه‌شق، ئه‌چـــــوون به‌ره‌و پیری مـه‌رگه‌وه


ئه‌وا ڕۆژ هــــــه‌ڵات، له به‌نده‌نی به‌رزی وڵاتــــــه‌وه
خوێنی شـه‌هیده ڕه‌نگی شه‌فه‌ق شه‌وق ئه‌داته‌وه


تا ئێســــــــتا، ڕووی نــه‌داوه له تاریخی میــــلله‌تان
قه‌ڵغـــــانی گووله سنگی کچان بێ له هه‌ڵـــــمه‌تا


پێی ناوێ، بۆشـــــه‌هیدی وه‌ته‌ن، شیــوه‌ن و گرین
نامرن ئه‌وانه وا له دڵی میـــــــــــــــــــــلله‌تا ئه‌ژین
(ماموستا پیره میرد)

سرود ملی نوروز  ساخته ماموستا دیلان  یكی از آهنگ سازان بزرگ و بنام جنوب كردستان(كردستان عراق) می باشد كه بعد ها توسط خواننده ی بزرگ كرد ماموستا حسن زیرك سروده شده است  البته استاد حسن زیرك در ابیات شعر دخل و تصرف نموده و بیت دوم را با توجه به جو سیاسی و فشارهای وارده از طرف رژیم شاهنشاهی اینگونه تغییر داده است " چه‌ندساڵ گوڵی هیوایی ئێمه‌ پێ په‌ست بوو تاکو پار
تا شه هنشاه ڕه حمی فه رموو حه ق له گه ڵ جوو تیار و كرێكار"

لازم به ذكر است كه ماوستا دیلان برای ساخت این سرود از ماموستا پیر ه میرد در خواست نمود كه شعری در مورد نوروز برایش بسراید با توجه به عرقی كه خود پیره میرد به ملتش داشت با جان و دل پذیرفت و تا پاسی از شب شعر را آماده كرد و به دست آهنگ ساز بزرگ كرد ماموستا دیلان رساند و ایشان نیز با گروه سرود یكی از مدارس، سرود را آماده كرد و فردای همان روز سرود نوروز را در جشن باشكوهی اجرا نمودند كه بعدها همین سرود توسط بسیاری از خوانندگان كرد اجرا شد

و از آن پس ماموستا پیره میرد را به عنوان شاعر نوروز می شناسند

(نصرالله ندیمی)1390/12/27




طبقه بندی: شعر نوروز-كردی،
برچسب ها: شعر نوروز، دانلود آهنگ نوروز حسن زیرك، ماموستا دیلان، ماموستا پیره میرد، نه وروز،
[ شنبه 27 اسفند 1390 ] [ 12:02 ب.ظ ] [ زیرك محمدیان ]

كتاب منم تیمور جهان گشا سرگذشت تیمور است بقلم خودش كه مارسل بریون فرانسوی گردآوری كرده و ذبیح الله منصوری آن را ترجمه كرده است

در این كتاب سرگذشت تیمور از بدو تولد تا سن هفتاد سالگی را در بر دارد ،از جنگ ها و فتوحات خود از سمرقند تا روم شرقی و هند و ایران و...

بعد از خواندن این كتاب مطالبی در مورد كردها و برخورد تیمور و نظر ات او در باره ی كردها مورد توجه  این حقیر قرار گرفت كه آوردن این مطالب در این پست بی ربط ندیدم

*تیمور لنگ بعد از فتوحات زیادی در ماوراءالنهر و تسخیر شهرهای ماوراءالنهر به قوچان رسید  و در آن جا با كردها برخورد كرد كه  خود تیمور چنین می گوید

من وقتی به قوچان رسیدم مردانی دیدم بلند قامت و قوی هیكل كه هنوز نمد در بر داشتند برای اینكه هوای بهار در قوچان سرد است در دست هر یك از آن ها یك چوب بلند دیده می شد و گاهی آن چوب را بر دوش می نهادند،آن ها در صدد نیامدند كه بقشون من حمله كنند ولی از نظر هایی كه به ما می انداختند معلوم بود كه از ما نمی ترسند .برخی از آن ها چشم های زاغ و موهای زرد داشتند و با زبانی تكلم می كردند كه نه فارسی بود و نه عربی و معلوم شد كه آن ها كُرد می باشند و از كردستان كوچ كرده اند و در قوچان سكونت نمودند .

چون مردان كُرد نیرومند بودند چند تن از آن ها را فرا خواندم و با كمك یك دیلماج با آن ها صحبت نمودم و پرسیدم كه آیا میل دارید كه وارد قشون من شوید آن ها پرسیدند تو كه هستی؟گفتم من تیمور سلطان ماوراءالنهر هستم و عنقریب سلطان خراسان نیز خواهم شد كُردها گفتند ما نمی خواهیم از زن و فرزندان و زادگاه خود دور شویم و به سر بازی احتیاج نداریم

و دارای گوسفند هستیم و از راه پرورش گوسفند معاش خود را تامین می نماییم با اینكه مردان قوچان قوی بودند ،اما بی آزار به نظر می رسیدندو من از طرف آن ها آسوده خاطر شدم ،و عازم طوس گردیدم در طوس بر مزار فردوسی رفتم تا اینكه سنگ قبر او را ببینم،و مشاهده كردم كه اسم و رسم فردوسی را به زبان عربی نوشته اند  در صورتی كه كه او اشعار خود را به فارسی سروده است گفتم سنگ قبر او را عوض كنند و به دو زبان عربی و فارسی بنویسند.آن گاه عازم نیشابور شدم.....(ص:64)

**تیمور لنگ در مور مشاور ارشد خود  عبد الله  قرمیسین یا عبدالله كرمان شاهی چنین میگوید(قرمیسین اسمی است كه قدما روی كرمانشاه گذاشته اند و در كتب قدیم ولایت كرمانشاهان به اسم ولایت قرمیسین خوانده می شد-ذبیح الله منصوری)

چون شهر بخارا شهرت علمی داشت پدر عبدالله از قرمیسین كوچ كرد و برای تحصیل عازم بخارا شد و بعد از خاتمه تحصیل در ان جا متوطن گردید و زن گرفت و عبدالله به وجود آمد پدر كه اهل فضل بود عبد الله  را به مكتب فرستاد و آن پسر درس خواند و از اینكه بزرگ شد وارد خدمت من گردید و در جنگ های نیشابور و سبزوار  و اصفهان  و جنگ با بیل اورگون سلطان مغول،با من بود  چون عبدالله مردی تحصیل كرده بشمار می  آمد و زبان عربی را می دانست (لیكن نه مثل من)نزد من تقرب داشت و شجاعتش را نیز می پسندیدم عبدالله برای اینكه مقرب بود چیز هایی به من می گفت كه دیگران جرات نداشتند بگویند و من او را مورد غضب قرار نمی دادم  برای اینكه آزموده بودم كه هر چه می گوید از روی دلسوزی و خیر خواهی است  و منظورش خدمت گذاری است.(ص123)

***تیمور لنگ بعد تسخیر بغداد و آوردن غنایمی بیشمار از بغداد می خواست به  ماوراءالنهر باز گردد اجبارا باید از كرمانشاه می گذشت تیمور لنگ در این باره چنین می گوید هنگامی كه  به سوی كرمان شاه می رفتم وارد گردنه ای موسوم به گردنه ی پاتاق شدم و در آن جا طلایه ام  خبر داد كه عده ای كثیر سوار و پیاده اطراف گردنه هستند و ممكن است سر خصومت داشته باشند من به طلایه دستور دادم كه تحقیق نماید آن ها كه هستند  و برای چه آن جا مستقرند طلایه جواب داد آن ها عده ای از عشایر كشور كرمان شاه هستند و می گویند اطلاع دارند كه امیر تیمور با بارهایی زر و سیم  از بغداد مراجعه كرده و اظهار می دارند اگر می خواهد جان بسلامت ببرد زر و سیمی را كه از بغداد آورده بدهد و از این جا بگذرد

گردنه پاتاق به طوری كه من دیدم مكانی است كه اگر اطرافش را بگیرند یك قشون نمی تواند از آن عبور كند مگر با تحمل تلفات سنگین چون علاوه بر اینكه می توان از دو طرف آن قشون را به تیر بست وضع گردنه طوری است كه روی قشونی كه ازآن جا عبور می كند می توان سنگ پرتاب كرد و كافی است كه عده ای در دو طرف گردنه قرار بگیرند و سنگ ها را از كوه جدا كنند و بر فرق سربازان سوار  یا پیاده كه از گردنه عبور می نمایند ببارند و همه یا عده ای از آن ها را به قتل برسانند  این بود كه دستور دادم كه قشونم كه حدود صد هزار نفر بودندمراجعت كنند بعد از مراجعت قشونم به من اطلاع دادند كه عشایر كرمانشاه مبدا گردنه را آشغال كرده اند  با شنیدن این خبر خوشحال شدم و تصمیم گرفتم كه به مبدا گردنه حمله كنم چون دیگر عشایر كرمان شاه نمی توانند از بالا ی كوه سنگ ها را به پایین پرتاب كنند چون هم قطاران خود را هدف قرار می دادند.......تیمور لنگ با دادن تلفات سنگین بلاخره از گردنه عبور كرد

اماجنگ با عشایر كرمانشاه چنان سنگین و مهم بود كه تیمور لنگ  قبل از حمله به گردنه وصیت نامه خود را نوشت و (قره گوز) یكی از فرماندهان ارشد خود را به عنوان جانشین و فرمانده سپاه خود انتخاب كرد (ص 180)

****در جنگی كه تیمور با توگول پادشاه كوهستان های آذر بایجان و كردستان تركیه امروزی داشت چنین میگوید:سربازان توگول متشكل بودند از سربازان صارو خان-ساری قمیش- تتارهای روم و كردهاو هر یك از آن سربازان كه بسیار دلیر بودند باروش خود می جنگیدند ...سربازان كرد در آن جنگ ، گرز و شمشیر به كار می بردند و زمانی كه از گرز زدن خسته می شدند شمشیر را از نیام می كشیدند....سربازان تتار تسلیم شدند اما سربازان كرد تسلیم نگردیدند و ما در آن روز مجبورشدیم تا نزدیك غروب آفتاب بجنگیم

تیمور لنگ در مورد این جنگ می گوید"اگر من بودم و سربازانی آن چنان می داشتم قشونی به وجود می آوردم  كه هیچ كس نتواند آن را شكست بدهد"(ص408)

 

                                                   ترخینه(دوینه-)

*****تیمور لنگ چنین می گوید:موضوع دیگری كه در اردبیل سبب تعجب من شد این بود كه نیمه شب،نصرت آلتون فرمانده ی سربازانی كه سلطان سلیمان پادشاه روم به كمك من فرستاده بود به من اطلاع داد كه اردوگاه او مورد حمله ی موش های بزرگ و وحشت آور قرار گرفته است و چند موش هم برای من فرستاد تا من ببینم موش هایی كه به اردو گاه او حمله كرده اند چگونه هستند.نصرت آلتون حق داشت كه می گفت آن موش ها وحشت آور می با شند زیرا هر موش به بزرگی یك بچه گربه بود.

من حیرت كردم كه چگونه موش های مخوف ،اردوگاه سربا زان روم را مور حمله قرار دادند اما وارد اردوگاه سربازان ما كه وسیع تر بود نشدند.تا روز بعد این موضوع برای من روشن نشداما وقتی روز دمید،اردبیلیها علت حمله ی موش ها را به اردو گاه سربازان روم برای من بیان كردند .غذای سربازان روم در سفر عبارت است از گندم پخته كه قبل از مسافرت با دوغ طبخ می كنند و در آن مقداری از علف آویشن كوهی(هه زبو) می ریزند تا اینكه خوش طعم شود .بعداز اینكه گندم در دوغ پخته شد چون چسپندگی پیدا می كند. آن را به شكل كوفته های متوسط ،هر یك به اندازه ی یك مشت در می آورند و دانه های گندم به هم می چسپد و كو فته های مزبور(دوینه)را می گزارند خشك شود آن گاه آن ها را در جوال می ریزند و با قشون حمل می كنند و وقتی سربازان اطراق كردند آن غذای پخته را در دیگ می گذارند و می جوشانند وبه زودی غذایی گرم و لذیذ در دسترس سربازان روم قرار می گیرد ولی آن ها نمی دانستند كه بوی آویشن كوهی(هه زبو)موش های اردبیل را جلب می كند و به همین جهت مردم اردبیل هرگز آویشن كوهی(هه زبو)به مصرف نمی رسانند و حتی در دكان های عطاری و دوا فروشی اردبیل آویشن كوهی به دست نمی آید چون همه می دانند اگر آویشن كوهی در خانه یا دكان باشد آن خانه یا دكان مورد حمله موش ها قرار می گیرد.آن شب سربازان روم تا بامداد با موش های بزرگ پیكار می كردند و آن ها را می كشتند اما نمی توانستند جلو سیل تهاجم موش ها را بگیرند و بعد از اینكه روز دمید،موش ها كه از روشنایی روز می ترسیدند.از اردوگاه رفتند اما تقریبا تمام ذخیره ی خوارو بار سربازان روم را خوردند و نصرت آلتون مجبور شد كه برای سربازانش آذوقه خریداری نماید..(ص420)

 




طبقه بندی: تیمور لنگ و كردها،
برچسب ها: تیمور لنگ و كردها، روستای پالنگان، روستای پلنگان، كامیاران، دوینه، هه ورامان، هورامان، كورده واری، كوردستان، روستای تاریخی پالنگان،
[ چهارشنبه 24 اسفند 1390 ] [ 09:03 ب.ظ ] [ زیرك محمدیان ]

چه‌موو چڵکنی ؛                    [بۆنه‌و ڕۆ ژه‌نا ]

 

 

گلاراو گرته‌ ئۆقره‌ش نه‌وێ ، یه‌ک بین تا سۆحی پاک ده‌مش نه‌نیا پێوه‌ره‌. هه‌ر واچیشی به‌ گاز گۆشتش مه‌کێشان !

ئا شه‌وه‌ هه‌زا جارێ کفرێ خودا و پێغه‌مه‌ریم که‌ردێ په‌ی ئا به‌شیه‌ داش په‌نه‌م ! ئه‌من چکۆو وه‌یسه‌ چکۆ؟!

نمه‌زانوو کام گوناعه‌م که‌ردێنه‌ مه‌شیۆ چی دونیاینه‌ جه‌زاکێش بده‌ونۆ! ئه‌گه‌ر پێسه‌و "خه‌ڵکی خودا خاس په‌ی که‌رده‌ی" شانسم بیه‌ بیاو به‌ زۆرو ئه‌داو تاته‌ و که‌سو کاری نه‌دریابیان به‌ وه‌یسه‌ی ، هه‌ڵبه‌ت ئینه‌ ڕۆم نه‌وێ!

فره‌ که‌سێ  ماچان دنیا ڤاڕیاینه‌ ...  به‌ڵامه‌که‌ته‌ی (خاتوو له‌یلێ) جا ر نه‌ جار ویه‌رده‌و وێش چه‌نی ( لالۆ خوامرادی) پێسه‌و وه‌رمێ وه‌شی که‌ چڵه‌کیای بۆره‌ و نه‌تاوابۆش گردی بینۆ به‌ هه‌ناسه‌ ساردی و ئاه‌ وحسره‌ته‌وه‌ باس مه‌که‌رۆ.  ئه‌جۆش ده‌س ته‌نگی  ژیوای نه ‌تاوانش یاگه‌ پا به‌ برایه‌تی و پاکی و ڕاسی لێ هامسا و به‌ر هامساینه‌ لێژ که‌رۆ .

 گێڵنۆوه‌ ؛ خه‌ڵکی ده‌ردو مه‌ینه‌ت و خه‌فه‌ت و خه‌جاڵه‌تو یۆ تریشا به‌ش که‌رده‌ن . که‌س  حه‌زش به‌ نه‌وه‌شی و چاره‌ڕه‌شی که‌سیته‌ر نه‌ویه‌ن  . گرد یۆی  پێسه‌ که‌سووکاری دڵسۆز و ساوپه‌نا په‌ی ڕۆ  وه‌نه‌ قۆمیای هه‌نترینی بیه‌نێ .

 ئه‌ژنیه‌و ئی قسا خه‌مێ من زیاته‌ر و باری که‌وته‌م  نمیاونان بارگه‌ . مه‌ردمو وه‌ڵاتان ڕۆ دماو ڕۆی گرفت و ناته‌بایه‌کاشان به‌ ویر و هۆش چاره‌ دۆزی  و رای لاره‌و هیزی  به‌ زانانایی سه‌رده‌میانه‌ که‌را به‌ ڕاسه‌ ڕا  وه‌رده‌مو جیلی تازه‌ینه‌.  

  ته‌خشان په‌خشانو ( حاجی براخاس) براگه‌وره‌و تاته‌یم ، ئاوه‌خته‌ هه‌ڵای حه‌فت ڕۆی عه‌مرم بیه‌ن  واته‌بێش " ئی کناچڵێ با پێشکه‌ش به‌ وه‌یسه‌ کوڕو (سۆفی ڕه‌جه‌و) ی  بۆ که‌ پێسه‌و خادمو مزگی خه‌موه‌رو گه‌وره‌و وردی ده‌گاکێمانه‌ن " . ئه‌منش به‌ دوێ قسێ تووشوو ئی به‌سه‌ر هاتیه‌ که‌ردا  .  وه‌ڵێ ئانه‌یه‌ ده‌سی چه‌پ و ڕاسم بژناسوو  نه‌ که‌س گۆشێش به‌ گره‌وایم دارای نه‌ رام په‌نه‌ دریا ده‌نگێ هور بڕنو ، کریان به‌ وه‌یوه‌  په‌ی کوڕو سۆفی ڕه‌جه‌وی . 

 چا ساوه‌  تا ئارۆ ساڵ دوانزه‌مانگ یا لوان کاروان یا (هه‌روه‌نه‌) و خه‌ڵکیه‌ن یا مه‌شیۆ په‌ی ده‌سێ لیباسه‌ شڕا (خانه‌ به‌گی ) پاڵای مێمانه‌کاش وه‌روو  به‌ره‌و دیوه‌خان  یه‌نه ‌ بنیۆوه‌ .

خۆ خودا هۆرنمه‌ گێرۆ کوڕه‌ خاسه‌ن، دڵ پاک و بێده‌نگه‌ن،  وێش مه‌دۆ دارو به‌رده‌ره‌  به‌ڵام ئادیچ پێسه‌و ئه‌من که‌م شانسه‌ن . وێش ماچۆ " که‌م ده‌سی بڕیان باڵایما" !

چی وه‌ڵاته‌نه‌ ته‌نیا کوڕه‌ به‌گ ، کوڕه‌ مه‌ڵا و تاکو ته‌را ده‌وڵه‌مه‌نده‌کێ ڕاو فێر بیه‌ی سه‌وادیشا هه‌ن!!

کناچێ خۆ هه‌ر باسشا    په‌ی واته‌ی نمه‌ شیۆ!!

مه‌گێڵناوه‌ وه‌ختو وێش چن ژه‌نێوه‌ کاری دینداریشا که‌رده‌ن ، پێسه‌و پیان شێعرێشا واتێنی . لێ مه‌جلێسا ئاوه‌ختینه‌ ڕاشا په‌نه‌ دریاینه‌ .

ناشوکری نه‌ بؤ ئیسه‌ ئادیچ نه‌مه‌نه‌ن . ماچان ژه‌نی ئه‌شۆ  یانه‌ نه‌  هه‌رمانێ و زاڕۆ وه‌ی که‌رده‌ی کسمش بۆ.

واتم  :  با ئا "هۆر تۆقایه‌" به‌روو لاو ( مه‌تی خانزادێ) ، ماچان " ده‌سوو دوکتوریش هه‌ن " ده‌س و چه‌م پاک و نماو تاعه‌ت درۆسه‌نه‌ .خراوه‌  په‌ی  که‌سی ڕه‌وا نمه‌وینۆ . په‌شته‌ سه‌ر واچ و حه‌رام وه‌ره‌ نیه‌نه‌ .

فره‌ جارێ هانه‌و ژه‌نانه‌ گۆشم چۆ بیه‌ن واته‌نشا " ده‌سش ئینا ده‌سو (ئه‌ویشانۆ) " . خودا وێش خاسته‌ر زانۆ به‌شکه‌م ڕاس بۆ . شایه‌د ئی کوڕه‌ ده‌سش وه‌نه‌ شنیا بۆ . نمه‌زانوو ئی نگبه‌تیه‌ چێش بی دووچارم ئامه‌؟

(چه‌موو چڵکنی) بێ یا هه‌رچێ ،  ئننه‌ی ته‌ر گوزه‌رانش تاڵ که‌ردێنم .  زووته‌ر واته‌نشا : " به‌روو داره‌ (وه‌زا) خه‌ڵکی هه‌ژاری یان  کرمۆڵه‌ن یان قڕاڵ " .

مه‌ینه‌توو نه‌وه‌شی زاڕۆی لایوه‌ ، هه‌ژاری و ده‌سته‌نگی پێسه‌ سه‌رباروو ژیوایمان  هه‌ر یۆ به‌ پاڵ په‌شتی ئیراده‌ ی چاره‌سه‌روازانه‌  مه‌لان ڕاوه‌ .

نه‌وه‌شی گه‌وره‌ته‌ر شۆن که‌وته‌ی  ئامۆژگاری یانه‌ وێران که‌رو ئا دۆسه‌  گیانی گیانی و دڵسۆزانه‌ن په‌یتا په‌یتا وانا گۆشێته‌ره‌  " کنا ، تۆ جوان و جه‌حێل، وه‌ش په‌نه‌ که‌وته‌ ، زه‌ریف ، ده‌سو چه‌مپاک ، سه‌د که‌سێ  پێسه‌ وه‌یسه‌ ی په‌ی نۆکه‌ر و خزمه‌تکاریت مه‌شیان . خۆ مێرد قاتی نیا ،  براو وێت عاشقت بۆ،هۆرزه‌ تاده‌رنگ نه‌ویه‌ن بازه‌ جیا . تا که‌ی چی مه‌ینه‌ت و مه‌راره‌ته‌نه‌ ژیوی؟ دنیا ڤاڕیاینه‌  ، مامۆسای فه‌رماوان ژه‌ن و پیا فه‌رقشا نیا...و..ت..د ..

به‌ڵام که‌س نمواچۆ ئه‌ی مامۆسا وێش چی دووێ ژه‌نیش هه‌نی ؟ دۆسه‌کێ باس چانه‌یه‌ نمه‌ که‌را یانه‌ جیا ئاسته‌ی و ته‌ڵاق گرته‌ی چاره‌ ساز په‌ی گرفته‌کان؟  فاڕیای دونیای یانی  ؟؟؟؟؟؟/

  سدێق بابا یی – ئاڵــمان                                               

____________________

گلاراو  ؛   چه‌م ئێشه‌

ده‌مش نه‌نیا پێوه‌ره‌ ؛  ناڵا ، بێ ئۆقره‌ بێ

به‌ گاز گۆشتش مه‌کێشان ؛   جه‌زره‌وه‌ش مه‌دان

کاروان ؛ سه‌فه‌ر په‌ی مامه‌ڵه‌ که‌رده‌ی( ڤاڕای) جنسه‌ی به‌ جنسه‌ی ته‌ر . [ قه‌دیم هۆرامیه‌کێ به‌رهه‌مو وێشا : هه‌نار ، هه‌ڵووچه‌ ،هه‌نوری،کشمیشی ،هه‌نجیر ، هه‌ڵوی(وشک کریا) .وه‌زی و.... به‌ بارو وڵاخی پاییزان به‌رێنێ ئا ناوچانه‌ که‌ ده‌غڵو دان به‌رهه‌م ئارێنی (مایده‌شته‌) و به‌رهه‌مه‌کاشان چه‌نی  گه‌نمه‌ ، نوه‌ی، ماش، میژووێ و...  ئاڵووێر که‌رێنێ ] .

هه‌روه‌نه‌ ؛      مزوور ، خزمه‌تکاری وه‌رزی .

پاڵا نیای  ؛      جۆت که‌رده‌ ی  پاڵاو  مێمانی پێسه‌و حورمه‌ت گرته‌ی نه‌ریتی.

بنیۆوه‌   ؛       ڕێککه‌رده‌و پالایا مێمانی

کوڕه‌ خاسه‌  ؛  ڕێک و پێک له‌ کردار دا

وێش مه‌دۆ دارو به‌رده‌ره‌  ؛  وێش جه‌ چ هه‌رمان  و ئه‌رکێ  لا نمدۆ . سه‌خت کۆش ، ئازا ، پیاو کاری

هۆرتۆقا  ؛     جه‌رگو دڵ به‌رئامه‌  .نه‌وه‌شی کوتو پڕو زاڕۆڵا

چه‌موو چڵکنی ؛  به‌خاڵه‌ت ، باوه‌ڕو کوردانه‌ پاسه‌ واچیۆ : ‌هێزێ نادیار له‌شو به‌شێ جه‌  خه‌ڵکی وه‌رچه‌م ته‌نگینه‌ هه‌ن  که‌ به‌ دیای  و نه‌زه‌رکه‌رده‌ی تواناو زه‌ڕ که‌رده‌ی مه‌نمانۆ . 




طبقه بندی: هرامان-كاك صدیق3،
برچسب ها: روز زن، كامیاران، سدیق بابایی، روستای تاریخی پالنگان،
[ یکشنبه 21 اسفند 1390 ] [ 07:07 ب.ظ ] [ زیرك محمدیان ]

متاسفانه بدلیل بودجه کم وتبلیغات بسیار ضعیف سازمانهای مسئول تعداد افراد ثبت نام شده در بانک اهدا سلولهای بنیادی و مرکز سپاس حدود 5000نفرمیباشد که این تعداد بسیارکم است وحداقل باید به 200000نفربرسد تاشانس برای پیداکردن ژنتیک مشابه برای اینگونه بیماران بیشترشود.متاسفانه بدلیل کسر بودجه هنوز درشهرستانها امکان آزمایش وثبت نام را فراهم نکردند وفقط در تهران در دومرکز بانک اهدا سلولهای بنیادی ایران(مرتبط باسیستم جهانی) واقع دربیمارستان شریعتی ومرکز سپاس واقع درسازمان انتقال خون ثبت نام وآزمایش را انجام میگیرد.واین هم یکی ازدلایل تعداد کم ثبت نام میباشد.باکمال تاسف هیچ یک از این 5000نفرثبت نام کرده به جوان نیازمند مبتلا به سرطان خون وهمچین دختر 6ساله دارای مشکل خونی و تعداد دیگری از بیماران نخورده اند ونیازمند یاری شما عزیران میباشند.امکان دارد شما ازلحاظ ژنتیکی به هرکدام ازاین بیماران مشابه باشید وبتوانید آنها را نجات دهید.برای انجام آزمایش به بانک اهدا سلولهای بنیادی واقع در خیابان کارگر شمالی،سه راه جلال آل احمد،بیمارستان شریعتی مراجعه نمایید
www.iscdp.org
    02184902669 بانک اهدا سلولهای بنیادی
شماره تماس دختر6ساله دارای بیماری خونی(آقای رحیمی):09122412087

شماره تماس جوان مبتلا به سرطان خون(اقای ناظمی)09138742373

برای رفع مشکل این بیمار مبتلا به سرطان در صورت تمایل پیام زیر را برای دوستان از طریق موبایل ارسال کنید

جوان سرطانی نیاز مبرم به سلول بنیادی.انجام آزمایش،کارگر شمالی-سه راه جلال-بیمارستان شریعتی-بانک اهدا.لطفا پیام را پخش کنید.84902669

لطفا برای نجات جان بیماران مبتلا به سرطان خون ودارای مشکل خونی،این ایمیل را برای دوستان خود ارسال کنید




[ شنبه 20 اسفند 1390 ] [ 11:58 ب.ظ ] [ زیرك محمدیان ]
[ دوشنبه 15 اسفند 1390 ] [ 12:22 ق.ظ ] [ زیرك محمدیان ]
به‌شی- 2

كاك سدیق بابایی


(هۆرامان) : گلێرگه‌ی ڕه‌مزو ڕازی دێرین، هێما و خواله‌ پیرۆزه‌کان:

به‌شی- 2

شمشی، شمش ؛

 شاخێکی به‌رز له‌ نێوان نه‌وسود، نۆدشه‌ و ئاوایی دزاوه‌ر له‌ هۆرامان .

میترا خوای ڕووناکی له‌ بابل به‌ نێوی "شمش یا شمشی" له‌ باوه‌ڕی خه‌ڵکدا به‌رز نرخێندراوه‌. پاش ده‌سه‌ڵاتی مه‌قدونیه‌کان 331 پ. ز به‌ سه‌ر ئێراندا خواکانی یونان و ئێران وه‌ک یه‌ک ژمـێردران . له‌وانه‌ :

ئاناهیتا بوو به‌ ئارتمیس ، و میترا نێوی شمش/شمشی بۆ هه‌ڵبژێردرا و دواتر کرا به‌ شه‌مس . مه‌زدا له‌ بابل له‌ سه‌ر ئه‌م ڕیسه‌ سه‌ری هه‌ڵدا . له‌ ڕومی کۆندا میترائیسم  ئایینی له‌شکر و سپابوه‌ و له‌ هه‌ر شوێنێ سه‌رکه‌وتنیان به‌ده‌ست هێناوه ‌ئایینه‌که‌یان په‌ره‌ی ئه‌ستاندوه‌.

شمش/ شه‌مس = مێهر یا مێر فریشته‌ی ڕاستی ، شه‌ڕانی بوون به‌ دژی ناڕاستی و درۆ و پاراستنی ڕووناکی خاوه‌نی پیرۆزیه‌کی وه‌ها بوو که‌ پادشا و ده‌سه‌ڵاتدارانی ئێرانی کۆن سه‌رکه‌وتنه‌کانی خۆیان به‌ پشتیوانی ئه‌وانه‌وه‌ گرێ ده‌دا (  به‌رد هه‌ڵ که‌ندراوی تاق وه‌سان- له‌ کرماشان)،هی ده‌ورانی ساسانی تۆمارێکه‌ له‌و راستیه‌ .

مێهر/ شمش /مێر،  ده‌گه‌ڕێته‌وه‌ بۆ ده‌ورانی مێر خوایی و زه‌روانیسم . مێهر  وه‌ک خواله‌ی سه‌رکه‌وتن، خوای ئازایه‌تی و ڕزگاریده‌ر، هێمای خۆر و ڕووناکی ڕێزی بۆ دانراوه‌.

له‌ کوردستان ئاسه‌واری زۆر له‌و سه‌رده‌مانه‌ چ له‌ چوار چێوه‌ی ناو چ وه‌ک په‌رستگه‌ و سه‌رچاوه‌ به‌ جێ ماوه‌.

مێراو/ مێحراو / مێرئاوه‌/ مێرئاوا که‌ هه‌نووکه‌ش له‌ مزگه‌وته‌کاندا وه‌ک جێگای تایبه‌تی به‌رنوێژ و ئه‌شکه‌وت ئاسا ساز ده‌کرێ  بۆ ئه‌و ده‌مانه‌ ده‌گه‌ڕێته‌وه‌ . زۆرێک له‌ ناوه‌کان وه‌ک [ده‌ره‌و میر ئاوای، چۆمی مێر ئاوا] هه‌روه‌ها قه‌ڵشی ئه‌شکه‌ته‌ ئاوداره‌کان نه‌ک هه‌ر به‌ جێ ماوی کاتی مێر په‌رستیه‌ ، به‌ڵکوو ئاسه‌واری ده‌سکاری کراوی ئه‌و ده‌ورو زه‌مانه‌یه‌. سه‌ر چاوه‌کانی تاقوه‌سان ، نجێوران، ڕێژاو، قۆری قه‌ڵا ،له‌ ستانی کرماشان و سه‌ر چنار له‌ سلێمانی و زۆریتر له‌وانه‌ ناودێر کراون.

مێر، مێرێ، مێران،  میری میران وه‌ک ناو بۆ ژن و پیاو یا نازناو پێوه‌ندی به‌ باوه‌ڕی کۆنی ئایینیه‌وه‌ پێوه‌ دیاره‌ به‌ هه‌مان شێوه‌ که‌ شاو ده‌سه‌ڵاتدارانی ئاشووری و بابلی که‌ڵکیان له‌ پیرۆزی ناوه‌کان بۆ مسۆگه‌ر کردنی پێگه‌ی خۆیان له‌ نێو کۆمه‌ڵگا  هه‌روه‌ها سه‌رکه‌وتنه‌کانیان  وه‌ر گرتوه‌ [شمـشی داد، مێهرداد و....] . پڕۆفسۆر ته‌فێق وه‌هبی له‌و  بڕوایه‌ دایه‌  واژه‌ی میترا له‌ یه‌که‌مین سه‌ده‌ی پاش میلاد را به‌ مێر/مێهر(خواله‌ی خۆر ، یار و پشتیوانی په‌یمان و ڕاستی) گۆڕدراوه‌.

له‌ لاپه‌ڕه‌ی45بررسی مختصری از تاریخ ادیان  نووسه‌ر و مێژووناس ته‌وفێق وه‌هبی ده‌نووسێ:

"زۆربه‌ی ئه‌شکه‌وته‌کانی کوردستان له‌ به‌ر ئه‌وه‌ میترائیسته‌کان که‌لڵکیان لێ وه‌رگرتوون شیاوی لێ کۆڵینه‌وه‌ی زانستین باوه‌ڕمه‌ندانی میترایی بۆ به‌ جێ هێنانی ڕێو ڕه‌سمی ئایینی خۆیان قه‌ڵشی ئه‌و شاخانه‌ له‌ بناریاندا چاوگه‌ی ئاو هه‌بوو هه‌ڵ ده‌بژارد. گڵه‌ زه‌ردک له‌ باکووری شاخی مه‌قلوب ڕۆژئاوای مووسڵ زیاره‌تگای کوردان بوه‌ . چۆمی لاله‌ش که‌ " یه‌زیدیه‌کان" جێژنی مێهره‌گان له‌وێ ده‌گرن و ئه‌شکه‌وتی پیرۆزی شێخ عوده‌ی و کانی سپی .

دیاره‌ په‌رستگه‌ی ئاناهیتا له‌ کرماشان له‌ ڕیزی هه‌ره‌ پێشه‌وه‌ی ئه‌م په‌رستگایانه‌ ده‌ژمێردرێ.

شیمانه‌ی ئه‌وه‌ ده‌کرێ له‌ ڕۆژگاری ده‌سه‌ڵاتداره‌تی ئایینی مێهر یا کاتی زاڵ بوونی ئاشووری و بابلیه‌کان به‌ سه‌ر کوردستان(هۆرامان ) دا هێمای ئه‌م خواله‌ یان باوه‌ڕه‌ پیرۆزه‌ لای خه‌ڵک له‌سه‌ر لووتکه‌ی ئه‌م شاخه‌ شمشی جێگیر کرابێ. به‌م بۆنه‌وه‌ پاش هه‌زاران ساڵ ناوی پیرۆزی شمشی لای دانیشتوانی هۆرامان وه‌ک زۆر نێوی پیرۆزیتر پارێزرابێ.

 

شێڵــماو ، سریس/سه‌ریاس، شمشێر؛

شێڵماو ناوی تاڤگه‌یه‌ک له‌ قه‌دپاڵی شاخی ئاته‌شگا  به‌رانبه‌ر شاری پاوه‌ .

له‌ نووسراوه‌کاندا وه‌ک خوای سه‌عاده‌ت ژیان و کامه‌رانی خه‌ڵکی باوه‌ڕمه‌ندی یه‌هودی ناوی شێڵماو هاتوه‌. له‌ سه‌راوه‌ندی(لووتکه‌ی) شاخی ئاته‌شگا  ئاسه‌واری ئاورگه‌ی پیرۆزی زه‌رده‌شتیه‌کان هی سه‌رده‌مانی کۆن به‌ جێ ماوه‌ . ده‌بێ له‌ سه‌ر ئه‌م بنه‌ما شاخه‌که‌ به‌ ئاته‌شگا  ناو دێر کرابێ .

کاک ئه‌میر  ئه‌مینی به‌ که‌ڵک وه‌رگرتن له‌ سه‌رچاوه‌ی کتێبی " خزائن اشکانیان "نووسراوی پڕۆفسۆر مینۆرسکی ده‌نووسێ :

له‌ ته‌نیشت هه‌ر ئاورگه‌یه‌کی گرینگ له‌ سه‌رده‌می ئه‌شکانیه‌کان کۆمه‌ڵیک زێڕینگه‌ری پسپۆڕ له‌ ڕه‌گه‌زی یه‌هود بۆ لێدانی سکه‌و سازکردنی خشڵ و شتومه‌کی زێڕین هه‌ڵ ده‌بژێردران . له‌ سه‌رده‌می فه‌رهادی چواره‌می ئه‌شکانی  یه‌هودیه‌کان له‌ (به‌یت للحم‌) گوازراونه‌ته‌وه‌ هۆرامان و بۆ مه‌به‌ستگه‌لی ئه‌وتۆ نیشسته‌جێ کراون .تۆره‌مه‌ی ئه‌م خه‌ڵکه‌ تا سه‌رده‌مانی شه‌ڕی به‌ نێوبانگی ئێسراییل و عه‌ره‌ب له‌ شێست تو حه‌فتاکانداله‌ ده‌ڤه‌ره‌که‌ به‌ بێ کێشه‌ و گرفت ده‌ژیان . هه‌روه‌ک به‌شێکیان ئێستاش له‌ کامیاران ده‌ژین.

سه‌ریاس/سریس/سۆریاش ؛

ناوی گوندێک له‌ سه‌ر ڕێگای پاوه‌ کرماشان که‌ پازده‌ کیلومێترێک  له‌ ئاورگه‌ی پیرۆزی زه‌رده‌شتیه‌کان مه‌ودای هه‌یه‌.

سۆریاش (خۆر ، ڕۆژ) له‌ نێوگه‌لی خوای خۆر ، به‌ڵێن ، په‌یمان ، برایه‌تی ( ئیزه‌دمێهر ناودێر کراوه‌.

سۆریاش /سه‌ریاس ؛ له‌ سه‌روبه‌ندی مێدیه‌کاندا به‌ سۆریا گۆڕدرا، دواتر بوو به‌ سوره‌یا[ به‌رز و ده‌س پێ نه‌گه‌یشتوو] .

به‌ڕێز ئه‌میر ئه‌مینی  ئاماژه‌ ده‌کا به‌ نێوی "ئه‌سپه‌هبود سریس" که‌ پارێزه‌ری خزێنه‌ی ئاورگه‌ی (فروزان) له‌ شاخی ئاته‌شگا بوه‌، هه‌روه‌ها تاجی زێڕینی خۆر نیشانی نێوبراو ده‌س کاری یه‌هودیه‌کان که‌ له‌ شوێنێک به‌ ناوی شمشێ پارێزراوه‌ . (1)

پێش سه‌رده‌می ئه‌شکانی واته‌ ده‌ورانی ده‌سه‌ڵاتی ئاشوور سۆریاش / سه‌ریاس / سوریاس یه‌ک له‌ هێما هه‌ره‌پیرۆزه‌کان ژمێردراوه‌ . به‌ دوور نیه‌ کاتی هێرشی سه‌لمانسه‌ری دوو پادشای ئاشوریه‌کان بۆ سه‌ر ئه‌م ناوچه‌ ستراتژیکه‌ له‌ زاگرۆس که‌ ‌ به‌رد هه‌ڵکه‌ندراوه‌که‌ی قه‌ڵای ته‌وریوه‌ر له‌ شاهۆ باسی لێ کردوه‌ ،‌ سوریاس ڕه‌گ و ڕیشه‌ی له‌ باوه‌ڕی خه‌ڵکه‌که‌دا ئاژۆتبێ که‌ دواتریش له‌ ناوی سریس  و سه‌ریاس دا سه‌قامی خۆی وه‌ک زۆر باوه‌ڕی تر پاش دابه‌زینی ئایینی ئێسلام هه‌ر نه‌بێ وه‌ک پاراستنی ناوه‌که‌ بۆ نه‌وه‌ی ئێمڕۆ گواستبێته‌وه‌ .

دیاره‌ سه‌لمێندرانی ئه‌م بۆ چوون و ئاماژه‌یه‌ پێویست به‌ ڕه‌خسانی ده‌رفه‌تی لێ کۆڵینه‌وه‌ی زانستی ئاشیۆلۆگ و پسپۆڕانی بواره‌که‌ هه‌یه‌ که‌ مه‌خانب جارێ له‌ کوردستان ته‌نێ به‌شی تاڵانکاریه‌که‌ی به‌ قه‌وه‌ت و له‌ گه‌ڕ دایه‌!!؟

 

شمشێر؛

هه‌ڵبه‌ت پێداگری ئه‌وه‌ش له‌ نووسراوه‌که‌دا هه‌یه‌ که‌ وشه‌ی شـمشه‌ له‌ زمانی عێبریدا واتای خۆری هه‌یه‌ که‌ له‌ زمانی پاله‌وی ئه‌شکانیدا پیتی (ه) به‌ (ی) گۆڕدراوه‌ . له‌ ئاکامدا شمشه‌ به‌ شـشی گۆ کراوه‌ که‌ به‌ تێپه‌ڕکردنی کات به‌ شوینێ ڕاگیرانی خه‌زانه‌ و که‌ره‌سه‌ی سازکراوی جه‌نگی (( شمشیر)) وتراوه‌ که‌ هه‌نووکه‌ له‌ مه‌ودایه‌کی که‌م له‌ گه‌ڵ ئاورگه‌ی فروزان هه‌ڵکه‌وتوه‌ وێرای ئه‌وه‌ که‌ گوندی سه‌ریاس هه‌ر له‌م په‌نایه‌  ده‌شێ و ده‌بێ له‌ ناوی ئه‌سپه‌هبۆد "سریس "  به‌ جێ مابێت.

 

دیاره‌ به‌ پێ نووسینی کاک ئه‌میر   قه‌لای سریس یا سه‌ریاس سه‌ره‌رای ناوه‌ندی پاراستنی تاج و زێڕ و خشڵی گران بایی ، ناوه‌ند و ویستگه‌ ی [جاپارخانه‌] ، سه‌ر ڕێی به‌غدا و شام و خۆراسان و سه‌قامی پارێزه‌رانی هێمنایه‌تی له‌ ئه‌ستۆ بوه‌. شیاوه‌  بوترێ  وه‌ک له‌م به‌شه‌دا ئاماژه‌ی پێ کراوه‌ ئه‌سپه‌هبۆد سریس خه‌زانه‌داری فه‌رهادی چواره‌می ئه‌شکانی بوه‌.

میرزا ئه‌ولقادر پاوه‌یی شاعێر و زانای نیشتمان په‌روه‌ر (   ) له‌ قه‌سیده‌ی" کوله‌ و ئاینه‌مه‌ل"چه‌ند ئیشاره‌تێکی مێژوویی به‌ دێرینه‌ بوونی ئه‌م شوێنانه‌ ده‌کا ، بۆ وێنه‌:

قه‌ڵای دووریسان ، چه‌شمه‌ی سه‌رباوه‌ر .................... پیر خدر، سه‌ریاس،  گوزه‌رگای  دڵبه‌ر

شــار شــمشــێرش  شێونا وه‌  هـــ ـه‌م .......................وه‌ زه‌رب  شـــمشێر مــه‌ودای  ڕێزه‌ده‌م

زلـــزله‌ی عـــه‌زیم  خـــێزا جه‌ پـــاوه‌ .......................لـه‌رزه‌ که‌وت و جه‌رگ سه‌ر قوله‌ی شاوه‌

یاگه‌ی کلیــسا و بۆت و بۆت خــانان ........................ کـــه‌رده‌ن و مه‌سجد  په‌ی مۆسڵمــانــان

مــۆڵ ، ئه‌شنان/ مۆڵ  شینان؛

ئه‌شنان له‌ ئۆستوره‌گه‌لی سۆمریدا شاژن (خواژنی ) لاینگری سومره‌ که‌ ڕزق و ڕۆزی(نێعمه‌ت)پێشکه‌شی سه‌ر زه‌وی ئه‌وان ده‌کرد.( 3-2)

ئه‌شنان ، خواله‌ی ده‌غڵو دان . (5-4)

 

سه‌رچاوه‌؛

  1. تحقیقی پیرامون زبان کردی ... ص  116  ، امــیر امــینی
  2. مقام زن در دولت سومر، گزیده‌ای از تاریخ تمدن.
  3. شه‌هلا لاهیجی و مێهرانگیز کار – هویت زن ایرانی. زرتشت Facebook
  4. باستان شناسی اندیشه‌ 38.
  5.  من اساطیر بابل و سومر- منتدی حواش العزز الاهته‌الحبوب.
  6. هه‌زار مێرد ژماره‌ دوازده‌ .

7  - نزد کاسیان (اسلاف لران در هزاره دوم پیش از میلاد) دو خدا و یک الهه به نامهای ایمیریا ، کامول و میریزیر به ترتیب ایزد خاندان پادشاهی و ایزد حاصلخیزی و الهه حامی اسبان یاد شده اند و با آنو خدای آسمان و تقدیر و نیرو و فرمان ایزدی "مه" و ائا/انکی ایزد بابلی خرد و آبها و زمین و نین خورساگ (الهه سرزمینهای سنگلاخ) الهه حامی حیوانات مطابقت داده شدهhttp://mdpersian.blogfa.com/post-78.aspx

خدایان آریاییان کاسی سایت جوان امرۆز

نزد کاسیان (اسلاف لران در هزاره دوم پیش از میلاد) دو خدا و یک الهه به نامهای ایمیریا ، کامول و میریزیر به ترتیب ایزد خاندان پادشاهی و ایزد حاصلخیزی و الهه حامی اسبان یاد شده اند و با آنو خدای آسمان و تقدیر و نیرو و فرمان ایزدی "مه" و ایا/انکی ایزد بابلی...

  1. http://www.javanemrooz.com//articles/culture/cheritage/article-34831.aspx




طبقه بندی: هورامان -كاك صدیق2،
برچسب ها: هورامان، هه ورامان، هورامان شناسی، اورامان، كامیاران، پالنگان، صدیق بابایی،
[ چهارشنبه 10 اسفند 1390 ] [ 06:25 ب.ظ ] [ زیرك محمدیان ]

Horaman(هۆرامان) : گلێرگه‌ی ڕه‌مزو ڕازی دێرین، هێما و خواله‌ پیرۆزه‌کان:

یه‌کێک له‌ لاینه‌ دزێوه‌کانی دوژمنکاری نه‌یارانی میله‌تی کورد زه‌بر وه‌شاندن له‌ ڕه‌گ و ڕیشه‌ و هه‌ ر چه‌شنه‌ ئاسه‌وارێک بوه‌ تا  ده‌وامی به‌ڵگه‌ی ڕه‌سه‌نایه‌تی دێرین و خاوه‌نداره‌تی ئاوو خاکێک تێدا ژیاوه‌ نیشانه‌ بگرن.

له‌م پێناوه‌دا به‌ستنه‌وه‌ی کورد به‌ ئه‌م و ئه‌و نه‌ته‌وه‌ یا ئێتنیک هه‌وڵێکی نه‌پساوه‌ ژمێردراوه‌ تا گرێدراوی کورد به‌ ڕه‌گ و ڕیشه‌ ، ئاوو خاک ، ڕه‌سه‌نایه‌تی ڕه‌گه‌زی ، سه‌ربه‌ستی و سه‌ربه‌ستی بڕیاردان بۆ ژیانی ئازادی لێ بستینن.

چاو خشاندنێکی کورت به‌ سه‌ر ئاسه‌واره‌ ده‌رباز بوه‌کانی کوردستان  له‌  ده‌ستی چه‌پاوچیان ئه‌و ڕاستیه‌ ده‌سه‌لمێنێ  ئه‌گه‌ر ئاسه‌وارێکی زۆرکه‌م لێره‌و له‌وێ وێرای پلانی ڕه‌نگاو ره‌نگی فه‌وتێنه‌رانه‌  له‌ دووتوێ نێوی شاخ ، گوند ، شیوو دۆڵ و ناوه‌ندی پیرۆز ، قه‌ڵا و ....له‌ قڕ کران ڕزگارییان هاتوه‌ ، دیسان حێکایه‌تی مه‌زنایه‌تی ئه‌م مه‌ڵبه‌نده‌  له‌ که‌لێن و قوژبنیه‌کانیدا وه‌ک شاهێدی حاشا هه‌ڵنه‌گر به‌ گوێ تامه‌زرۆیانی ڕاستی دا سه‌ڵا ده‌دات.

هه‌ڵبه‌ت بۆ گه‌یشتن به‌ ئامانجی دڵخواز وعێلمی پشت به‌ستوو به‌ ڕای پسپۆڕان پێویست به‌ ڕه‌خسانی هه‌ل و ده‌ره‌تانێکی ئه‌وتۆ ده‌کا که‌ خوازیاران به‌ ئێمکان و که‌ره‌سه‌ی سه‌رده‌میانه‌وه‌ ڕووناکی بهاوێنه‌ نێو قوژبنه‌ تاریکه‌کانی ئه‌م بواره‌ . ئه‌مه‌ی خواره‌وه‌ هه‌رچه‌ند که‌مو کوڕی و ناته‌واوی زۆری له م  باره‌وه‌ تێدایه‌ به‌ڵام هه‌وڵێکه‌ تا ڕاو سرنجی هه‌ر نه‌بی جیلی تازه‌ پی گه‌یشتوو و خوێنده‌واری لاوی وڵاته‌که‌مان بو بواریکی پڕ له‌ ڕازو ڕه‌مزی ئه‌وتۆ رابکێشی به‌ڵکوو به‌ هێمه‌تی ئه‌وان له‌ دوا رۆژ دا له‌ سه‌ر بنچینه‌ی ده‌وله‌مه‌ندی دیواری  بۆنیات نراوی پڕ له‌ ڕابردووی بابو باپیرانمان داهاتوێکی گه‌شو ده‌وڵه‌مه‌ند تر بۆ نه‌وی پاشترمان  تۆمار بکه‌ن .

که‌ماڵــه‌ : که‌ماڵه‌ ، ناوی گوندێکی هورامان له‌ نێوان دزڵی و نۆدشه‌ . له‌ ئه‌وێستادا حه‌وت که‌ماڵه‌ -ی دێوان له‌ به‌رانبه‌ر حه‌وت ئه‌مشاسپه‌ندان دا هاتوه‌.

له‌ ئایینی زه‌رده‌شت دا هه‌روه‌ک به‌ سه‌رۆکایه‌تی  ئه‌هورامه‌زدا حه‌وت  ئێمشاسپه‌ندان ( بێ مه‌رگ ، به‌ره‌که‌ت به‌خش، پیرۆز) بوونیان هه‌یه‌ ، حه‌وت که‌ماڵه‌ به‌ پێشه‌نگی ئه‌هریمه‌ن [شه‌یتان] ، به‌ نوێنه‌رایه‌تی ڕق و قین و خراپه‌کاری به‌ ناوه‌کانی  ئه‌هریمه‌ن، ئه‌کومه‌ن ، ئه‌نده‌ر، ساووڵ، ناگهیس ،،ته‌رێز و زه‌رێز خۆ ده‌نوێنن.

[لاپه‌ڕه‌ 44 ادیان آسیایی مهرداد به‌هار] .  

یه‌کێک له‌ که‌ماڵه‌ کان به‌ ناوی ساووڵ   هه‌نووکه‌ له‌ هورامان به‌هه‌یبه‌تی تاپۆیه‌کی له‌ دار و پۆشاک  ساز کراو له‌ نێو مووچه‌ و مه‌زرا به‌ مه‌به‌ستی  ترس وه‌به‌رنانی دز و باڵه‌نده‌ی زیان هێنه‌ر که‌ڵکی لێ وه‌ر ده‌گیردرێ .   پارێزرانی ئه‌م نه‌ریته‌  له‌  ڕاستیدا ده‌گه‌ڕێته‌وه‌ بۆ تایبه‌تمه‌ندی ترس هێنه‌ری دێو وه‌ک هێمای تاریکی و خۆف  وه‌به‌رنان  له‌ بڕوای پێشینیان که‌ گرێدراوی  به‌ ئایینی زه‌رده‌شته‌وه‌ پێوه‌ دیاره‌.

تێ بینی : له‌ وێژه‌ی هۆرامیدا وشه‌ی  ( یاساوڵ)  جێا له‌ تاپۆی نێو مه‌زراو بێستان به‌ واته‌ی پاسه‌بان  و مامور کراو به‌ چاوه‌دێری هاتوه‌. نووسه‌ر له‌و بڕوایه‌ دایه‌ که‌ هه‌ڵ بژاردنی نێوی که‌ماڵه‌ نه‌ک به‌ هه‌ڵکه‌وت به‌ڵکوو گرێدراوی تایبه‌تی به‌ مێژووی ئایینه‌ کۆنه‌کانی ئه‌م ده‌ڤه‌ره‌وه‌ هه‌یه‌.

ئاوێسه‌ر :   نێوی چه‌مو دۆڵێک  له‌ نێوان  نه‌وسود  و ئاوایی شۆشـمێ  هه‌ڵکه‌وتوه‌ . ئاوێسه‌ر له‌ ئه‌وێستا کتێبی ئایینی زه‌رده‌شت (پێغه‌مبه‌ر) وه‌ک یه‌کێک له‌ پێنج کاته‌کانی شۆکرانه‌ بژێری له‌ ماوه‌ی شه‌و و ڕۆژ دا  نێو دێر کراوه‌.

که‌ڕسانی / که‌ڕیسان : نێوی هه‌وارگه‌ و کانیاوێک له‌ شاخی شاهۆ لای سه‌ر‌ووی ده‌ربه‌ند( باشووری ڕۆژهه‌ڵاتی پاوه  )  یه‌کێ له‌ فه‌رمانڕه‌وایانی شه‌ڕانی به‌ دژی مه‌زدا په‌رستی بوه‌ ، هه‌ئومه‌ شکستی پێ ده‌دا. خوای دێوان .[  گاهان زه‌رده‌شت ، زامیاد یه‌شت . کرده‌ی 14، لاپه‌ڕه‌ 159 و 221 هانس ڕایشێلت] .

هۆکر/هۆگر، هۆکه‌ئیریه‌: ناوی شاخێک له‌ ناوچه‌ی نه‌وسود . له‌ ئه‌وێستادا  هۆکر/ هۆگر  به‌ واتای جوان کردارو وه‌ک لووتکه‌ی   دیره‌که‌ شانی هه‌ره‌به‌رز ، هه‌ره‌ به‌رزایه‌تی  ( هه‌ربۆرز) ناو براوه‌ . مه‌رج نیه‌ شاخی هۆگر / هه‌ره‌ به‌رزایه‌تی  که‌ له‌ ئۆستوره‌کاندا هاتوه‌ له‌  گه‌ڵ شاخی "البرز" ی ئێستا ( له‌ لای تاران ) یه‌ک شاخ بژمێردرێ" . [لاپه‌ڕه‌ 221 گاهان زردشت  هانس ڕایشلت ] . 

بێ .

سڵێن و بیباس= سڵێن و بڵبه‌ر؛

 سڵێن ناوی گوندێکی  ناوچه‌ی ژاوه‌رۆ ؛ نێوی خواله‌ی ئاسمان لای ڕه‌گه‌زی کاسی  . نێوی خودای مانگی یونانیه‌کان [توفیق وه‌هبی لاپه‌ڕه‌ 36 برس مختصر تاریخ ادیان] و یه‌کێک له‌ یاسا دانه‌ران و سه‌رکرده‌ مه‌زنه‌کانی یونا نستانی کۆن .

بیباس یا بڵبه‌ر؛ بێباس هاوتا و یه‌کیتر له‌ مه‌زنانی یونانی کۆن بوه‌. سڵێن و بڵبه‌ر یا سڵێن و بیباس وه‌ک ناوی دوو گوند له‌ هۆرامان له‌وه‌ ده‌چێ  مێژوی ناوه‌کانیان بۆ سه‌رده‌می  ڕه‌گه‌زی کاسی بگه‌ڕێته‌وه‌  که‌ پاشتر یونانی و ئه‌شکانی ده‌سه‌ڵات داره‌کان له‌م ناوچه‌ نۆژه‌نیان کردبێته‌وه‌ .  قه‌باڵه‌ کۆنه‌کانی هۆرامان که‌ مێژوه‌که‌یان بۆ 2090 ساڵ زیاتر ده‌گه‌ڕێته‌وه‌ و دوویان به‌ زمانی یونانی تۆمار کراون  ئه‌م وته‌ زیاتر ده‌سه‌لمێنێ .

ژوونێ ؛ خواژنی یونانیه‌کان؛ هاوینه‌ هه‌واری ئاوایی "ڕوار":

 ژوونن ، نێوی یه‌ک له‌ خوامه‌زنه‌کانی ڕوم و  له‌ سه‌ر  بنمای ئه‌ساتیری کۆن کچی ساتۆرن و ژنی ژووپیتر، شاژنی ئاسمان [لغت نامه‌ دهخدا] . ڕه‌ئوف محمد پور –هورامان له‌ نێوان وه‌هم و ده‌نگۆ.

هاوینه‌ هه‌واری گوندی (ڕووار) شوێنی ژیان و له‌ دایک بوونی زانای پایه‌ به‌رز مه‌لاخدر.

مێژووی ئه‌م ئاواییه‌  "ڕووار"  و هاوێنه‌ هه‌واره‌که‌ی " ژوونێ"  لانی که‌م له‌ ڕووی نێوه‌رۆکی ناوه‌که‌یڕا بۆ پێش دوو هه‌زار ساڵ  یا ده‌ورانی ده‌سه‌لاتی ئه‌شکانیه‌کان ده‌گه‌ڕێته‌وه‌ .

 

وه‌نه‌ن= وه‌نه‌ند؛ ناوی پردی خوارووی ئاوایی هه‌جیج :

 

"،، هێزی به‌رئه‌نگاری ،و باڵاده‌ستی سه‌رکه‌وتن به‌سه‌ر  دوژمن و پێداویستیه‌کان ".  وه‌نه‌ه‌ند  ؛ "ئه‌ستێره‌ی مه‌زدا خۆڵقێندراو په‌رستش ده‌که‌ین ،هێزو توانا، پیرۆزی شیاو ،هێزی پارێزگاری ئه‌هورا خوڵقێندراو، باڵا ده‌ستی و زاڵ بوونی به‌ سه‌ر پێداویستی و سه‌رکه‌وتن به‌ سه‌ر دوژمن  . [لاپه‌ڕه‌ 196 گاهان زه‌رتشت، هاینس رایشلت].

"وه‌نه‌ند " پردی هه‌ره‌کۆن له‌ سه‌ر چۆمی سیروان خوارووی گوندی هه‌جیج .   پردی وه‌نه‌ن که‌ پێشووتر له‌ مووو لقه‌داری ترێ (ڕه‌ز) ساز کرابوو و  مه‌وله‌ق حاڵه‌تی جۆلانه‌  ئاسای هه‌بوو له‌ ڕاستیدا له‌ به‌ر ئه‌وه‌ که‌ره‌سه‌ی هاتوو چؤ و په‌ڕینه‌وه‌ی خه‌ڵک به‌ سه‌ر چۆمی مه‌زن و خوڕێن و ترس هێنه‌ری سیروان بوه‌ ، خه‌ڵکی له‌ مه‌رترسیه‌کانی سرۆشتی دڵڕه‌ق پاراستوه‌  له‌ گه‌ڵ نێوه‌رۆکی ناوه‌که‌ [هێمای باڵا ده‌ستی و سه‌رکه‌وتن به‌سه‌ر دوژمن ]"سرۆشتی توڕه‌" یه‌ک ده‌گرێته‌وه‌.

ناوی کۆنی چۆمی سیروان به‌ پێ نووسینی خواڵی خشبوو ده‌وڵه‌تشایی (کوههای ناشناخته‌ غرب) "سه‌ئیری وه‌ن" بوه‌.

 مه‌کا ڵ / کۆی مه‌کاڵ ؛هێمای پارێزه‌ری ژیانی خۆش و ته‌ندرۆستی مرۆ:

شاخی مه‌کاڵ ،وه‌ک به‌رزایی و سه‌یرانگایه‌ک له‌ شاری پاوه‌ له‌ مێژوو دا  به‌ ناوی خودایه‌کی پیرۆزمه‌ند نێودێر کراوه‌ . ڕه‌نگه‌ نێوی خودایێک بێ له‌ به‌یت شێئان [bet  Schean] ئه‌م خودایه‌ به‌ خه‌تی هیرۆگلیف له‌ سه‌ر لۆحێک نه‌قش کراوه‌ که‌ ئێستا له‌ موزه‌ی ئورشه‌لیم دایه‌ .

 لۆحی  مه‌کاڵ ، له‌ ده‌روازه‌ی باکوری په‌رستگه‌ی به‌یت شێئان دوزراوه‌ته‌وه‌ مێژوه‌که‌ی 1450تا 1400ی پێش زاین سه‌رده‌می برۆنز و  ساڵی 1940 دیتراوه‌ته‌وه‌ .

به‌سه‌رهاتی ئه‌م خودایه‌ له‌وه‌ڕا ده‌س پێ ده‌کا که‌ Pa-re-em-hep  کارمه‌ندێکی کۆنی مسری لۆحی ئه‌م هێمایه‌ بۆ بابی  Amen- em-qpt  وه‌ک ئارشیتێکتێک که‌ قه‌دری ئه‌م شتانه‌ ده‌زانێ به‌ دیاری ده‌بات تا وه‌ک  هێمای پارێزه‌ری ژیانی خۆش و ساقی و سڵامه‌تی  بیداتێ.

مه‌کاڵ له‌ وێنه‌که‌دا وه‌ک هێمای ده‌سه‌ڵاتداره‌تی له‌ سه‌ر ته‌ختێکی مێسری نیشان ده‌درێ ، له‌ ده‌ستی ڕاستی هێمای ژیان  و له‌ ده‌ستی چه‌پی پیاڵه‌یه‌ک  ده‌بیندرێ . WiBiLex: Bibellexikon: Mekal

وڕا ؛

گوندێکی سه‌ربه‌ شارستانی پاوه‌ ، هه‌ڵکه‌وتوو له‌ خوارووی ئه‌سپه‌رێز و داریان.

وڕا ، له‌ سه‌رده‌مانی کۆندا  به‌ نێوی شوێنی کۆشکی  زستانی پادشا موبد و ئازه‌رپادی  ئازه‌ربایجان وتراوه‌ . " وڕا " هاوتای وه‌رن (وه‌رێ)  ده‌ژمێردرێ. [لاپه‌ڕه‌54 تاریخ ریشه‌ نژادی کرد – احسان نوری پاشا] .

وه‌ر/ وه‌ری/ وه‌رن له‌ ئه‌وێستادا به‌ قه‌ڵا و باره‌گا وتراوه‌ . له‌ هۆرامان و کرماشان ئاسه‌واری زۆر به‌ پاشگری وه‌ر(قه‌ڵا) هێشتار ده‌ناسرێنه‌وه‌. له‌وانه‌:

ده‌ری وه‌ر، ته‌نگی وه‌ر، ته‌وری وه‌ر، چوار زه‌ وه‌ر ، که‌نگاوه‌ر.

 

بێڵه‌وار / بێڵوو ؛

خودا و خێو لای ئاشووریه‌کان . بێڵه‌وار [بێڵ + وار= وه‌ر= وه‌رێ] له‌ ناوچه‌ی کامیاران ، مه‌سکه‌نی خودا. قه‌ڵایێک به‌ نێوی بێڵ یا باڵ خودای  ئاووسه‌رچاوه‌ ژێر زه‌ویه‌کان .

 

ئه‌کاشه‌ / ئاکاشی /کاشۆ/ کاشیتۆ؛ ناسراو به‌ پێغه‌مبه‌ر له‌ قه‌راغ ئاوایی کاشته‌ر ؛

له‌ خواله‌ ناسراوه‌کانی کاسی ده‌ژمێردرێ. له‌ ودا کان دا کاشۆ/ کشه‌ وه‌ک نازناوی ڤێرۆنا به‌ ئه‌ژمار هاتوه‌ ( فرهنگ و اندیشه‌ ، م – کهلان)

بۆ نه‌مری ، هێمای پیرۆز لای ڕه‌گه‌زی مێژوویی کاسی نیشته‌ جێ له‌ زاگرۆس . ئه‌کاشه‌ نێوی شوێنێکی پیرۆز له‌ گوندی کاشته‌ر ناوچه‌ی کامیاران که‌ پیرۆزی تایبه‌تی وه‌ک  یه‌کێک له‌ پێغه‌مبه‌ران  لای خه‌ڵک  پارێزراوه‌.

 

  وێمیر/ ئیمیریا ؛سه‌یرانگای شاری پاوه‌ له‌ بناری شاهۆ؛

سه‌رۆکی پیرۆز ،زانیاری مه‌رگ و میر [سرور دانا]. تحقیقی در باره‌ اساطیر، aftabir.comß

لای ڕه‌گه‌زی کاسی نیشته‌ جێ زاگرۆس هه‌زاره‌ی دووی پێش زاین دوو خواله‌ و هێمایێک به‌ ناوه‌کانی ئێمیریا (وێمیر) ، (کامۆڵ) یا گاوۆل و میری زێڕ ئه‌مانه‌ وه‌ک ئیزه‌دی بنه‌ماڵه‌ی پادشایی ، به‌ره‌که‌ت و هێمای پاراستنی ئه‌سپ نێو براون . [سه‌رچاوه‌ی سه‌روو].

عه‌جه‌م ویکی پدیا ، ئیمیریا (وێمیر ) به‌ واتای سه‌رۆکی پیرۆز و زانیاری مه‌رگ و میر ( قه‌ده‌ر) لێک ده‌داته‌وه‌.

له‌ وێژه‌ی سینگ به‌ سێنگی هۆرامی دا هاتوه‌ :

'' (شاهۆ) مه‌گره‌وۆ (ئاته‌شگا)  ماته‌ن                         وێمیر  به‌ ته‌مای  شنیای  باڵاته‌ن "

له‌وه‌ ده‌چێ ئه‌م دێڕه‌ شێعره‌ داستانی به‌سه‌رهاتی کاره‌ساتاوی هێرشی عه‌ره‌ب ، به‌ خاک و خوێن گه‌وزاندنی ناوچه‌که‌ و له‌ ماته‌م ڕۆ چوونی سه‌ر جه‌م پاشماوه‌ی خه‌ڵکی ئه‌م ده‌ڤه‌ره‌بێ که‌ شاهۆ(شا + هو) شا، مه‌زنی  به‌رز و بڵند پایه‌ [هێمای ئه‌هورا مه‌زدا] خه‌مبار  و (ئاته‌شگا) ئاورگه‌ی پیرۆزهه‌ڵکه‌وتوو له‌ به‌رانبه‌ر شاری پاوه‌ له‌ گڕ که‌وتوو، مات و      کوژاوه‌ بووبێ. به‌م بۆنه‌وه‌ هۆنه‌ر که‌ هێشتار هیوا بڕ نه‌بوه‌ وێمیر [ئێمیریا] ، سه‌رۆکی پیرۆز  ، سه‌رۆکی خۆماڵی (پیر ،زانیاری قه‌ده‌ر ) ده‌کاته‌ شاهێدی هیوا بڕ نه‌بوون بۆ گێڕانه‌وه‌ سه‌ر دۆخی جاران  و پشت به‌ستن به‌ خۆ باوه‌ڕی و تێپه‌ڕ کردن له‌ موسیبه‌ته‌کان.

 کامۆڵ / گاوۆڵ ؛

کامۆڵ یان گاوۆڵ  هاوینه‌ هه‌واری  پیرۆزی ده‌ڤه‌ری هه‌جیج به‌ گوێره‌ی ئه‌وه‌ که‌ ئیجیجی  یان هه‌جیجی لای بابلیه‌کان  وه‌ک پارێزه‌رانی خوایانی مه‌زن ئه‌رکدار کراون  ، په‌رستگه‌ی مه‌زنیان هه‌بوه‌ و  ئیجیجیه‌کان ئه‌رکی  پارێزگاری له خودامه‌زنه‌کان و هێمای کشتو کاڵ   خواله‌ی میری زێڕو پیت و به‌ره‌که‌تی زه‌وی(کامۆڵ) له‌ ئه‌رکه‌کانیان ژمێردراوه‌. .هه‌ر له‌م ده‌ڤه‌ره‌دا  دوو خودای پیرۆزیتر  "مۆڵ و ئه‌شنان [ مۆڵ  - شینان] ، خواله‌ی گه‌نم و جۆ و دانه‌وێله‌ له‌ ڕووکاری شاری پاوه ناوه‌کانیان پارێزراوه‌ . "ڕه‌ئوف محمه‌د پوور – هورامان له‌ نێو وه‌هم و ده‌نگۆ.‌ دیاکۆنۆف مێژووی ماد لاپه‌ڕه‌130" .سدێق بابایی- "هۆرامان تایبه‌تمه‌ندی و هێما پیرۆزه‌کان ، ئینتێرنێت" .

به‌ گوێره‌ی پارێزرانی کۆسه‌ی هه‌جیج وه‌ک ناوه‌ندی پیرۆز و ئایینی و سرنج دان به‌ ناوی کۆسه‌ /کۆسی /کاسی/ کاسای و له‌ به‌ر چاو گرتنی ئه‌مه‌ که‌ کامۆڵ، مؤڵ و ئه‌شنان  وه‌ک خودای پیرۆز له‌ ڕه‌گه‌زی کاسی ناسراون و ئیجیجی یان هه‌جیجی پارێزه‌ری ئه‌م هێما و خوداگه‌له‌ بوون ده‌گه‌ینه‌ ئه‌و ئه‌نجامه‌ نه‌ هه‌ڵبژاردنی هه‌وارگه‌ی گوندی ڕوار(ژوونێ) و نه‌  گوندێک به‌ نێوی هه‌جیج ، نه‌هه‌وارگه‌یه‌ک به‌ ناوی گاوۆڵ" کامۆڵ" و نه‌ ناوی کۆسه‌ی هه‌جیج هیچیان به‌ هه‌ڵکه‌وت ناودێر نه‌کراون مه‌گه‌ر ئه‌وه‌ مێژووێکی ده‌وڵه‌مه‌ند و دێرینیان له‌ پشت بووبێ.

کامۆڵ  هه‌روه‌تر وه‌ک نازناوی" بڕه‌هما" و خواله‌ی ئێئا  و ئه‌نکێ  خوای زه‌وی و هزر  له‌ ئاخاوتنی سانسکریت و له‌ نێو خوا بابلیه‌کاندا باس کراوه‌ . ئه‌شنان خواله‌ی ده‌غلو دان.  باستان شناسی اندیشه‌ 38، من اساطیربابل و سومر- منتدی حواش العزز الهه‌حبوب

ئه‌شنان له‌ ئۆستوره‌گه‌لی سۆمریدا شاژن (خواژنی ) لاینگری سومره‌ که‌ ڕزق و ڕۆزی(نێعمه‌ت)پێشکه‌شی سه‌ر زه‌وی ئه‌وان ده‌کرد. [مقام زن در دولت سومر، گزیده‌ای از تاریخ تمدن .  شه‌هلا لاهیجی و مێهرانگیز کار – هویت زن ایرانی. زرتشت Facebook] . باستان شناسی اندیشه‌ 38.

 .

 

تشار ،تێشته‌ر، تیشتار،  داتار و تشار ، عشتار ،ئێشتار؛

خودای خۆر لای ئاشوریه‌کان.[ویکی پدیا]. ئیشتار خواله‌ی ئاشوری خۆشه‌ویستی وعه‌شق. هه‌مان سه‌رچاوه‌. هێمای باروه‌ری. [ انسان خدا را آفرید. الف. ب ] .

Tishtarخواژنی  ئاو و باران له‌ نێو ئه‌ساتیری ئێرانی .[لاپه‌ڕه‌ 111ادیان آسیایی مهرداد بهار چاپ چهارم].

"تێشته‌ر؛ ئه‌ستێره‌ی ڕایۆمه‌ند و شکۆمه‌ند په‌رستش ده‌که‌ین ، تێشته‌ر ئه‌ستێره‌ی شکۆمه‌ند ده‌په‌ره‌ستین که‌ به‌ ئاوی خۆڕێنی خۆی ترس و خۆف له‌ دڵی هه‌موو بوونه‌وه‌ران ده‌شواته‌وه‌ ".[لاپه‌ڕه‌ 201 که‌رده‌ی 12 هانس رایشلت- جه‌لیل دوستخواه‌]

  تشار ؛ ناوی گوندێک له‌ نێوان پاوه‌ و نه‌وسود ، هه‌ڵکه‌وتوو له‌ سه‌رووی زیارتگای مه‌زنی ئایینی یاری(سولتان ئێسحاق له‌ ده‌گا شێخان)، سه‌رچاوه‌ی ئاوی پیرۆز لای یارسانه‌کان " ئه‌هلی حه‌ق" تشتار خواله‌ی خۆشه‌ویستی و بارهێنان .

[نامه‌ی سه‌رئه‌نجام ، یارسان، بۆره‌که‌یی]

داتار و تشار : خوڵقێنه‌ری و ئافراندنی ئه‌هورامه‌زدا به‌ دوو وشه‌ی داتار و تشار به‌یان کراوه‌ . Zartosht](زردشت)  فیس بوکFacebook]

وه‌یو/ وایۆ . خواله‌ی با ؛

له‌ "وه‌ندیداد " ( ئه‌وێستا) ئه‌هورامه‌زدا به‌ زه‌رده‌شت فه‌رمان ده‌دا خودای " با " په‌رستش بکه‌ن . مه‌زنی ئه‌م خودایه‌ و به‌م بۆنه‌وه‌  پاڕانه‌وه‌ له‌ خودای با له‌ وێژه‌ی سینگ به‌ سینگی هۆراماندا پارێزراوه‌ و وه‌ک ڕێو ڕه‌سمی کۆتایی هاتن به‌ وشکه‌ساڵی به‌ڕێوه‌ ده‌چێ .

"وه‌یوه‌ باڵێ ،  سه‌روو پیران  ، یا شا بوارۆ په‌ی فه‌قیران " .

وه‌یوه‌ باڵێ واته‌ خواله‌ی با هێمای سازکراو [بووکه‌ بارانه‌] به‌ مه‌زنی پیر (مرۆڤی کامڵ) سوێند ده‌درێ تاله‌ باره‌گای شا [ ده‌سه‌ڵاتدار ، خاوه‌ندکار] ئێراده‌ بۆ کۆتایی به‌خشین به‌ وشکه‌ ساڵی وباران بارین بخوازێ.

درێژه‌ی هه‌یه‌ ؛

                             كاك  سدێق    بـا بـا یی   ئاڵمـــان  06.08.2011

 




طبقه بندی: هورامان-كاك صدیق بابایی،
برچسب ها: Horaman، هۆرامان، كامیاران، پالنگان، روستای پالنگان، پلنگان، رو که‌ماڵــه‌، تێ بینی، کامۆڵ، گاوۆڵ، تشار، بێڵوو، وێمیرده‌ری وه‌ر، ژووننئه‌کاشه‌، ڕووار، ئه‌ستێره‌ی پیرۆز، وه‌نه‌ند، وڕا، مه‌کا ڵ، لۆحی مه‌کاڵ، كاك صدیق بابایی، سدیق بابایی،
[ چهارشنبه 26 بهمن 1390 ] [ 08:19 ب.ظ ] [ زیرك محمدیان ]

 نظریه­ ی هال

به زعم هال، دولت-ملت امروزه به خاطر فرایندهای فرهنگی به حاشیه رانده شده است. اندیشه ها و افکار از طریق ماهواره و اینترنت از مرزهای ملی می گذرند. محصولات فرهنگی از طریق شرکتهای بین المللی وارد کشورها می شوند و کنترلی از جانب دولت بر روی آنها صورت نمی گیرد. تضعیف دولت- ملت باعث شده که دولتها دیگر آن اعتبار و همگنی و انسجامی که فکر می کردند در نزد مردم دارند، را از دست بدهند. با تضعیف دولت- ملت واکنشهایی همزمان در دو مسیر به جریان می افتد: از یک سو میل به فرا رفتن از خود و جهانی شدن دارد و از سوی دیگر تمایل به محدود شدن، به محلی شدن دارد؛ از اینرو حرکت در این دو مسیر دو وجه از حرکت واحد از یک دوره تحت سیطره دول ملی، اقتصادهای ملی و هویتهای فرهنگی ملی به دوره جدید است(هال،1383: 248).

سوالی که هال درصدد پاسخ به آن برآمده این است که آیا واقعا ریشه ملتها به اسطوره ها برمی گردد؟ آیا آنها فرهنگهایی یکپارچه و منسجم اند؟ آیا آنها در طول تاریخ هسته درونی و ذاتی ای داشته اند که علیرغم تغییرات همچنان ثابت باقی مانده اند؟ در پاسخ به این سوالات هال معتقد است که به سه دلیل چنین ایده هایی جای بحث دارد.

اول اینکه، بسیاری از ملتهای مدرن از فرهنگهای مجزایی تشکیل شده اند که تنها از طریق سرکوب خشن و طولانی مدت یکپارچه شده اند(مانند انگلیس). در واقع هر فرهنگی که مسلط می شود سعی دارد رسوم، زبان و سنتهای دیگر فرهنگها را تحت انقیاد خود درآورد و یک هژمونی فرهنگی یکپارچه بر آنها تحمیل کند.

دوم، ملت همیشه از طبقات اجتماعی، جنسیت و گروههای قومی متفاوتی تشکیل شده است؛ در حالی که فرهنگ ملی همیشه سعی دارد این تمایزات را تحت عنوان "عضویت مشترک در خانه ملت" یکپارچه کند.

سوم، اینکه ملتهای غربی همیشه مرکز استعمار بوده اند و هژمونی فرهنگی را بر دیگر فرهنگها اعمال می کردند و در مقایسه ای که بین آنها و مستعمرین صورت می گرفت، ویژگیهای متمایز مثبتی برای آنها و ویژگیهای منفی برای استعمارشدگان شکل می گرفت(هال،1966: 8-297).

بنابراین، هویتهای ملی با هیچ استراتژی و منطق قابل پذیرشی نمی توانند دیگر اشکال تفاوت فرهنگی را در داخل خود بگنجانند و یکپارچه سازند چرا که آنها نمی توانند تقسیمات و تعارضات درونی و وفاداری متفاوت و متقاطع و همچنین بازی قدرت را نادیده بگیرند.

به نظر هال برخی عوامل در تضعیف هویت ملی و فرهنگ ملی نقش داشته اند:

الف) وابستگی متقابل و فزاینده بین المللی که کشورها را به سازمانهای فراملی متصل می کند، بنابراین سیاستهای پولی و مالی حکومتهای ملی، تحت سیطره تحرکات بازارهای بین المللی هستند. این امر تا حدی حیطه اختیارات دولت ملی را کاهش می دهد.

ب) در دهه هفتاد سرمایه داری به تبع بحرانی که در آن گرفتار شده بود به گشایش بازارهای جدید همت گماشت.

ج) شروع مهاجرت گسترده نیروی کار در جهان پس از جنگ.

د) وابستگی متقابل زیست محیط جهانی که در پی ضایعات زیست محیطی بی گذرنامه از مرزهای ملی عبور می کنند. (هال،1383: 6-243)

استوارت هال معتقد است که تاثیر جهانی شدن بر هویتهای فرهنگی از طریق هویت ملی، فرهنگ فرامدرن و هویت محلی قابل بررسی است. وی می خواهد به جای دادن سوژه فرامدرن در درون این هویتها دریابد که جهانی شدن چگونه آنها را تغییر می دهد و جابجا می کند. هال در مقاله "چیستی هویتهای فرهنگی" استدلال می کند که هویت ملی همانگونه که خودشان وانمود می کنند چیزهای ازلی نیستند که هنگام تولد با فرد زاده شوند و به عنوان بخشی از ذات ماهوی وی باشند. هویت ملی صورتی اساسا مدرن است و نه ازلی. وفاداری و هویت یابیهای عصر پیشامدرن که قومی و منطقه ای بودند آرام آرام زیر سقف سیاسی دولت ملی گنجانده شده اند. شکل گیری فرهنگ ملی به خلق فرهنگی یکپارچه از طریق آموزش عمومی، تعمیم یک زبان یا گویش به سراسر کشور کمک کرد. فرهنگ ملی یک گفتمان است. یعنی شیوه ای از ساختن معانی که هم بر اعمال مان و هم درک از خودمان تاثیر دارد و آن را سازمان می دهد. (هال و گیبن، 1992)

تاثیر عام جهانی شدن تضعیف هویت ملی و تقویت هویت یابی هایی "فراتر" و "فروتر" از سطح دولت- ملت است. هرچند که حقوق قانونی و شهروندی در درون دولت- ملت وجود دارد اما هویتهای محلی، ناحیه ای و جماعتی بسیار با اهمیت شده اند و ورای سطح فرهنگ ملی، هویت یابی جهانی شروع به جابجایی کرده است و گاهی اوقات هویتهای ملی را تحت تاثیر    می گذارد. (هال، 1996: 302)

هویتهای محلی(جنبشهای جدید، قومیتهای جدید) که تا دیروز امکان ابراز وجود نداشتند امروز با سرعتی خارق العاده خود را مطرح می سازند. این هویت ها تاریخ پنهان خودشان را باز می یابند و آن را از آخر به اول روایت می کنند. آنها دریافتند که تاریخی دارند و می توانند آن را بازگو کنند چرا که هیچ وقت فرصت روایت کردن تاریخ خود را نداشته اند، هویتهای حاشیه ای در تلاش برای پیدا کردن ریشه های خود دنبال کسب جایگاهی از طریق تاریخ پنهان شان برای بیان خود می گردند. هال این اشتیاق و طلب ریشه ها و کسب جایگاه را "قومیت" می­نامد. قومیت، جایگاه یا فضای لازمی است که امکان سخن گفتن را برای مردم فراهم می کند، این مرحله ی مهم در پیدایش و رشد همه جنبشهای محلی و حاشیه ای است که از بیست سال اخیر یعنی زمان کشف دوباره قومیت شان تصویر دیگری ارائه کرده است. (هال، 1383: 257)

هویتهای حاشیه همسان نیستند آنها به گونه ای هستند که همزمان میل توامان پیشرفت و دفاع در آنها دیده می شود. هرگاه جنبشهای حاشیه ای خود را در معرض تهدید شدید نیروهای جهانگیر فرامدرن ببینند، برای دفاع به قلمرو امن خود عقب نشینی می کنند و در این لحظه است که قومیت های محلی به اندازه قومیتهای ملی خطرناک می شوند. ما شاهد این رخداد بوده ایم. امتناع از جهان مدرن با بازگشت به خود و تلاش برای بازشناسی هویت به صورتی بنیادگرایانه(هال،1383: 258).

 




طبقه بندی: هویت قومی(نظریه ی هال)،
برچسب ها: قوم، قومیت، نظریه ی هال، كامیاران، پالنگان، كاهش هویت قومی، افزایش هویت قومی،
[ پنجشنبه 20 بهمن 1390 ] [ 11:43 ق.ظ ] [ زیرك محمدیان ]

نظریه­ ی کاستلز

 برای کاستلز نیز ارتباطات نقش محوری را در فرایند هویت یابی ایفا می کند. کاستلز، دو پدیده را ویژگی بارز دوره تاریخی فعلی(عصر اطلاعات) می داند: نخست، فروپاشی دولتهای چندملیتی است که می کوشند حاکمیت کامل خود را حفظ کنند یا تکثر مولفه های ملی خود را نفی کنند. این پدیده را می توان در اتحاد شوروی، یوگسلاوی سابق، اتیوپی سابق و چکسلواکی سراغ گرفت. دومین پدیده این است که ما شاهد ایجاد مللی هستیم که در آستانه تبدیل به دولت متوقف مانده اند، اما دولت سلف خود را وادار به سازش و واگذاری بخشی از حاکمیت می کنند. این امر در کاتالونیا، ایالت باسک، اسکاتلند و کبک، کشمیر، پنجاب یا تیمور شرقی نیز مصداق دارد(کاستلز، 1384، 2-71). 

به نظر کاستلز نیز عصر جهانی شدن عصر خیزش دوباره هویت های ملی است. این واقعیت را می توان هم در مبارزه با دولت های ملی مستقر و هم در بازسازی فراگیر هویت بر پایه ملیت مشاهده کرد که همواره در برابر یک اجنبی از آن دفاع می شود. به نظر وی، قومیت از منابع اصلی معنا و بازشناسی در طول تاریخ بشر بوده است. در بسیاری از جوامع معاصر، از ایالات متحده گرفته تا کشورهای آفریقایی زیر خط صحرا، قومیت زیربنای تفکیک اجتماعی و بازشناسی اجتماعی و نیز تبعیضهای اجتماعی بوده است. قومیت همچنین پایه و اساس قیام برای عدالت اجتماعی بوده و هست: نظیر قیام سرخپوستان مکزیک در چیاپاس در سال 1994؛  و نیز پایه و اساس منطق غیرعقلانی پاکسازی قومی، مثلا به دست صربهای بوسنی در سال 1994 و به میزان زیادی شالوده ای فرهنگی است که موجد فعالیت های بازرگانی شبکه بندی شده و انحصار گرایانه(متکی به تراست) در دنیای نوین تجارت است، از شبکه های تجاری چینی گرفته تا قبیله های قومی که تعیین کننده موفقیت در اقتصاد نوین جهانی هستند (کاستلز، 1382: 81-45).

به نظر کاستلز، با وجود اینکه اکنون نژاد بیش از هر زمان دیگر به عنوان منبع سرکوب و تبعیض شایان توجه است، قومیت به مثابه منبع معنا و هویت درحال رنگ باختن، نه در برابر سایر قومیت ها، بلکه در برابر اصول کلی تر "خود-تعریف" فرهنگی از قبیل دین، ملت یا جنسیت است. بنابراین، فرضیه کاستلز این است که قومیت در جامعه شبکه ای مبنایی برای بهشت های جمعی فراهم نمی آورد، زیرا قومیت بهشت های مبتنی بر پیوندهای اولیه ای است که بخصوص هنگامی که بریده از زمینه تاریخی خود باشند، به عنوان پایه ای برای بازسازی معنا در دنیای شبکه ها و جریانها، و برای ترکیب مجدد تصاویر و اسناد مجدد معنا، اهمیت خود را از دست می دهند(همان، 1382: 81-45).

به زعم کاستلز، نابودی اجتماع، که ابتدا پیامبر شهری شدن و سپس نتیجه حومه ای شدن بود، یکی از قدیمی ترین مباحث جامعه شناسی شهری است. پژوهشهای تجربی در گذشته نه چندان دور، که از میان آنها کار کلود فیشر و باری ولمن قابل ذکرترین پژوهشها است، ظاهرا اندیشه ساده انگارانه همبستگی میان فرهنگ و مکان را به کناری نهاده اند. مردم در محیط محلی خود، خواه در روستا، خواه در شهر، خواه در حومه شهر، فرایند اجتماعی شدن را طی میکنند و با دیگران وارد کنش متقابل میشوند و با همسایگان خود شبکه های اجتماعی      می سازند. از سوی دیگر هویتهای محلی با دیگر منابع معنی و بازشناسی اجتماعی تقاطع     می یابند. این تقاطع چنان الگوی متنوعی دارد که تفسیرهای متنوعی را برمی تابد. از همین روست که در سالهای اخیر، چیزی را که اتزیونی احیای اجتماع بر مبنای محلیت می بیند، از نظر پاتنم فروپاشی چیزی است که توکویل جامعه مدنی کامل در امریکا مینامید؛ چرا که در دهه 1980، عضویت و فعالیت در انجمنهای داوطلبانه به حد چشمگیری کاهش داشته است. از منظر کاستلز شهرها مکانی برای تقویت هویت محلی هستند: نهضتهای شهری بر کانون سه دسته اهداف اصلی متمرکز بوده اند: تقاضای شهری درباره شرایط زندگی و مصرف جمعی، تحکیم هویت فرهنگی و محلی و کسب خودمختاری محلی و سیاسی و مشارکت شهروندی. لذا، کاستلز می گوید عصر جهانی شدن، عصر خیزش دوباره هویت های ملی است. این واقعیت را می توان هم در مبارزه با دولت های ملی مستقل و هم در بازسازی فراگیر هویت بر پایه ملیت مشاهده کرد که همواره در برابر یک اجنبی از آن دفاع می شود. این گرایش تاریخی مایه شگفتی برخی از ناظران شده است، زیرا پیش از این مرگ سه جانبه ملی گرایی اعلام شده بود: مرگ در اثر جهانی شدن اقتصاد و بین المللی شدن نهادهای سیاسی، مرگ در اثر جهانشمولی فرهنگ مشترکی که از طریق رسانه های الکترونیک، آموزش و پرورش، کتابت، شهری شدن و نوسازی انتشار می یابد، و مرگ در اثر یورش علمی به خود مفهوم ملتها، که در شکل معتدل نظریه ضد ملی گرایی از آنها به عنوان اجتماعات تصوری یاد می شود و در فورمولبندی نیرومند گلنر مصنوعات خودسرانه تاریخی خوانده می شوند(کاستلز، 1384: 45).

به نظر وی، قومیت از منابع اصلی معنا و بازشناسی در طول تاریخ بشر بوده است. در بسیاری از جوامع معاصر، از ایالات متحده گرفته تا کشورهای آفریقایی زیر خط صحرا، قومیت زیربنای تفکیک اجتماعی و بازشناسی اجتماعی و نیز تبعیضهای اجتماعی بوده است. قومیت همچنین پایه و اساس قیام برای عدالت اجتماعی بوده و هست: نظیر قیام سرخپوستان مکزیک در چیاپاس در سال 1994؛ و نیز پایه و اساس منطق غیرعقلانی پاکسازی قومی، مثلا به دست صربهای بوسنی در سال 1994 و به میزان زیادی شالوده ای فرهنگی است که موجد فعالیت های بازرگانی شبکه بندی شده و انحصارگرایانه(متکی به تراست) در دنیای نوین تجارت است، از شبکه های تجاری چینی گرفته تا قبیله های قومی که تعیین کننده موفقیت در اقتصاد نوین جهانی هستند(کاستلز، 1382: 81-45).

 




طبقه بندی: هویت قومی(نظریه ی كاستلز)،
برچسب ها: هویت قومی، قوم، قومیت، كاستلز، كاهش هویت قومی، افزایش هویت قومی، كامیاران، پالنگان، پالنان، پلنگان، نظریه ی كاستلز،
[ جمعه 14 بهمن 1390 ] [ 09:55 ق.ظ ] [ زیرك محمدیان ]
هدیه ای دیگر به دوست داران فرهنگ غنی هورامی

كتاب «هانیه و گوزیبان»  حاوی داستان های زیبا و فولكولور هورامی  كه سینه به سینه از گذشتان به ما رسیده اند و در میان مردم این خطه«پالنگان»  رواج دارد را برادر بزرگوار و ارجمند جناب آفای كوروش«علی صالحی» جمع آوری كرده اند و در یك كتاب زیبا با زبان شیرین هورامی آورده اند ،كه از مهمترین این داستان های زیبا می توان به«گه له دریژه»«دیده چنووره »و

«مامو شیر و ره حمان»و چندین داستان زیبای دیگر اشاره كرد

                     


                                   

 دوستانی كه طالبند این كتاب و داشته باشند می تونند به كافی نت ژوان (كامیاران،خ.دكتر بهشتی دوازده متری توحید) مراجعه نمایند یا با شماره ی زیر تماس بگیرند

                                   كافی نت ژوان08723532536

             




طبقه بندی: پالنگان-كتاب هانیه و گوزیبان،
برچسب ها: هانیه، گوزیبان، پالنگان، پلنگان، كامیاران، هورامان، داستان های هورامی،
[ یکشنبه 9 بهمن 1390 ] [ 01:21 ق.ظ ] [ زیرك محمدیان ]

 نظریه رابرتسون

 

رونالد رابرتسون به جنبه‏های اجتماعی -  فرهنگی جهانی شدن می‏پردازد. و معتقد است جهانی شدن علاوه بر جنبه‏های عینی، واجد جنبه‏ای ذهنی هم می‏باشد. از نگاه او صرف وابستگی متقابل و در هم تنیدگی جهانی برای واقعیت‏ یافتن جهانی شدن كافی نیست، بلكه انسان‏ها هم باید از امر جهانی و تعلق به جهانی یكپارچه آگاهی داشته باشند، آگاهی عنصر اصلی جهانی شدن است. «دیگر ویژگی نظریه رابرتسون این است كه فرآیند جهانی شدن را تابع منطقی مستقل و محتوم نمی‏داند بر خلاف نظریه پردازان دیگر كه جهانی شدن را تابع منطق انباشت سرمایه یا منطق پویش تجدد(مدرنیته، مانند گیدنز)، یا منطق تحول قدرت هژمونیك می‏دانند، رابرتسون بر استقلال فرآیند جهانی شدن تاكید دارد. به نظر او این فرآیند به واسطه تضاد و ستیز پیش می‏رود و به همین دلیل از وابستگی متقابل فزاینده جهانی سخن می‏گوید. نه از همگون و یكپارچه تر شدن جهان» (گل محمدی، 1381، 3-51). جهانی شدن از نگاه او دیالكتیك بین امر محلی و امر جهانی می‏ باشد. رابرتسون (1383) بر این باور است كه «جهانی شدن در اصلی ترین معنای خود، از یكسو متضمن فشردگی تمام جهان و از سوی دیگر متضمن افزایش سریع در خود آگاهی كل جهان است. جهانی شدن معاصر وضعیتی جهانی ایجاد كرده است كه تمدن‏ها،‏ منطقه‏ها، دولت‏ها - ملت‏ها، ملت‏های محدود به دولت‏ها یا فراتر از آنها هویت خاص خود را بسازند (یا دست كم سنت‏های خاص خود را به شكل گزینشی به خود اختصاص می‏دهند) در واقع امروزه نیروهای مختلفی در كار است كه به نهادی شدن جهانی چشمداشت تفاوت منتهی می‏گردد» (رابرتسون، 1384، 64).

 به بیان رابرتسون اگر چه ما امروز شاهد تبدیل مقاومت محلی به حقانیتی سیاسی در برابر امر جهانی هستیم اما حضور همه جایی این پدیده یعنی دفاع از امر محلی یا ترویج آن به پدیده‏ای جهانی تبدیل شده است. رابرتسون بر این باور است كه آنچه امر محلی خوانده می‏شود، شكل در خود بسته پیشامدرن را ندارد بلكه «تا حد زیادی بر پایه و اساس فرا محلی یا مافوق محلی بنا می‏شود و تفسیر فوق از این واقعیت و گسترش آن غافل است به عبارت دیگر بخش وسیعی از تشویق و حمایت از محل و امر محلی فی‏الواقع از بالا یا بیرون صورت می‏پذیرد. بخش عمده آنچه غالباً امور محلی اعلام می‏شود به واقع چیزی نیست مگر بیان امر محلی بر حسب نسخه‏های تعمیم یافته در مورد محلی بودن. حتی در مواردی كه ظاهراً هیچ نسخه خاصی در كار نیست - نظیر مورد صور تهاجمی تر ناسیونالیسم معاصر -  باز هم به گمان او، یك عامل فرامحلی در كار است. در اینجا قصد وی صرفاً تصدیق این نظر است كه امروزه پافشاری بر قومیت و / یا ملیت در چهارچوب اصطلاحات و زبان جهانی هویت و خاص بودن تحقق می‏یابد» (رابرتسون، 1383، 213).

وی 5 مرحله را ترسیم می کند که مرحله پنجم به دلیل جهشی که در فرایند در هم فشرده شدن جهان رخ داده است، از اهمیت ویژه ای برخوردار است. نظریه رابرتسون دارای دو بعد عینی و ذهنی است که در یک وابستگی متقابل با یکدیگر قرار دارند. از دیدگاه او نظریه جهانی شدن نه فقط بعد نهادی را که معطوف بر ساختارها ، نهادها و شبکه هاست، در بر می گیرد، بلکه درباره­ی روش درک ما از زندکی اجتماعی و جایگاه ما در آن زندگی نیز می باشد، بنابراین نمود فرهنگی جهانی شدن یا روش درک مردم از جهان چون مکانی واحد محور کار رابرتسون را تشکیل می دهد. وی در نظریه خود بر عوامل فرهنگی تمرکز می کند. رویکرد او در این زمینه برخلاف جامعه شناسی سنتی که بر یکپارچگی فرهنگی تاکید می کرد بر نشان دادن گسست ها و تفاوت ها در این زمینه است.

در دیدگاه وی، نیروهایی که فرایند جهانی شدن را به پیش می برد، در یک بستر فرهنگی و منطبق با فرایند عام گرایی به پیش می رود، اما با این حال به گونه ویژه تلاش می شود تا به روشی بازاندیشانه و منطبق بر نظریه اراده گرایی آن را شناسایی کند.

به نظر وی برای درک فرایند جهانی شدن و پیامدهای آن باید رابطه بین دو مفهوم عام و ویژه را در نظر گرفت، تلاش رابرتسون آشتی دادن بین این دو مفهوم است. به نظر می رسد که مفهومی که می تواند بین او دو پل زده و رابطه ای ایجاد کند، مفهوم «هویت» است. به نظر وی " وضعیت معاصر بازنمایی هویت اشاره به این دارد که در زمان حاضر هویت را باید در رابطه با دو وضعیت متفاوت مورد توجه قرار دهیم" نخست به عنوان واکنش فرهنگی به فرایندهایی که می توانند از حیث دامنه و اهمیت جهای باشند، دوم در رابطه با واحدی که به عنوان نظام جهانی شناخته شده است.  




طبقه بندی: هویت قومی «نظریه رابرتسون»،
برچسب ها: هویت قومی «نظریه رابرتسون، كاهش هویت قومی، افزایش هویت قومی، كامیاران، پالنگان، پلنگان،
[ پنجشنبه 6 بهمن 1390 ] [ 09:36 ب.ظ ] [ زیرك محمدیان ]

با استعانت از الطاف الهی كتاب(پالنگان پایتخت كُهن)محقق:كوروش(علی)صالحی در شرف اتمام می باشد.بدینوسیله از همه ی علاقه مندان تاریخ و فرهنگ هورامان(پالنگان)جهت جامعیت بخشیدن و اینكه موردی از قلم نیفتد در خواست همكاری داریم كسانی كه هرگونه موضوعی را كه لازم است به محقق یاد آوری كنند می توانند از راه ها ی زیر در تماس باشند تا نظرات این بزرگواران به دست محقق ارجمند برسد

كامیاران:كافی نت ژوان     تلفن۰۸۷۲۳۵۳۲۵۳۶

كامیاران:كافی نت كورد      تلفن۰۸۷۲۳۵۲۴۱۱۶

 نظرات همین وبلاگ و یا ایمیل

zerakmohammadyan@gmail.com








طبقه بندی: پالنگان(كتاب پالنگان پایتخت كُهن)،
برچسب ها: كتاب پالنگان پایتخت كُهن، مولانا فرخ پالنگانی، درویش بیگ دوم پلنگانی، زین العابدین پالنگانی، شیخ عمر پالنگانی،
[ سه شنبه 27 دی 1390 ] [ 07:38 ب.ظ ] [ زیرك محمدیان ]
                                                      عثمان هورامی
                                                      
 
عثمان فرزند مومن عزیز میرزا ملقب به عثمان کیمنه ای. این هنرمند در سال 1936 در روستای کیمنه از توابع هورامان تخت در کوردستان ایران از خانواده ای هنرپرور دیده به جهان گشود او از بچه گی عاشق هنر ترانه خواندن بوده و در 1960 به بعد نام و آوازه اش پیچید، در 1965 چند ترانه ضبط کردند و در رادیو کرمانشاه در چندین برنامه رادیوئی حضور داشته اند، در 1970 در آهنگی بزرگ در کوردستان ایران شرکت کرده اند و دستگیر شدند، در سال 1982 چند ترانه ای در خصوص شهید کردن جمعی اهالی شهر حلبچه که به هییروشیمای کوردستان مشهور است، خوانده اند و به تلوزیون کوردی کرکوک هدیه کرده اند.
هنرمند نامبرده ده ها ترانه ضبط شده دارند و بارها از ایشان تقدیر شده و جوایز و لوایحی نیز دریافت کرده اند، عثمان توانسته است خدمتی شایان به هنر موسیقی کوردی وهورامی بنمایند و کسانی که او را شناخته اند و می شناسند او را خواننده ای اسطوره ای می نامند و در هورامان هم به بلبل هورامان که منطقه ای زیبا و دیدنیست، میشناسند.
حنجره ایشان بر اثر مرضی غیر منتظره دچار اختلال شد و اكنون دیگر نمی توانند هنرنمایی كند، كاكعثمان با استاد محمدرضا شجریان رابطه ای نزدیک دارند و بعد از مریض شدن ایشان، استاد شجریان برای عیادتش به شهر مریوان آمدند.
مهمترین شاهکارهای ترانه ای ایشان در زمینه "سیاچمانه" می باشد.
 
در راستای  قدر دانی از زحمات بی شماری كه این مرد فرهیخته و هنرمند(كاك عثمان هورامی) به فرهنگ و ملت كرد بخصوص هورامی های عزیز داشته مراسمی در روستای پالنگان با حضور ایشان و مردم پالنگان برگزار شده كه عكس های  این مراسم را در پست قبلی درج نموده ام  همكنون  فیلم این مراسم را  به صورت تراك های متعدد با حجم كم(w.m.v) در زیر همین متن درج شده كه با كلیك روی ردیف یا تراك یا حجم فایل میتوان تراك مربوطه را دانلود كنید
 
ردیف نام تراك حجم فایل 
۱۵.۱  MB
۸.۳۷  MB
۳.۲۹  MB
۱۱     MB
۴.۷۳  MB
۶.۵۹  MB
۱.۷۱  MB
۱۹.۲  MB
۱۰.۷  MB
۲.۳۸  MB
۱.۵۰  MB
۱.۸۷  MB
۱۳ ۹.۸۷  MB
۱.۱۴   MB
۱۷.۷   MB
۵.۲۱   MB
۵.۷۲   MB
مراسم
۹.۸۷   MB
 5       MB    
 



طبقه بندی: پالنگان-فیلم مراسم گرامی داشت كاك عثمان،
برچسب ها: فیلم عثمان هورامی، عثمان در پالنگان، عوسمان هه ورامی، شجریان و عثمان، بلبل هورامان،
[ چهارشنبه 21 دی 1390 ] [ 10:38 ب.ظ ] [ زیرك محمدیان ]
[ پنجشنبه 15 دی 1390 ] [ 12:38 ق.ظ ] [ زیرك محمدیان ]
 
وجه تسمیه اورامان(هورامان=هه ورامان) – همایون محمد نژاد
در خصوص کلمه «اورامان یا هورامان» از نظر لغت و ریشه یابی کلمات و سیرتاریخی و باستانی آن نظریه های متفاوتی بدست آمده است که به برخی ازآن ها در زیر اشاره می کنیم:
1- باتوجه به بلندی و مرتفع بودن این سرزمین «هوور ئامان» یعنی خیز برداشتن و بالا آمدن و ورم کردن و صعود کردن تلقی می شودکه به معنی از دل زمین بیرون آمدن و سرپا ایستادن می باشد. 
2- چون که اورامان منطقه ای کوهستانی وسردسیر بوده و پوشش ابری و باران زایی آن فراوان بوده کلمات (هه ور=ابر/ ئامان =آمده) آمدن ابر در آسمان و نمادبارندگی فراوان تداعی این مطلب است.
3- اورامان از دو واژه ترکیبی (( اور به معنی خانه و مکان  و مان یعنی امن و آرام  بدست آمده است اورامان: سرزمین و مکان آرام و امن. 
4- از واژه  «ئورامه ن» که نام یکی ازآهنگ های قدیمی کرد در قبل از اسلام می باشد.
5- در فرهنگ لغت «برهان قاطع» اثرمحمدحسین خلف تبریزی آمده است که : اورامان از دو واژه ترکیبی ((ئوور به معنی قلعه مستحکم وسخت ودارای (حصاروبارو)  و مان یعنی خانه ومسکن تشکیل شده است.   اورامان: قلعه و سرزمین. 
6-اورامان یا هاورامان به معنی مکان و پناهگاه و طلب و هاوار (فریاد) برای پناه شدن با وجود کوه های مرتفع و سنگلاخی بودن.
7-از کلمه «ئورومون» استخراج شده که شاعران پیشین اورامی همچون صیدی اورامی ازاین واژه بسیار استفاده کرده است.
8-اورامان از واژه «اورتن» گرفته شده که به معنی سرود های دینی زردشتیان و از لحن های موسیقی قدیمی است.
۹- هورآمان همان «خورآمان» است، مشرق و مطلع خورشید.
10- از کلمه «اهورئامان» به معنی مکان وجایگاه خدای زردشت(اهورامزدا)  هور =اهورا (ایزد وخدای زردشت)   مان =مکان وجایگاه
11-از «اورامن» استخراج شده که نام آهنگ اصیل و قدیمی ایرانیان درقبل ازاسلام و لحنی قدیمی از الحان موسیقی قدیمی ایران به شمارمی رفته است، که مطابق بابحر هزج مسدس بوده و فهلویات را بدان می خواندند.(فرهنگ فارسی اثردکترمحمد معین) ازنوع شعر فهلویات می توان به دوبیتی های باباطاهر همدانی در قرن 4هجری قمری اشاره کرد.
12- از «اورامن» به معنی خوانندگی به زبان پهلوی استخراج شده اورامنان : شعرهای پهلوی ومحلی ایرانیان (فرهنگ فارسی سعدی: اثر حامدربانی )
13-از «اورام» به معنای سرود و نیایش آیین زردشت که زردشتیان دربرابرآتش می خواندند.(فرهنگ دهخدا : اثرعلی اکبردهخدا)  



طبقه بندی: وجه تسمیه هورامان،
برچسب ها: هورامان، اورامان، وجه تسمیه هورامان، وجه تسمیه اورامان، كامیاران، پالنگان، كورده واری، همایون محمد نژاد، هانه به رچه م،
[ یکشنبه 11 دی 1390 ] [ 05:49 ب.ظ ] [ زیرك محمدیان ]

جهانی شدن و افزایش هویت قومی

 

اگر نظریه پردازی های قدیم، مدرنیزه شدن [در این جا جهانی شدن] جوامع را عامل استحاله و ادغام گروه های قومی بر می شمردند، نظریه پردازی های جدید با تغییر 180 درجه ای، این فرآیند را موجب آگاهی گروه های قومی دانسته اند، عاملی که بدان وسیله در مقابل هویت ملی و جهانی به مقاومت دست یازیده اند (مقصودی،1377: 117).

           این رویکرد از روند رو به تزاید بحران های قومی و هویت خواهی های فرهنگی خبر       می دهد، توسعه و افزایش سطح مراودات و مبادلات را زمینه ساز بسط و گسترش آگاهی های قومی و فرهنگی و در نهایت، خیزش قومی ارزیابی می کنند. پژوهشگرانی چون کونور، حمید مولانا، پارک و ... با تاکید بر این نقش و تاثیر تلاش یکسویة دولت ها برای یکسان سازی فرهنگی، نفوذ، هژمونی و شبیه سازی فرهنگی، تحمیل روابط نابرابر فرهنگی و ارزش مازاد در مبادلات فرهنگی از کانال ارتباطات را بیش از ایجاد همگونی و همگرایی، موجب بروز بحران های قومی بر می شمارند. در این میان نقش ارتباطات به جای زمینه سازی برای وحدت ملی و جهانی، بستر سازی بحران ها ارزیابی می شود (مقصودی،1379: 175). از جمله این اندیشمندان کونور، صاحب نظر برجستة مسایل قومی است. وی معتقد بود که آگاهی های قومی هنوز موضوعی است که در آینده تحقق خواهد یافت. (مقصودی،1377: 118).

 

 

 نتایج متفاوت جهانی شدن بر هویت قومی

 

این گونه نتیجه گیری را در تفکرات فرانوگرایی می توان یافت. در اندیشة فرانوگرایی بر عقل انسان و حدود و توانایی آن در دستیابی به حقایق امور و پدیده ها تردید وارد شده و ما با تعریف جدیدی از انسان مواجه می شویم که بیش از حد بر فردیت خود متکی است و مایل نیست خود را با نظم اجتماعی و جهان سازگار کند. در چنین جوی، زمینة تعارضات قومی و فرهنگی، وسواس هویت، نژاد پرستی و عدم تحمل و تساهل با دیگران، فراهم می آید و باز در چنین شرایطی دولت به منزلة مظهر هویت ملی و ساختارهای سیاسی – اجتماعی از اعتبار   می افتد و اخلاقیات در دایره ای از نسبیت ها گرفتار می آید.... نظریه پردازی های دوران فرانوگرایی به نوعی ناظر بر بروز بحران های قومی از دهة 1980 می باشد. در این دیدگاه، قومیت مداری، نژادپرستی و عدم تحمل و تساهل ناشی از تکیه بیش از حد بر فردیت انسان ها و هویت گروهی و اجتماعی و نیز بازتاب کاهش نقش دولت هاست که به شکل منازعات قومی تبلور می یابد(مقصودی،1377: 27-124).

         بطور کلی، این رویکرد که متفاوت از دو رویکرد اول و دوم سازماندهی شده است، یا بر مبادی و یا بر نتایج متفاوت در عرصه های روابط قومی، از منظر فرهنگ و ارتباطات پای می فشارد. مبادی متفاوت، بدین صورت که نه ضرورتاً توسعة و گسترش روابط فرهنگی و ارتباطات در جوامع؛ بلکه شقاق، شکاف و خلاء های فرهنگی و ارتباطی نظیر خلاء عقیدتی پس از کمونیسم یا بحران تمدن ها در سطح جهانی در ارتباط با بحران های قومی مورد توجه قرار گرفته است. نتایج متفاوت؛ بدین صورت که ضرورتاً بر بروز بحران های قومی به عنوان نتیجة بسط فرهنگ و ارتباطات تاکید نمی شود؛ بلکه خلق مفاهیم و جوامع جدید مانند جوامع قومی مجازی و اجتماع تصوری، از زاویة گسترش فرهنگ و ارتباطات مورد توجه قرار می گیرد. از جمله این متفکران می توان به اندرسون و شایگان اشاره کرد(مقصودی،1379: 5-174).

 ساده سازی گرایش و جهت بحران های قومی در جوامع فرانوگرا به دو صورت امکان پذیر است: اول، در حرکت شتاب دهنده جوامع از سنتی به صنعتی و سپس به فرامدرن، تحرکات قومی نیز سیر شتابندة رو به صعود دارند. دوم، در حرکت جوامع سنتی به فرا صنعتی، مقطع توسعة صنعتی و مدرنیسم منزلگاه افول کشمکش های قومی است که پس از گذراندن این مرحله، مجدداً شاهد رشد شتابان هویت خواهی های قومی خواهیم بود(مقصودی،1377: 124).

 

 

 




طبقه بندی: جهانی شدن-افزایش هویت قومی،
برچسب ها: هویت قومی-جهانی شدن، قوم، قومیت، كامیاران، پالنگان، پالنان، كورده واری،
[ چهارشنبه 7 دی 1390 ] [ 12:35 ق.ظ ] [ زیرك محمدیان ]

  مینو سلیمی

باران خواهی در كردستان

بووكه باران (  buka bârân)( عروسك باران )

« بوكه باران » یكی از مراسم های باران خواهی در كردستان است كه در ایام خشكسالی یا سال هایی كه  میزان بارندگی آن كم است برگزار می شود. بوك به معنی عروسك است. دختران نوجوان روستا با استفاده از دو تكه چوب عروسكی ساخته و لباسی از پارچه های رنگی بر تن آن عروسك می پوشانند و برای آن سربندی درست می كنند. سپس آن عروسك را در دست می گیرند و در حالی كه شعر می خوانند در كوچه ها می گردند. هنگام عبور « بوكه باران » از كوچه ها اهالی بر آن عروسك آب می پاشند به نیت این كه باران و گندم در آن سال فراوان باشد. اهالی هدایایی مانند تخم مرغ، پول و یا گردو به دختران می دهند. دختران پس از گذراندن بوك ( عروسك ) از همه كوچه ها آن را به قبرستان و یا زیارتگاه موجود در روستا می برند، سپس آن را می سوزانند و یا به آب می اندازند و هدایای جمع آوری شده را بین خود تقسیم می كنند. اهالی روستای هشمیز از دهستان ژاورود شرقی، بخش مركزی شهر سنندج در منطقه ای سرد و خشك در 36 كیلومتری جنوب غرب سنندج به این عروسك « بووكه چووینه »( bokâ cuwina)  گویند و آن عروسک چوبی را در گهواره ای گذاشته و می چرخانند. این دختران هنگام چرخاندن عروسك در كوچه ها اشعاری را آواز وار و آهنگین و به صورت دسته جمعی می خوانند كه به شرح زیر است:

هناران مناران {hanârân manârân }

یا خوا دا بكا باران{owâ dâ bekâ bârân x ya  }

بوفقیران و ه‍‍ژاران{ bo faqirân wa hažârân}

یا خوا باران ببارنی{ ya xowâ bârân bebâreny}

بوسه رقورینه بهاری{ bo sar qorina bahâry}

یعنی: هناران و مناران( صداهای آوا دار كه در ابتدای شعر طلب باران خوانده می شود )

ای خدا باران بباران

برای افراد مسكین و فقیر

بووكه باران آوای ده وی{ n away dawyâbuka bâr}

آوی ناو دهغلانی ده وی {âwy nâw daqlâni dawy}

هیلكه باروكانی ده وی { hilky bârokâny dawy}

درزی گه وره كچانی ده وی {darzi gawra kečani dawy}

یعنی: عروس باران آب می خواهد

آب را برای غلات و محصولات می خواهد

تخم مرغ جوان می خواهد

سوزن دختران بزرگ را می خواهد

در این اشعار تخم مرغ جوان به مرغهایی كه تازه به سن تخم گذاشتن رسیده اند اشاره دارد. این مرغ را در اصطلاح محلی « واروك »{warok} یا «باروك »{barok}  گویند كه نماد ثمردهی و بركت است. منظور از سوزن دختران جوان این است كه دختران جوان اغلب در فصل پاییز بعد از برداشت محصول می توانند نامزدی یا جشن عروسی برگزار كنند و این سوزن اشاره به دوخت و دوز دختر در خانه شوهر دارد. در شعر دیگری می گویند:

بووكه باران ئاوی ده وی{ n away dawyâbuka bâr}

ئاوی نیو دخلانی ده وی{ âwy niw daxlany dawy}

درزی گه وره كچانی ده وی { darzi gawra kečani  dawy}

هیلكه باروكانی ده وی { hilky bârokâny dawy}

شانه قره چیانی ده وی {hâna qaraĉiâni dawyŠ}

یعنی: عروس آب باران می خواهد

آب برای گندم ها می خواهد

سوزن دختران بزرگ را می خواهد

تخم مرغ تازه می خواهد

شانه ی كولی ها را می خواهد

دختران روستای «سماقلو » روستایی در 29 كیلومتری شمال غرب بانه و 30 كیلومتری شمال شرق سردشت هنگام حركت دادن « بوكه باران » در روستا می خوانند:

هه لاران، مه لاران{halârân malârân}

خوایا دایكه باران{xowâyâ dâyka bârân}

بوفقیران و هه ژاران { bo faqirân wa hažârân}

یعنی: خدایا باران بباران برای افراد فقیر و ناتوان

 

     در روستای« بله دستی » از روستاهای قروه نیز دختران عروسكی به نام« ووی بارانی »{wawy bârâni}درست كرده و در كوچه ها می چرخانند و می خوانند:

هه شلی مه شلی باو باران داشلی{haŠeli  masheli  bâw  bâw bârân dâŝeli}

یعنی: ای هه شلی و مه شلی باد و باران شروع به وزش و باریدن كنند. در روستای « شیخ ره ش »[1] از روستاهای كامیاران  دختران هنگام گرداندن عروسك باران در كوچه ها می گویند:

هه شلی مه شلی خوا گیان باران بومان بوشنی { haŠeli  masheli xowâ gyân bârân bomân bowaŠeni }: یعنی ای خدا بر ما باران بباران.

 

**********************************

نوشتار حاضر بر اساس « طرح مردم نگاری سرزمین من » پژوهشكده مردم شناسی در سال 1378 توسط خانم روشنك رهو و بازبینی و مشاهده میدانی نگارنده با عنوان كارشناس این پژوهشكده در سال 1387 انجام گرفته است.

 



[1] - مردم معتقدند شیخ ره ش یكی از یاران پیامبر بوده است كه به دست كفار به شهادت رسیده و قسمتی از بدن او در این مكان دفن شده است به همین دلیل به این روستا شیخ ره ش  گویند.




طبقه بندی: بوكه بارانه،
برچسب ها: بوكه بارانه، بارانخواهی، كامیاران، پالنگان، پلنگان، پالنان، كورده ورای، هورامان، وه شت،
[ جمعه 2 دی 1390 ] [ 01:09 ق.ظ ] [ زیرك محمدیان ]

 ابزار گرایی

 مکاتب نوگرا (موقعیت گرا/ ابزارگرا/ شرایط گرا/ ساختارگرا) مکرراً مفهوم كهن گرایی را با اشاره به نمونه های مخالف به طور تلویحی مورد انتقاد قرار می دهند... برای منتقدان، اصطلاح كهن گرا وابسته به علم جامعه شناسی نبوده بنابراین، غیرتحلیلی و بی معنی می باشد. این رویکردها متفاوت اند و از دیدگاه های مارکسیستی تا نوسازی و نظریه های انتخاب عقلانی امتداد      می یابند. تصور بنیادی در این رویکردها آن است که هویت قومی یک وفاداری پیرامونی است که به آسانی می توان آن را به گونه ای عقلانی برای دنبال نمودن اهداف سیاسی و اقتصادی دستکاری کرد(Ibid: 169-70).

در این مورد استدلال این است که نمادهای قومی و وفاداری های جمعی بطور اخص به منظور نیل به اهداف و اغراض غیر مذهبی و عمدتاً به منظور دستیابی به منافعی در قدرت سیاست و پیشرفت اقتصادی بسیج می گردند. نتیجة غالباً ناگفتة این مساله آن است که مقاصد مادی، نیروی انگیزشی اصلی ادعاهای قومی را تشکیل می دهند، نه وفاداری و التزام بی قید و شرط به یک هویت جمعی قومی در جایی که نه تنها بر سر جایگاه نمادین هویت جمعی، بلکه بر سر مقاصد مادی نیر تعارض وجود دارد، این تعهد ممکن است با عمق بیشتری احساس گردد در صورتی که گروه ها و یا افرادی که با هویت گروهی شناخته می شوند، برای هر چیزی در حال نزاع باشند و یا باور داشته باشند که چنین هستند، تعقیب مقاصد قومی دربردارندة یک سود و یا زیان سرنوشت ساز است .(Fenton, 1999, 93)

 اگر مفهوم ابزاری بودن به این معنا باشد که هویت و بسیج قومی می تواند مربوط به محاسبه [تامل یا پیش بینی] باشد و نه تعهد عاطفی، در این صورت مفهوم قومیت وضعیتی نیز متضمن همین معنا خواهد بود. این گونه ای از قومیت است که از منظر فرد به آن نگریسته  می شود، یعنی همان چیزی که ما از آن به عنوان زمینة کنش یاد می کنیم. افراد در زندگی روزمرة خود از یک موقعیت اجتماعی به موقعیت دیگر انتقال می یابند و خود را در ارتباط با مجموعه های مختلفی از دیگران مهم قرار می دهند، یعنی افراد دیگری که تایید آن ها برای فرد حایز اهمیت است (Ibid: 94).

     اندرسون، ملی گرایی را پدیده ای ذهنی و فرهنگی می شمارد. او پدیدة ملی گرایی را به مسالة مرگ نسبت می دهد و می گوید: "انسان ها در عصر نوین در معرض فراموشی و نابودی قرار دارند و فقط حافظة جمعی می تواند بشر را از پوچ گرایی و تهدید فراموشی نجات دهد. ملی گرایی به این معنا شبیه مذهب است و کارکردی هویت بخش دارد. با این حال، ملی گرایی پدیده ای نوین است، زیرا برای رودرویی با پوچ گرایی نوین تدارک دیده شده است" (به نقل از انصاری،1379: 1-352).

در نظریة گلنر، مفهوم ملت برخاسته از نهضت های ملی گرایانه ای است که به دست نخبگان و برای استقرار دولت ملی مدرن به راه انداخته می شوند. در واقع از نظر گلنر، "تمامی انواع ملی گرایی چیزی جز نوعی قبیله پرستی یا هر نوع دیگری از گروه پرستی نیست که به مدد بخت و اقبال یا به اتکا به تلاش و تکاپو یا مساعدت اوضاع و احوال موفق می شود بدل به نیروی موثری در شرایط مدرن امروزی گردد"(به نقل از کاستلز،1382: 45).

 بحث انگیزترین رویکرد نوگرا نسبت به قومیت و ناسیونالیسم حاصل ذهن اریک هابسباوم است. او در کتاب خود تحت عنوان "اختراع سنت"، استدلال می کند که سنت های اختراع شده به شدت با نوآوری های تاریخی نسبتاً جدید ملت و پدیده های همراه با آن یعنی ناسیونالیسم، نمادهای ملی، تاریخ ها و غیره، مرتبط هستند. هابسباوم شواهد تاریخی ناسیونالیسم را می پذیرد که نشانگر پیدایش آن از لایه های زیرین اجتماع است؛ براساس زبان، آب و خاک، قومیت و مذهب و خصایل تاریخی و سیاسی مشترک. اما او این پدیده را ناسیونالیسم آغازین می نامد؛ زیرا، ملت ها و ملی گرایی فقط در صورتی به وجود می آیند که دولت ملی شکل بگیرد. در این صورت ملی گرایی یا تجلی و نمایش این دولت ملی است یا مبارزه ای است با دولت ملی به خاطر تشکیل دولت دیگری در آینده (کاستلز،1382: 6-45).

 رویکردهای مدرنیست عاری از نقایص و معایب تجزیه و تحلیلی نمی باشند. به علاوه، بیشتر رویکردهای مارکسیست به میزانی که تمایل دارند قومیت و ناسیونالیسم را صرفاً در چارچوب عوامل اقتصادی توضیح دهند تقلیل گرا هستند. سابقة وابستگی قومی یا گرایش های ناسیونالیست در مقایسه با ادعاهای نوگرا بسیار فراتر از دوران پیش از سرمایه داری و پیش از عصر نوین می روند. در مقایسه با ادعاهای گلنر، ملت ها بعد از ناسیونالیسم به وجود نمی آیند و این دولت و ناسیونالیسم نیستند که در تمام موارد ملت ها را به وجود می آورند. بنابراین، این یک تعمیم بیش از حد است که اظهار کنیم قومیت و ملت «سنت های کاملا ابداع شده»     می باشند(Ahmadi, 1995: 172-3 ). به هر حال، نتایج غیرمستقیم دیدگاه ابزارگرایانه در زمینة قومیت عمدتاً بر این نکته استوار است که پای نوعی تمسک هدفمند به وفاداری ها و وابستگی ها به منظور تلاش در جهت کسب منافعی در میان است که برای برخی و یا تمامی اعضای فرضی گروه قابل لمس و درک هستند(Fenton, 1999, 93).

 




طبقه بندی: هویت قومی-ابزار گرایی،
برچسب ها: هویت قومی، قوم، قومیت، كورد، كردستان، پالنگان، پلنگان، پالنان، كامیاران،
[ دوشنبه 28 آذر 1390 ] [ 11:51 ب.ظ ] [ زیرك محمدیان ]

                                                                       

 محقق:بهاءالدین محمدیان

آیین سوگواری در هورامان«باستان»

  در هورامان«باستان» وقتی کسی فوت می شداو را تطهیر كرده و چادر سیاهی در کنار قبرستان بر پا می كردند (ره شمال   ) و مرده را به مدت سه روز در آن جا نگه می داشتند  . قبرستان ها و گور ها بیشتر در جاهای بلند یا بر فراز تپه ها بودند . وقتی گور کنده  می شد  در داخل آن کمی خاکستر می ریختند. اگر متوفی بزرگ خانواده بود هیچ وقت از در ورودی خانه بیرون نمی آورند . حتی اگر مجبور بودند شکافی دردیوار  ایجاد کنند . لباسهای شخص متوفی را در اتاقی پهن و بر  آن گریه می كردند.خانواده صاحب عزا نباید تا مدت هفت تا نه روز در خانه غذا بپزند یا آتش روشن کنند . لبان شخص متوفی را قبل از دفن کردن با مقداری آب انار خیس می كردند . در چادری که کنار قبرستان بر پا می شد . مقداری گل آماده می كردند که عزا داران بر سر و شانه خود بمالند تا نمایانگر ماتم و باز گشت به سینه زمین – مادر باشد.  زنان گیسوان خود را می كندند و آن را به شکل دست بندی به دست می بستند  . موسیقی در مراسم سوگ واری هورامان به صورت یک عنصر لاینفک وجود ندارد . البته در مناطقی  پراکنده از تاثیر آیین های عرفانی که همراه موسیقی عاریت  در آن وارد شده است . در آن رقص همانند رقص «چه مه ری» Kcamari) ) که مخصوص سوگواری مناطق ایلام و لرستان است   وجود نداشت . اشعاری هم  توسط مادران یا زنانی که در آن مهارت داشتند در سوگ متوفی خوانده می شد. و برگور متوفی گل های زنبق و نیلوفر می گذاشتند . همچنان كه همكنون نیز بعضی از قبرستانها پوشیده از گل های زنبق است  .                                   

1-  در مورد خاکستر پاشیدن در داخل گور متوفی :

 در وندیدا د فر گرد هشتم . قسمت  هشت آمده است : ( آنان باید در آنجا گوری بکنند اگر زمین سخت باشد به گودی نیم گام واگرنرم باشد به گودی نیمی از بالای آمدهی و بر کف آن گور خاکستر بیزند و سر آن را با تکه های سنگ یا گلوخ بپوشانند ) .

2-در مورد نشستن به مدت سه شبانه روز بر سر قبر مرده و نماز خواندن و آتش (چراغ ) روشن کردن توسط مردم یا مرد بزرگ طایفه در وندیداد فرگرد سیزدهم قسمت 54 و فرگرد نهم قسمت 55-56 آمده است :

 در آنجا سه شبنه روز در برابر آتش فروزان هوم بر دست گیرند و سروش پارسا را بستایند و نیاز پیشکش آورند ).

و عقیده دارند که روح در سپیده دم روز چهارم از جسم خارج می شود و در طول این سه روز در جسم باقی می ماند ،برای همین در این مدت سه روز در بدن یا کنار آن است ، پس شخص مرده را تنها نمی گذارند ، اما در ((هادخت نسک )) فصل سوم در مورد خارج شدن روح به مدت سه روز آمده است : ( زرتشت از اهورا مزدا سوال می کند که چون مومنی از جان در گذرد ، شبگاه روحش در کجا آرامش می یابد ؟ و پاسخ می شنود که روح در آن شب قرین جسم باقی می ماند ، آن شب یکی از خوشترین شب ها محسوب می شود و قرین جسم به خواندن دعا و طلب رحمت و مغفرت می

پردازد ) چون زرتشت پرسش خود را در باره شب دوم و سوم تکرار می کند همان پاسخ اول را می شنود و بدین سان سه روز روح قرین جسم باقی می ماند ، چون شب سوم نیز سپری می شود در سپیده دم روز چهارم نسیمی بسیار خوش و عطراگین از جانب جنوب بر می زند که هرگز استشماق نکرده است و اگر مرد نیک کردار و نیک گفتار و نیک پندار باشد جان او به صورت دوشیزه ای زیبا رو پیش می اید و او را به بهشت می برد و اگر بد کردار باشد جان او به صورت عفریته ای ظاهر می شود و او را به دوزخ می برد .

                                              

3 – مردم هورامان «باستان»عقیده داشتند که شخص متوفی را بخصوص اگر بزرگ خانه باشد ،

 نباید از در اصلی منزل خارج شود ، حتی اگر خانه فقط یک در ورودی داشته باشد ، قسمتی از دیوار را می شکافند و مرده را از آنجا خارج می كردند این رسم در بخشهای از کشور آلمان هم وجود دارد ، زیرا راه عبور مردگان و زندگان نباید یکی باشد و شاید به این علت هم باشد تا روح راه خانه را گم کند و برای آزار  زندگان باز نگردد ( حتی در بسیار ی مناطق آن خانه را ترک می کنند ) اما ریشه این رسم : در اوستا وندیداد فرگرد هشتم قسمت ده آمده  است : ( هنگامی که پرندگان در آمدند و گیاهان روییدند و سیلاب ها روان شدند مزدا پرستان باید شکافی در دیوار خانه پدید آورند و دو مرد چیره دست و نیرومند را فرا خوانند آنان باید جامه های خویش را از تن بدر کنند ( زیرا لباس مخصوص برای حمل مرده وجود دارد ) و مرده را برگیرند و به ساختمانی که از سنگ و خاک و ساروج ساخته شده اند ببرند ( همان دخمه است که ره شمال یا چادر سیاهی که مردم هورامان«باستان» هم برپا می كردند تمثیلی از آن است که توضیح داده  خواهد شد ) .

4 – در مورد آتش روشن نکردن و غذا  نپختن در خانه متوفی به مدت هفت یا نه روز در اوستا وندیداد فرگرد پنجم قسمت 41-42 آمده است ( زرتشت خطاب به اهورا مزدا می گوید که ای دادار جهان استومند ای اشون در چه هنگامی می توان آتش را به خانه ی کسی که در آن مرده است باز توان آورد .

5 – در این منطقه تمام قبرستان ها در جاهای بلندند ( چه مقبره ها و چه قبرستانها ) در وندیداد فرگرد ششم قسمت 44-45 آمده است : 

 ( زرتشت خطاب به اهورا مزدا می گوید : ای دادار جهان استومند ای اهورا مزدا ای اشوان پیکر مردگان را به کجا باید برد و در کجا باید گذاشت ؟ اهورا مزدا پاسخ داد : بر فراز کوه ) .

6 -  در مورد برپا کردن چادر در کنار قبرستان به جای اطاقکی کوچک که همان دخمه باشد :

 نحوه دفن یا مراسمی که بعد از مرد ن شخص انجام می دهند در اقوام مختلف متفاوت است . مثلا" هندوان جسد را می سوزانند یا مصری های قدیم آن را موم یایی می کردند ، یعنی مغز را از راه بینی در می آوردند ، محتویات شکم را خالی می کردند و در آن مواد خوش بو قرار می دادند و موم یایی می کردند ، هورامی های باستان به قداست چهار عنصر طبیعی اعتقاد داشتند ، یعنی خاک ، آتش ، هوا و آب ، و هر یك خدایی جداگانه داشتند ( خاک تحت سرپرستی سپندار مز ، خدای آتش ایزد آذراهوا تحت سرپرستی وایو وآب تحت سرپرستی ناهید یا اناهیتا بود ). بنا براین نمی توانستند آن را دفن یا بسوزانند ، چون باعث آلودگی خاک یا آتش می شد ، پس آن را به اطاقکی که در کنار قبرستان می ساختند ، می بردند . و آن را به نحوی می بستند که استخوانهایش محکم شود و بعد لاشخورها می آمدند و گوشت ناپاک را می خوردند و فقط استخوانها باقی می ماندند اگر اسخوانها توسط لاش خورها بر داشته می شد ، گناهی بزرگ بود و برای آگاهی از جزای این گناهان رجوع کنید به (شایست ناشایست ). شکل دخمه یا (اتاقک زاد ومرگ ) شکل دخمه ( استودان ) به شکلی بود که چاهی در وسط آن قرار داشت و گوشت های اضافی و ناپاک را در آن می ریختند و با مواد تیز آب مانند که بر روی آنها می ریختند آن را از بین می بردند چادر سیاهی که هورامانیان باستان در کنار گورستان بر پا می كردند باز مانده از همان دخمه است ، اما چون هورامانیان کوچ نشین بوده اند و مرده های خود را در قبرستانهای مختلف به خاک می سپردند ، پس به جای اتاقک چادر بر پا می داشتند .

7 -  در مورد خیس کردن لب متوفی با آب انار :

در ایران باستان  دهان (لب ) شخص متوفی را با مایع ((هومه)) که در طی آیین ((سینا)) برای سینا نک به دین ایران باستان نوشته دوشن کمین ) متبرک شده ، خیس می کردند و اگر هومه در دسترس نبود از آب انار استفاده می کردند .

                                            

8 – در مورد آوردن گل زنبق و نیلوفر : زنبق در تمام اساطیر (بخصوص در اساطیر چین ) تمثیل آرامش و صبر است و نیلوفر تمثیل رشد سریع و آگاهی الهی است . (( برای اطلاعات بیشتر نک به بودائیسم ، مدی تیشن یا طرسقت باطنی ) البته ریشه باستانی هر دو گل چه در اساطیر آشور و بابل ، مصر و ایران مشهود است ( نک به فرهنگ اساطیر آشور و بابل نوشته ف، ژیران ، ک لا کوئه ،ل . د لاپورت ترجمه ابوالقاسم اسمایل پور )

9 – ریشه تندیس درست کردن از لباس متوفی یا پهن کردن لباس متوفی و گریه کردن بر آن ( همانند کوته ل )

در ایین چمری ) مردمان باستان برای دفع شر خدایان زمینی به عبادت آنان می پرداختند ، ولی خدایان آسمانی را صمیمانه پرستش می كردند . مومنان  در جریان عبادت خود را به مذبح که در جلو معبد قرار داشت می رساند ند و به وسیله قربانی و دعا از خشم خدایان  ایمنی می یافتند و او را به یاری می طلبیدند و هر چیز نفیس مثلا" مجسمه ، تصویر ، ظرف ، سلاح و خوراکی ها را به خدایان تقدیم می کردند و گذشته از باغها و غنایم و ..... افراد انسانی نیز زمانی جزء ی از هدایا بودند . چنانچه ((اگاممنون )) دفتر خود ((ایفیکینیا )) و ((اخلیس )) ده تن از جوانان ((تروا)) را به خاطر دوستش ((پاترومکوس )) قربانی کرد . در قبرس و لئوکاس برای شادی (( آپولون )) انسانها را از صخره ها می افکندند . در ((خیوس )) و ((تندوس )) با قربانی کردن انسانها رضایت ((دیونوسوس )) را می جستند . گفته اند ((تمیستوکلوس )) گروهی از اسیران را در جنگ (( سالامیس )) قربانی کرد . هنگام شیوع بیماریهای خطرناک (( در ماسالیان )) یکی از بینوایان شهر را جامه متبرک می پوشاندند و از بیت المال اطعام می کردند و سپس اورا با شاخه های مقدس می آراستند واز بالای صخره ای می انداختند .  به این  امید که عمل آنان باعث  بخشوده شدن گناه شهر و رفع بیماری شود و دیگر قربانی انسانی در میان ((مریای خوندهای هندوستان و قربانی کردن زنان در میان (( ازتک ))  هاست .                                        

   

اما باگذشت زمان ، موضوع قربانی کردن بشر محدود تر شد وتنها مجرمان محکوم به اعدام را پس از آنکه با شراب فراوان مست می شدند قربانی می کردند و بعدا" حیوانات جای انسانها را گرفتند (نک به داستان ابراهیم (ع) اما کم کم قربانی کردن حیوانات جای خود را به تندیسهایی داد که روح یک انسان قربانی شده در او دمیده شده بود و به جای همان انسان  زنده قربانی می شود . این تندیس لباس انسانها   را به آن می پوشاندند و او را به جایگاه مذبح می بردند (کوته ل در آیین چمری ) و پهن  کردن لباس خود نمایانگر یک شخص قربانی شده به پیشگاه خدایان است (نمونه های این تندیس ها در همه تمدن ها وجود دارد ، مثلا" بوکه بارانه (عروس باران ) هم نمودی این گونه دارد

                                        

منابع:

۱-ماه نامه ئاوینه شماره، ۳۷،۱۳۷۷

۲-طبقه بندی قصه های ایرانی-ماپریش

۳-فرهنگ دهخدا

۴-خرده اوستا-موبد آذردگشت

۵-اوستا-داوود ابراهیم پور

۶-وندیداد-هاشم رضی و....

 




طبقه بندی: هورامان(آیین سوگواری)،
برچسب ها: هورامان، هه ورامان، كوردوستان، آیین سوگواری، ختم، فاتحه خوانی، پالنگان، كامیاران، پلنگان، زرتشت، زرده شت، هورامان باستان،
[ چهارشنبه 23 آذر 1390 ] [ 11:05 ب.ظ ] [ زیرك محمدیان ]

هه‌رده‌ڵان

محقق: کورش صالحی (عه لی پالنانی)

قسمت دوم و پایانی

همچنین نویسنده کتاب »"تحفه ناصری"« در صفحه 76 که درباره موضوع »"حسب و نسب بنی اردلان"« است می‌نویسد: »"در حسب و نسب ولاه اردلان و ابتدای دوره ی فرمانگذاری ایشان روایات مختلفه بسیار است. بعضی آنها را به »"احمد بن مروان" « منسوب و بعضی شخص اول این دود مان را »خسرو« نام »آسیابان« دانسته اند ... و بعضی نیز گفته اند که همین خسرو نام به واسطه‌ی قتل یزجرد (= یزد گرد سوم آخرین شهر یار سلسله سامانی) پادشاه ایران رتبه ی برتری و سروری یافته و ابتدای فرمانگذاری بنی اردلان را از آن عهد و زمان دانسته اند ... در ادامه نویسنده کتاب »"تحفه‌ی ناصری"« در صفحه‌ی 77 می‌نویسد: »خسرو نام بهر وسیله یزجرد شهریار ایران را به قتل رسانید و سر آن پادشاه را به نزد سرداران محترم اسلام برده و در ازای این خدمت بر حسب استدعای خودش بامارت مملکت کردستان مفتخر گردیده و حضرت حسن یک حلقه انگشتر عقیق یمانی خط کوفی که "لا اله الا الله" بر آن نقش بوده با یک طغرا دستخط انجم نقط بخط مبارک خودشان به ا و مرحمت فرموده« ...
در صفحه‌ی 82 نیز آورده است: »نتیجه‌ی این مقدمات این است که ظن راجح بموجب این اخبار و آثار این است که خسرو نام آسیابان شخص اول این دودمان بفرمان امام زمان حسن مجتبی علیه السلام امیر و فرمان گذار کردستان شده است ....".«.
دکتر »حشمت اله طبیبی« در نقد مطالب فوق در تعلیقات همان کتاب از صفحه‌ی 464 الی 467 می‌نویسد: »"در هیچ یک از کتبی که به شرح فتوحات و تسخیر بلاد عجم پرداخته اند مانند طبری - بلاذری و ابن اثیر و غیره به ماموریت حضرت حسن مجتبی و تسخیر کردستانات بدست آن حضرت اشاره ای نشده است. روایت ضعیف است.
همچنین در انتقادش می‌نویسد: »"درباره ی واگذاری حکومت کردستان از طرف حضرت »امام حسن مجتبی«(ع) به خسرو نام آسیابان کشنده یزد گرد پادشاه ساسانی با استناد به نقل چگونگی کشته شدن یزد گرد در مرو به فرمان »ماهویه« که در کتب تواریخ قدیم آمده است و دلایل دیگر، بدون شک ساخته ذهن حکام اردلان و وقایع نگاران دستگاه حکمرانی آنان است.«" (رجوع شود به صفحه 466 و 467)
در ادامه‌ی نقد دکتر حشمت اله طبیبی می‌نویسد: »"درباره‌ی دست خط حضرت امام حسن مجتبی(ع) و متن آن اشاره ای در هیچ یک از تواریخ کردستان (اردلان) نشده است و تنها مولف این کتاب (تحفه‌ی ناصری) که به نقل از مرحوم »علی اکبر خان شرف الملک« آن را عنوان و ضبط نموده، آنهم به لغت فرس؟! و جالب اینکه متن دستخط در نسخه الف و نسخه ب، با هم اختلاف زیادی دارد. (صفحه‌ی 467) همچنین درباره‌ی چگونگی قتل یزد گرد سوم می‌نویسد: حکایت قتل یزد گرد سوم به چند صورت در کتب تاریخ آمده است، از جمله گرد یزی می‌نویسد "... یزد جرد بگریخت، و بر جانب مرو شد. و چون ماهوی مرزبان مرو خبر یافت کسان بفرستاد بطلب وی. وماهوی را بروخشم بود. و کسان ماهوی، او را نیافتند و یزدجرد اندر آسیایی پنهان شد آسیابان بیامد، او را بدید گفت: از آسیای من بیرون شود که دخل من هر روز پنج در مست، و چون تو اینجا باشی دخل من بشکند. و با یزدجرد سیم و زرنبود که بدو دادی و نیز گرسنه بود. یکتا گوهر بیش بها بدو داد که این را بفروش و غله خویش بردار و باقی از بهر ما چیزی آر، تا بخوریم، و نشان ما کس را مگوی چون آسیابان گوهر ببازار آورد او را بگرفتند و پیش ماهوی بردند ازاو نشان پرسید نشان بداد ماهوی کس بفرستاد، تا سر او را برداشتند و نزدیک ماهوی آوردند، و تن او را در آب فرو هشتند و مملکت عجم بروی ختم شده. (زین الاخبار ص 40).
مقدسی به نقل از »خدای نامه« محل آسیا را در قریه »زرق« از قرا مرو ذکر کرده و می‌نویسد: انگشتری که خراج فارس بود به آسیابان داد... الخ (البداء و التاریخ ص 196) .
»بلاذری« گوید: »چون به حدود مرو رسید (یزد گرد)، ماهویه مرزبان به پیشواز آمد و وی را بزرگ داشت و اکرام کرد. نیزک طرخان نیز به خدمت او شد. شاه وی را ارمغان داد و خلعت بخشید... پس فرمان داد که ماهویه مرزبان مرو حساب ها پیش آورد و او ار از امر اموال پرسشها کرد... ماهویه به نیزک (ترک) نامه نوشت و او را علیه شاه (یزد گرد) بر انگیخت و گفت: »"این همان است که شکسته و گریخته نزد تو آمد، تو باوی نیکی کردی تا کشور بدو بازدهی، پس او »"نوشت به تو آنچه نوشت"« آنگاه بر قتل او همت گماردند. نیزک باسپاهی از ترکان روانه شد و در جنابذ فرود آمد. آنگاه جنگ شد و ترکان پیروزی یافتند. شاه را بخت یار نبود یارانش همه کشته شدند. و سپاهش پریشان گردید. خود به سوی مرو باز آمد. شهر را بر وی نگشودند. پس شاه از استر پیاده شد آمد تا به خانه آسیابانی در مرغاب رسید. برخی گویند که چون ماهویه این خبر شنید گروهی را روانه کرد و او را در خانه ی آسیابان بکشتند. نیز گویند که ماهویه پنهانی کس نزد آسیابان فرستاد و وی را بقتل شاه فرمان داد. آسیابان نیز او را بکشت. آنگاه ماهویه گفت: »نزیبد که کشنده پادشاهی زنده بماند"« پس فرمان داد آسیابان را نیز بکشند. نیز گویند که: آسیابان وی را طعام آورد بخورد شراب آورد و بیاشامید تا مست شد چون فراز آمد تاج خویش بیرون آورده بر سر نهاده آسیابان چون تاج وی دید در آن طمع کرد. سنگ آسیا را بر گرفت وبر وی افکند چون یزد گرد کشته شد تاج و جامه وی برداشت و کالبدش را به آب انداخت، ماهویه آن خبر بشوند و آسیابان و خانواده او را بکشت و تاج و جامه باز گرفت (فتوح البلدان ص 142).
»دینوری« می‌نویسد: »پس از اینکه یزد گرد بخواب رفت آسیابان با سنگ او را کشت.« (الاخبار الطو ال ص 140)
ابن اثیر بر خلاف دیگران به جای آسیابان، سنگ تراشی را کشنده یزد گرد معرفی كرده و می‌گوید: (یزد گرد) »به تنهایی پیاده گریخت تا برود مرغاب رسید و بخانه سنگ تراشی پناه برد. و بدست او کشته شد. (فرستادگان ماهویه )او را دنبال کردند تا رد پایش را در خانه سنگ تراش یافتند. سنگ تراش را گرفتند. بکشتن یزد گرد اعتراف کرد ماهوی او و تمام خانواده اش را (بجرم کشتن شاه) بقتل رسانید.« (کامل ص 199).
فردوسی کشته شدن یزد گرد را بدست آسیابان به فرمان ماهویه می‌داند و می‌گوید :
فرود آمد از اسب شاه جهان
زبد خواه در آسیا شد نهان
نهان شاه در خانه آسیا
نشست از بر خشک لختی گیا
دهان ناچریده دودیده پر آب
همی‌بود تا سر کشید آفتاب
گشاد آسیابان در آسیا
به پشت اندرش بار لختی گیا
فرو مایه ای بود خسرو بنام
نه چیز و نه هوش و نه نام و نه کام
گوی دید برسان سرو بلند
نشسته بر آن خاک چون مستمند
............................................
خبر به ماهویه رسید او آسیابان را بر انگیخت که مهمان را بکشد و چنان کند که تاج و گوشوار و مهر و جامه شاهی او خون آلود نگردد.
یکی دشنه زد بر تهیگاه شاه
رها شد به زخم اندر از شاه آه
بخاک اندر آمد تن و افرش
همان نان کشکین به پیش اندرش
با توجه به اخبار کشته شدن یزد گرد و با توجه به اینکه در فرهنگ ایران باستان شاه کشی مذموم و ناپسند بوده است و مرتکب هر که می‌خواهد باشد سزایش کشتن بوده است آنچه بلاذری درباره قتل آسیابان نقل کرده است به یقین نزدیکتر است. بنابراین انتساب نسب سلسله بنی اردلان بر خسرو آسیابان تو همی‌بیش نیست و آنچه این توهّم را به وجود آورده است؛ معنی لغوی اردلان است و اگر این گفته تاریخ مردوخ را بپذیریم، در زمانی که هلاکوخان وارد عراق می‌شود. یشموت میرزا پسر هلاکو که از کرمانشاه عازم عراق بوده و قباد به او می‌پیوندد و اردل مخصوص یشموت میرزا می‌شود. نظر به اینکه قباد شخص معمرو مدیر و کارآگاهی بود یشموت او را بابا خطاب می‌کند. بالاخره قباد به »بابا اردل« اشتهار پیدا می‌کند و حکومت شهرزور را یشموت به او واگذار می‌كند. معلوم می‌شود انتساب طایفه اردلان به بابا اردل این شبهه را پیش آورده است که باید از نسل آسیابان مشهوری باشند و در تاریخ ایران تنها آسیابان مشهور و معروف همان خسرو نام آسیابان مرو بوده است که ذکر آن در تواریخ آمده است. مضافاً اینکه این سیره حکام و والیان و بالطبع شاهان و سلاطین ایران بود که پس از رسیدن به اریکه قدرت باساختن نسب نامه های جعلی، خود را به سلسله های شاهی و یا حکام و امرا و مردان تاریخی منسوب سازند و حکام اردلان نیز از این حالت مستثنی نبوده منتهی چون نسبت به خسرو آسیابان قاتل یزد گرد افتخاری محسوب نمی‌شود، حضرت امام حسن مجتبی را به میان آورده اند. الخ«."
استاد »"هه‌ژار«"
استاد هه ژار در پاورقی صفحه ی 131 از کتاب »"شه‌ره‌فنامه«" (ترجمه‌ی کردی) می‌نویسد: »مسترریچ« می‌گوید: »"بابا اردلان گوران »"گۆران«" بوده است و از تیره‌ی مامویی‌ها به شمار می‌آید که با اتکا به قدرت طایفه اش به حکومت رسیده است«".
علی سلطانی در »جغرافیای تاریخی و تاریخ مفصل کرمانشاهان« پاورقی صفحه ی58 می‌نویسد:" ولات اردلان بعد از »امان اله خان« که اقدام به تدوین تاریخ کردستان به خاطر ثبت خاندان خویش كردند، آنچه از سوابق خاندان ها و امرای محلی که دال بر سبقت امرای گذشته در حکومت کردستان بود را از میان بردند و هر جا نامی‌از وابستگان و مطالب مربوط حکمرانان سابق بود یا به طور کلی هیچ اشاره ای نگردید و یا اینکه چون از بیان آن ناگزیر بودند به تذکری مخدوش بسنده كردند. تضاد موضوعات در زبده التواریخ سنندجی از »ملا لطیف شیخ الاسلام« که در تاریخ کردستان اصالت بیشتری دارد و سایر تواریخ از جمله »لب التواریخ مصنف اردلان«، تحفه‌ی ناصری، »حدیقه‌ی ناصریه«، »تاریخ مستوره«، »تاریخ مردوخ« که جملگی اقتباس کامل از متن زبده التواریخ است. با توجه به مطالب آمده در متن شرف نامه امیر شرف خان شاهد این ادعاست؛ از جمله این تناقض آغاز حکومت اردلان ها در کردستان است که چنانچه شیوه‌ی مورخین مامور و وابسته به دستگاه امراست، سعی دارند که اگر میسر شود، قدمت و سلطه خاندان حکومت را از آدم ابوالبشر بدانند و در تواریخ کردستان نیز حکومت آنان را به اوایل قرن دوم هجری می‌رسانند در صورتی که تا اوایل قرن نهم اثری از حکومت اردلان ها در کردستان نمی‌بینیم «
توضیح درمورد استعمال کلمه »"بابا«"
آیت الله مردوخ در »"تاریخ مردوخ"« صفحه 227 می‌نویسد:" »کلمه بابا" دلالت دارد بر اینکه مخاطب سید بوده است، زیرا اهالی اورامان کلمه »"بابا"« را فقط به »"سید"« اطلاق کرده‌اند. توضیح آنکه در اوایل بر ذراری طاهره کلمه امام اطلاق شده. »امام حسن«(ع)، »امام حسین«(ع) مثلا ً، بعد »سلطان اسحاق«، »سلطان اسماعیل«، بعد در عجم و كردها »"بابا« اطلاق شده، {مثل} »بابا طاهر«، »بابا رسول« بعد شیخ خطاب کرده اند مانند سادات بر زنجه که همه را شیخ خطاب کردند«."
صفحه‌ی 765)

این مقاله در هفته نامه سیروان این هفته نیز به چاپ رسیده

۱۹/۰۹/۱۳۹۰




طبقه بندی: وجه تسمیه اردلان2،
برچسب ها: پالنگان، پلنگان، كورش صالحی، علی صالحی، كامیاران، كردستان، اردلان، ئه رده لان،
[ شنبه 19 آذر 1390 ] [ 07:41 ب.ظ ] [ زیرك محمدیان ]

قسمت اول

محقق: کورش صالحی (علی پالنگانی)

وجه تسمیه
اردلان (=هه‌رده‌ڵان، ئه‌رده‌لان) از دو قسمت شکل گرفته است.
1- ارد (= ئه‌رد) 2- لان
» ئه‌رد« (= ئه‌رد ، هه‌رد) به معنی »زمین« و »کوهستان« می باشد .
»لان« در معنی »پسوند مکان« به کار می رود و همچنین به معنی »لانه ، آشیانه، خانه« و معنی کُلی آن به کسانی یا کسی گفته می شود که در خانه هایی زندگی می کرده اند که این خانه ها در محلی کوهستانی بوده است. همچنین به معنا های ذیل به کار می رود: »مشاور«، »نگهبان« ،»جای در آسیاب«، »اسم طایفه یا منطقه یی در گذشته«
نظر محقق
بررسی اسناد پالنگان : سند اول مربوط به سالهای 12 - 11 قبل از میلاد، سند دوم مربوط به سال 88 قبل از میلاد و قباله ی سوم مربوط به سال 22 قبل از میلاد، در بعضی از منابع به چرم نوشته های پڵنگان(=پاڵنگان) مشهورند و در بعضی دیگر از منابع از آن ها به اسم »بنچای« یا »بنجێی هورامان« یاد شده است.
این چرم نوشته ها در سال 1913میلادی در نزدیکی پلنگان پیدا شده و شامل سه سند (قباله)است که به زبان پهلوی و یونانی نگاشته
شده و قدمت آنها به حدود یک قرن قبل از میلاد برمی گردد.این اسناد که در حال حاضر در انگلستان نگهداری می شوند، حکایت از وجود کتابت و تمدن دیرباز در اورامان دارند.(دکتر برهان الدین ولد بیگی. نگاهی به جاذبه های توریستی اورامان. نشر احسان ،چاپ دوم 1388 ص44)
در بررسی یکی از اسناد اورامان که در پالنگان یافت شده و مربوط به ماقبل میلاد می باشد و هم اکنون در موزه ی بریتانیا نگهداری می شود و »کاولی« آن را ترجمه كرده است، در سطر چهارم که اسم صاحب زمین را معرفی نموده، به کلمه ی »ارل« اشاره كرده است که از لحاظ تلفظ و ساختار با کلمه ی »اردل« شباهت دارد . بنابر آن اسناد مشخص می شود که ظاهراً شخص »ارل« فردی متمول صاحب نفوذ و دانا بوده است و علاقه به این کلمه تحت تأثیر شخص مذکور ویا علاقه به خود کلمه رواج داشته است.
» ئارڵ «- » ئه‌رڵ «- » ئاریڵ « احتمالاً از »ئار« - »ئاور« گرفته شده است.
الف: ئاردڵ از دو کلمه ی »ئار« + »دڵ « تشکیل یافته است.
» ئار« = آور (= آتش).
»دڵ«= دل.
»دل آتشین« یا »دل نورانی«
ب: ئارڵان از دو کلمه ی »ئار« + » ڵان« تشکیل یافته است.
» ئار« = آور (= آتش).
» ڵان« = ئێلیان ، هێلیان (= لانه)
»لانه یا محل آتش« یا »لانه و محل نور« ـ کسی که مکان او یا قلب او نورانی یا آفتابی یا روشن یا آتشی می باشد.
توضیحاتی در مورد
»باوا هه‌رده‌ڵان« (= بابا اردلان)
نویسنده ی کتاب »تحفه ناصری« در صفحه ی 91 می نویسد:» ( شخص اول اردلان، نامش »خسرو« و آسیابان بوده در سنه پانصد و شصت و چهار هجری (!) به ناحیه ی »شهروز« آمده و قلعه ی »ظلم« (=زلم ) را در کمال استحکام برای سکونت و دارالحکومه ی خود بنیاد کرده ... بعد از مدتی محل »پالنگان« ... را جزو متصرفات خود كرده و از قلعه ی ظلم که آب و هوایش ناسازگار بوده به محل »پلنگان« نقل كرده و قلعه‌ی بسیار محکمی در آنجا ساخته و مدت چهل و دو سال در آن ناحیه مقتدراً زندگانی و حکمرانی کرده و در اواخر عمرش به ا مر چنگیزیان (!) »کوی« و »حریر« و »شهر بازار« و »رواندز« و »عمادیه« هم ضمیمه ی متصرفات او گشته.«
دکتر »حشمت اله طبیبی« در نقد مطالب فوق در تعلیقات همان کتاب صفحه ی 471 و 472 می
نویسد: شرفنامه می نویسد که »ولیخان تکلو حاکم همدان پس از فوت »شاه اسمعیل« که هرج و مرج به احوال قزلباش راه یافت ... سولاغ حسین را ... بدست آورده ضایع گردانند و عسکر شهره زول [شهر زور] فرصت یافته قلعه پلنگان را از ید تصرف تکلویان بیرون آورد و کس از وارثان ملک نماند و بالفعل پلنگان بطریق سنجاق از دیوان آل عثمان به مردمان اجنبی می‌دهند« بنابر آنچه صاحب شرفنامه نوشته است، معلوم شد قلعه پلنگان تا پایان سلطنت شاه اسمعیل (ثانی ) سال 985 هجری درید قدرت امرای کلهر (1) و گوران و در قلمرو پادشاهان صفوی بوده است، و بعد از آن چون حاکم مقتدری از کلهر نداشت ، »هلوخان اردلان« (996 - 1014) دارالملک خود را از قلعه زلم شهر زور به قلعه پلنگان منتقل کرده است . بنابر این انتساب تسخیر قلعه پلنگان با این خسرو خان که تاریخ مرگش 606 هجری است و انتقال دارالملک اردلان از قلعه زلم شهر زور به قلعه پلنگان عاری از صحت و قول اصح همان است که صاحب شرفنامه نوشته و در شرح حال هلوخان اردلان آمده است.
قلعه پلنگان را از ید تصرف تکلویان بیرون آورد
و کس از وارثان ملک نماند و بالفعل پلنگان بطریق سنجاق از دیوان آل عثمان به مردمان اجنبی می‌دهند« بنابر آنچه صاحب شرفنامه نوشته است، معلوم شد قلعه پلنگان تا پایان سلطنت شاه اسمعیل (ثانی ) سال 985 هجری درید قدرت امرای کلهر (1) و گوران و در قلمرو پادشاهان صفوی بوده است، و بعد از آن چون حاکم مقتدری از کلهر نداشت ، »هلوخان اردلان« (996 - 1014) دارالملک خود را از قلعه زلم شهر زور به قلعه پلنگان منتقل کرده است . بنابر این انتساب تسخیر قلعه پلنگان با این خسرو خان که تاریخ مرگش 606 هجری است و انتقال دارالملک اردلان از قلعه زلم شهر زور به قلعه پلنگان عاری از صحت و قول اصح همان است که صاحب شرفنامه نوشته و در شرح حال هلوخان اردلان آمده است.
شرفنامه می نویسد: در اواخر دولت سلاطین چنگیزیه بر ولایت شهره زول که در آخر به شهر زور اشتهار یافت، مستولی گشت. (ص 118 )
مستوره : در انتهای سلطنت چنگیزیان ، کوی ، حریر شهر زور و بابان را متصرف شده (ص7 )
لب تواریخ : در اواخر سلطنت چنگیزخان... ص 04 مردوخ بدون ذکر سند می نویسد »یشموت« پسر هلاکو خان حکومت شهر زور را به قباد که به بابا اردلان ملقب گردید واگذار نمود (ص90 )
حدیقه ناصری سال 564 هجری را آغاز حکومت مستقله طایفه اردلان ذکر کرده و نوشته در اواخر عمر چنگیزیان ... ضمیمه تصرفات او گشته.
***
در اینجا چند نکته مورد نقد است اول اینکه سلطه مغول »چنگیزیان« بر ایران از 617 تا 737 هجری بوده است . از تواریخ کردستان حدیقه ناصری کتاب حاضر سال 564 را آغاز حکومت اردلانها نوشته اند که قبل از حمله مغول به ایران است. »تاریخ مردوخ« هم که تازه ترین تالیف در تاریخ کردستان »سنه« [سنندج]است از کتب فوق اقتباس کرده. سوم ، با اینکه خسرو خان مولف لب تواریخ و مستوره از اردلانها هستند تا حکومت مأمون بیک ثانی، تاریخ حکومت حکمرانان قبل را ذکر نکرده اند. شرفنامه نیز بدون ذکر تاریخ و به اجمال گذرانده فقط در ذکر حکومت مأمون بیک بن بکه بیک ( مأمون بیک ثانی) می نویسد: بعد از گرفتاری مأمون بیک ، عمش »سرخاب« ... اظهار اطاعت به درگاه شاه طهماسب کرده (سلطنت شاه طهماسب از 931 تا 984 بوده) است.
با این ترتیب ارائه تاریخ دقیق و صحیحی راجع به آغاز حکومت اردلانها خالی از اشکال نیست، بخصوص که در تواریخ قبل از مغول نه تنها از حکمرانی اردلان ها ذکری نرفته است، بلکه انتساب آغاز حکمرانی اردلان ها به اواخر دوره چنگیزیان به دلایل تاریخی نادرست است و در تاریخ مغول (جامع التواریخ ) در شرح فتوحات عراق ذکری از حکام اردلان نرفته است.
در حاشیه نسخه مولف نیز به خط مرحوم »ملک الشعراء بهار« آمده است که »در روایت خسرو، مدت ریاست وی اختلافا ت تاریخی دارد و نیز چنگیزخان در سنه ششصد ودوازده هجری به ایران تاخته و کردستان تا مدتها بعد از آن در تحت تصرف امرای محل بوده و تسلیم سپاه مغولان نشده بود . در این صورت قطعاً خبر خالی از صحت است و یا تاریخ آن اشتباه است«

این مقاله در هفته نامه سیروان ،همین هفته نیز به چاپ رسیده است




طبقه بندی: وجه تسمیه اردلان، پالنگان-اردلان،
[ چهارشنبه 16 آذر 1390 ] [ 12:06 ب.ظ ] [ زیرك محمدیان ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.

تعداد کل صفحات : 4 :: 1 2 3 4

برای آگاهی از آخرین اخبار كردستانات(آن لاین و بروز) به پست مخصوص خبر گزاری های كردی در صفحه ی اصلی همین وبلاگ مراجعه نمائید. »-
درباره وبلاگ


*به نامی الله ی گه وره و وه شه ویسی*
(هر كسی كو دور ماند از اصل خویش *باز جوید روزگار وصل خویش)
اینجانب زیرك محمدیان آموزگار شاغل در شهرستان كامیاران و روستا های تابعه
هر چند كه متولدكامیارانم و تمام خاطرات كودكیم در كوچه و پس كوچه های این شهر زیبا بود ه است لذا اصالتاً پالنگانیم و به پالنگانی بودن خود مفتخر

*به امید الله در نظر دارم مطالبی جامع در مورد روستایم پالنگان همچنین مطالبی متنوع از هورامانات و كردستانات وكامیاران و مطالب روز در این وبلاگ قرار دهم امیدوارم كه از دیدن این مطالب لذت ببرید

** آدرس ایمیل برای فرستادن مطالب zerakmohammadyan@gmail.com

***(لطفاًزندگی نامه ها را از دید تا ریخی برسی كنید نه از نگاه سیاسی چون این وبلاگ ربطی به سیاست نداردو گرداننده آن نیز وابسته به هیچ گروه و حزبی نیست)

****این وبلاگ آماده تبادل لینك باتمام وبلاگ ها و سایت هایی است كه در زمینه ی كردستانات-هورامانات-كامیاران-روستاهای كردستانات- فعالیت دارند

******(گرداننده ی وبلاگ چیززیادی برای گفتن ندارد هر چه هست تلاش بزرگوارانی است كه عاشق این مرز و بومند و زحمات شبانه روزی كشیده اند و ما هم برای آگاهی بیشترخود و بازدید كنندگان محترم از مطالب آن ها استفاده میكنیم)

موضوعات